دوباره اندر باب سیاست و اخلاق

این یادداشت شاید به مذاق خیلی‌ها خوش نیاید ایضا یکی‌اش خودم. ولی خوب وقتی آدم به دیگران یک ایرادی را می‌گیرد خودش نباید مرتکب آن شود هر چند سخت باشد. نوشتن این متن هم از این باب است که یکی از ایرادهایی که قبل از انتخابات به عده‏ای می‏گرفتم به خودم بگیرم هر چند در شرایطی متفاوت.

قضیه از این قرار است که قبل از انتخابات جایی بحث بود بر سر مناظره 14 خرداد آقایان احمدی‏نژاد و موسوی. من و عده‏ای دیگر به یکی از دوستان خرده می‏گرفتیم که سر قضیه‏ی آقای رفسنجانی به صرف "شنیده‏ها" نمی‏شود اتکا کرد حتی اگر "همه بگویند". به همین دلیل آقای احمدی‏نژاد اگر دلیلی دارد برای ادعاهایش باید ارائه کند ولی تا وقتی نکرده است دلیل‏ها در حد همان شنیده‏هاست و اصلا قابل دفاع نیستند. به همین دلیل  حداقل در این یک مورد هواداری از ایشان درست نیست و هوادارانشان باید این مورد را نقد کنند (البته آن عزیز نیز با این موضوع موافق بود هر چند علی‏رغم این مورد کماکان ایشان را اصلح می‏دانست).

از این ماجرا گذشت و گذشت تا چند روز قبل که در اینترنت و گودر داشتم مطالب مختلفی می‏خواندم راجع به قاضی مرتضوی و برای خودم قضاوت‏هایی می‏کردم که قضاوت‏هایی منفی از "شخصیت" ایشان بود (سر مسائلی که راجع به برخی بازجویی‏ها بیان شده بود و رفتارهایی که آقای مرتضوی با بازداشت شدگان انجام داده بود). بعد دیدم این کار من درست همانی است که به آن عزیز خرده‏اش را می‏گرفتم ولی در مورد شخصی که من سابقه منفی از او در ذهن دارم و به همین دلیل به راحتی هر آنچه علیه او گفته می‏شود (و در نتیجه به مذاق من خوش میاید) را باور می‏کنم. دقت کنید من در مورد "کارهای ایشان" (نظیر بستن فله‏ای روزنامه‏ها) حرفی ندارم چرا که آن مسئله روشن بود و اتکا به حرف دیگران نبود ولی در این موارد من متکی‏ام به حرف منابعی که حداقل شخصا نمی‏شناسمشان و نمی‏توانم راجع به درستی ادعایشان اظهار نظر کنم. لذا در حالی که منع رطب می‏کرده‏ام رطب خورده‏ام و این به نظر من درست نیست.

یک نکته دیگر: ممکن است آن شنیده‏ها راست باشد و اصلا همین فردا تایید شوند و آقای مرتضوی جرمشان ثابت شود و محکوم گردند. اما تا این اتفاق نیافتاده است به نظرم قضاوت بر اساس شنیده‏ها اشتباه است، چه در مورد ایشان و دیگر کسانی که دل خوشی ازشان ندارم، چه در مورد افرادی که دوستشان می‏داریم. و این قضاوت که می‏گویم لزوما قضاوت منفی نیست. می‏تواند مثبت یا منفی باشد.

نکته آخر: همان‏طور که گفتم این نوشته حتی به مذاق خودم هم خوش نمی‏آید چه رسد به بقیه. اما معتقدم آدمیزاد (و البته حکومت‏ها) باید یک "سیستمی" برای خودش تعریف کند و شرایط  و افراد را با آن سیستم اخلاقی بسنجد و حکم کند. خوبی سیستم این است که مستقل از افراد است و درست به همین دلیل از خطا دورتر. هرچند برخی اوقات پایبندی به سیستم سخت است اما به نظرم در دراز مدت فایده‏اش را نشان خواهد دارد.

 

/ 6 نظر / 18 بازدید
علی میرطار

سلام. با این پستت موافقم. تا آخرین لحظه هم که پنجره کامنت رو باز کردم کاملا موافق بودم. اما بعدش گفتم که اینقدر هم بخوای خوش انصاف باشی تو این دنیای گرگ سرت کلاه میره. حالا آدم میمونه که ایدآلیست باشه یا واقع گرا؟ من که نمی دونم!!! اون پستی که من چندتا کامنت گذاشتم کو؟

علی میرطار

یه چیز دیگه: باید قبول کنی که دنیای واقعی و دنیای ائده آل فرق دارند. همچنین من واقعی و من ایده آل هم فرق دارند. اینکه تو در ذهن خودت امثال قاضی فلانی را محاکمه کنی بعد در ذهن خودت بگی من که چیزی ندیدم کافیه. اینکه با رفیقت بگی فلانی خیلی گاو بعد بهش بگی نه بابا من که ندیدم گاویشو حالا بی خیال کافیه. اشکال کار احمدی نژاد فقط در حرفی که زد نبود. بخاطر زمان و مکان و هدفی که این حرف رو زد بود. به موقع میشینی تو رسانا با برو بچز چرت و پرت میگی و بعدش میگی هاشمی دزده و مرتضوی آدم کش. تموم میشه میره. یه موقع یه پولی میگیری که این حرفها رو تو جمع دانشجویی بزنی یا یه هدف خاصی رو دنبال میکنی از زدن حرفی که خودت کامل بهش اعتقاد نداری. اون موقع این کار به مراتب منفور تر است از حالتی که فقط داری حرف میزنی و چیز خاصی از حرفت برداشت نمیشه و چیزی که کار احمدی نژاد رو زننده کرد همین بود. کیه که حداقل یه بار تو عمرش نکفته باشه هاشمی دزده یا تو جمعی نبوده باشه که اینو بگن اونم زیر سیبیلی رد کنه بره و به جایی هم بر نخوره. کاری که تو داری میکنی یکمی زیادی خوب بودنه. من که پستی ازت یادم نیست که به این قاضی حرفی زده باشی.

سیاوش

در راستای دو نظر قبلی، به نظر من هم ایده ی شما کاملا صحیح و «سالم» است؛ ولی مدت هاست من به این موضوع فکر می کنم که رویکردهای سالم در جوامع ناسالم دو سرنوشت دارند: در جوامع ناسالم بی طرف (بعنی جایی که معیارهای ناسالم -مثلا همین قضاوت بدون استناد- رواج دارند، ولی این رواج صد در صد تعمدی نیست و صرفا بخشی از فرهنگ آن جامعه شده است)، رویکرد سالم نهایتا در بلندمدت جایگاه خود را پیدا می کند و لذا باید از اول پشت آن ایستاد. اما مشکل این جاست که ما جامعه ناسالم هداست شده هم داریم. یعنی جایی که افرادی دقیقا با علم به نحوه عملکرد این تفکرات سالم و ناسالم تعمدا سعی می کنند شرایط را طوری پیش ببرند که صاحبان تفکر سالم با اطلاعات غلط بمباران شوند.

سیاوش

جامعه ما به زعم من از این دست است. تفکر «سالم» (این که بدون سند نباید قضاوت کرد)، با جهت دهی تعمدی (عمدا تمام سندها را از بین می بریم، یا تحریف یا وارونه می کنیم) به طور سیستماتیک به اشتباه کشانده می شود! باز هم من شخصا دوست دارم هم نظر شما باشم، ولی فکر می کنم حتما باید این تبصره را به نوشته خود اضافه کنید: آیا این که سندی دال بر جنایات فلان و فلان کس در دست نیست، ممکن است ناشی از وجود اراده ای بر حذف و تحریف تعمدی و سیستماتیک اسناد باشد؟ و آیا در این صورت هم عینا باید بر همان روال قبل قضاوت کرد؟

س ه

خیلی هم به مذاقمان خوش آمد!

س ه

كامنت‌هاي دوستانتان را خواندم. به نظر من موضوع اينه كه بايد بين قضاوت بد كردن و شك كردن فرق گذاشت. تا وقتي دليل و مدركي وجود نداره نبايد قضاوت كرد، اما ميشه شك كرد و گاهي بايد شك كرد. وقتي آدم شك مي‌كنه يعني اعتماد نمي‌كنه، بيشتر دقت مي‌كنه و به دنبال دليل مي‌گرده تا حقيقت رو پيدا كنه. البته سخت است و شايد كشف حقيقت براي ما در خيلي موارد غير ممكن باشه. اما اين مجوزي نيست براي اينكه بي‌دليل قضاوت كنيم. اينجوري بگم: گاهي دلايلي داريم كه براي قضاوت كردن كافي نيست، ولي براي شك كردن به يك نفر كافي است. مشكل اينجاست كه معمولا در اينجور مواقع يادمون ميره كه «فقط شك داريم» و احتمال بي‌گناهي طرفمون هم وجود داره. حالا به نظر من اينكه در چنين مواردي مطلبي رو كه از صحتش اطمينان نداريم هر جايي بگيم و براي دوستانمون ايميل كنيم و ... كار اشتباهي است. مخصوصا كه مي‌دانيم بسياري از افرادي كه اون قضيه را از ما مي‌شنوند اون را دربست باور مي‌كنند و حتي اگه صد بار تاكيد كنيم كه «من مطمئن نيستم اين درست باشه» تاثيري روشون نداره.