Spectrum

Spectrum ماهنامه ی انجمن مهندسان برق و الکترونیک (IEEE) است. با آنکه مخاطبان این مجله تقریبا همگی مهندس برق یا کامپیوتر هستند، اما مقالات آن اصلا رنگ و بوی برقی ندارند و انواع و اقسام موضوعات را از نجوم گرفته تا زیست شناسی شامل می شوند. اخیرا هم مقالاتش خیلی جالب تر شده اند حداقل به نظر من. در این پست می خواهم دو سه تا از مقالات آن را که به نظرم جالب تر آمده اند معرفی کنم.

 

یک - بمب هسته ای حق مسلم هندی هاست

هند کشوری است که حدود نیم قرن است انرژی هسته ای دارد. جالب اینجاست که بر خلاف ایران، در مسیر به دست آوردن انرژی هسته از همه جور حمایت بین المللی برخوردار بوده است و این حمایت ها تا اواخر دهه ی نود که هند رسما بمب اتمی آزمایش کرد ادامه داشته است. این مقاله ی Spectrum، وضع هند را از نظر انرژی هسته ای از ابتدا تا امروز بررسی کرده است. وقتی مقاله را می خواندم خیلی زورم می گرفت! از اینکه هند رسما عضو هیچ نهاد بین المللی نبود و در همان حال همه جوره تحت حمایت - از دادن رآکتورهای آب سبک و سنگین تا سوخت و ... - کشورهایی مثل آمریکا، کانادا، انگلیس و فرانسه قرار داشت. جالب تر آنکه هند در برنامه ی هسته ای اش قرار بوده تا سال دو هزار 43.5 گیگاوات برق هسته ای تولید کند اما امروز همه ی 17 رآکتور هند تنها 4.1 گیگاوات برق هسته ای تولید می کنند. علت؟! اورانیوم و بودجه ی لازم صرف ساختن بمب شده است. همه ی حمایتها تا سال 1998، که هند آشکارا دست به آزمایش بمب اتم زد، ادامه داشت. از آن موقع تا دو سال قبل هند تحت تاثیر تحریم های بین المللی، از دست یابی به اورانیوم محروم بود و چون تولید اورانیوم خودش کفاف همزمان نیروگاه ها و بمب را نمی دهد برنامه های هسته ای هند به شدت عقب افتاده بود. اما در سال 2005 در حالی که دنیا مشغول چانه زنی بر سر دو زار انرژی هسته ای ماست، آمریکا و هند قراردادی امضا می کنند مبنی بر اینکه آمریکا به هند سوخت و تسهیلات هسته ای ارائه دهد البته حتما برای اهداف صلح طلبانه! (خوشبختانه این قرارداد برای نهایی شدن هنوز باید مراحل تصویب را در نهادهای بین المللی بگذارند). دلیل؟! چون چین خیلی قوی شده است و چین با روسیه روابط نزدیکی دارد و ... . و البته این وسط پاکستان هم بیکار ننشسته و درخواست مشابهی از آمریکا دارد. همه ی اینها را گفتم که سوای بحث های داخلی که روی انرژی هسته ای می شود (که خوب است یا بد و آیا به هزینه اش می ارزد یا نه) دلم بدجور می سوزد از این تبعیضی که می شود بین هند، پاکستان و ایران. یعنی واقعا رژیم ایران از رژیم پرویز مشرف هراسناک تر است؟

 

دو - روش شرط ببند!

این مقاله ی Spectrum (به نام Bet on It) به خصوص برای آنهایی علاقه ای به بیزنس و مسائل نظریه بازیها دارند باید جالب باشد. (اگر اقتصاد می خوانید حتما این مقاله را بخوانید چون راجع به آن سوال دارم!). قضیه از این قرار است که در شرکت های بزرگ، پیش بینی وضع بازار، قیمت مواد اولیه و چه و چه بسیار بسیار مهم است(1). روش معمول پیش بینی هم این است که چندین ده تا از مدیران ارشد شرکت دور هم جمع شوند و از روی اعداد و ارقام و با سوزاندن مقادیر زیادی فسفر بازار را پیش بینی نمایند. همین مسئله در پیش بینی وضع انتخابات و قعل و انفعالات جهانی و ... وجود دارد. اما اخیرا یک راه حل دیگر پیش نهاد شده است و آن استفاده از شرط بندی است. اصول کار بسیار ساده است: در همان مثال شرکت، کافی است یک بنگاه شرط بندی داخل شرکت باز کنید تا در آن هر کارمندی روی مثلا قیمت مواد اولیه در سه ماه آینده شرط ببندد. بعد از گذشت مدت زمان اندکی شرایط بنگاه به حالت پایدار می رسد و وضعیت گزینه های شرط بندی، وضعیت بازار را به خوبی پیش بینی خواهد کرد. جالب اینجاست که پیش بینی صرفا خوب نیست! خیلی خوب و دقیق است! در اکثر موارد حتی از پیش بینی آن مجمع مدیران هم دقیق تر است. عین همین مسئله در سیاست و پیش بینی موفقیت یک محصول و حتی در میزان تعداد گل های خورده ی فلان تیم راگبی هم صادق است! به همین دلیل است که خیلی از شرکت ها الان شروع کرده اند به پیاده کردن روشی که مشابه آن (همان مثالی که زدم) در HP و مایکروسافت پیاده شده است. در نگاه اول به نظر مسخره می رسد اما واقعا کار می کند. من خیلی پایه ام که با یک نفر که اقتصاد می خواند راجع به این موضوع بحث کنم. اگر پایه بودید ای میل من را که دارید;).

 

سه - گوگل گوگل گوگل

اگر یک جا باشد که واقعا آرزو داشته باشم در آن کار کنم (حتی شده زمین شوری!) و محیطش را ببینم بدون اندکی تردید گوگل است. همه ی فعالیت هایش در زمینه ی اینترنت و مسائل مرتبط به کنار، این را ببینید که راجع به تلاش گوگل برای سبز شدن است.

چهار - پول در آوردن در قرن بیست و یک

راه های پول در آوردن بی شمار است. اما اینجا منظورم از پول یک قران دو زار نیست. میلیاردها دلار است. غیر از فروختن نفت، راه های زیبای دیگری برای پول در آوردن وجود دارد که یکی از قشنگ ترین آنها راهی است که Apple با عرضه ی iPhone در پیش گرفته است. اشتباه نکنید منظورم پول در آوردن از راه فروش گوشی نیست. این را نوکیا و سامسونگ و ... انجام می دهند و رقابت با آنها کار هر کسی نیست. راهی که Apple رفته است بسیار زیبا، هوشمندانه و به مراتب کم دردسر تر است. این مقاله، یک صفحه مطلب ساده است و به نظر من با توجه به دید جدیدی که به آدم می دهد، یک بار خواندنش می ارزد.

پی نوشت: من امروز داشتم فکر می کردم علاوه بر کار کردن در محیط گوگل چه آرزوهای دیگری در زندگی دارم بعد به لیست زیر رسیدم. اگر می توانید مرا در رسیدن به هر یک یاری کنید ممنون می شوم!

یک - یک دور با یک مدل فراری زدن اگر نشد اقلا یک بوق!

دو - کارکردن در گوگل

سه - رفتن به کنسرت یانی!!!

البته آرزوهای دیگری هم هستند مثل دیدن زنده ی بازی یووه در دل آلپی یا دست دادن با جان رنو ولی فعلا اینها اولویت دارند;)

 

 

(1) برای درک بهتری از اهمیت مسئله کافی است به قیمت مقالاتی که در آن پیش بینی وضع بازار تا مثلا دو سال آینده است توجه کنید. قیمت از مرتبه ی چندهزار دلار است (من خودم 6000$ اش را دیده ام!). این در حالی است که بهترین مقاله ی مهندسی برق را اگر بخواهید بخرید بیشتر از 40 50 دلار برایتان آب نمی خورد.

/ 11 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بکتاش

مطالب خيلی جالبی بود. مرسی من میخواستم در مورد پی نوشت یه چیزی بگم.احساس میکنم که طبیعت لذت های مادی اینه که قبل از اینکه بهشون برسی خیلی جذاب تر هستن. مثل یک سیگنال چند میکرو ولتی که تا پروب رو بهش وصل میکنی از بین میره! مثلا تا حالا چند میلیون نفر بازی های یووه یا بارسا رو از نزدیک دیدن ولی احساس الان تو رو ندارن.همینطور ماشین فراری و یانی و... زندگی الان من با این آرزوها میتونه خیلی قشنگ تر از زندگی کسل کننده رومن آبراموویچ باشه! ولی اعتراف میکنم که کار کردن در گوگل خیلی اغواکننده ست

حسام

آره خوب قبول دارم. منم نمی خواهم همه ی بازی های يووه را يا همه ی کنسرتهای يانی را بروم. صرفا يکی برای تجربه. اما فراری را بعيد می دانم با يک بار تجربه کردنش ديگر آروزيش را نداشته باشم!؛)

sina

salamo alikom , are googel kheili bahal gabol daram vali in 2 ta ham ke khodam az nazdik didam kheili khodan Microsoft , Cisco dar mord ferrari ham age az level vasat in company ha rad shi lazem niset bahash dor bezani mitoni 2 rangesho ba ham bekhari

بهداد

حسام حالا که مقاله بازی راه انداختی، منم بگم که اين مقاله رو هم اگه نخوندی يه نگاه بنداز، فکر کنم تو هم ازش خوشت بياد!! (يک صفحه‌س!!:ي) http://ece.ut.ac.ir/Classpages/F86/ECE580/Zadeh_1958.pdf

سلام اگه يه سری متن براتون ايميل بزنم ازشون استفاده می کنيد؟؟؟؟/فکر می کنم اگه يه چيزايی هم اضافه کنيد بهتره متنوعه از تابستون وبلاگتونو می خونم

حسام

استفاده يعنی اينکه بخونمشون؟ آره می خونمشون احتمال زياد.

درای

کجای اون مقاله هه مشکله؟

حسام

مشکل نيست. راجع بهش سوال دارم. مثلا اينکه اين سيستم چقدر خوب جواب ميده و مهمتر اينکه خيلی علاقه دارم بدونم ميشه توی ايران هم اين سيستم رو پياده کرد يا نه.

درای

اينکه این سيستم چقدر خوب جواب ميده البته به شرايط مساله بستگی داره. این نمونه ای از طراحی مکانیسم است که میتوانید مروری بر این مبحث را اینجا ببینید:‌(http://chaay.ghoddusi.com/2007/10/post_803.html) در طراحی مکانيسم عمدتا هدف آن است که به نحوی افراد را وادار کنی آن چيزی را که در ذهن دارند بروز بدهند. برای اين کار بايد انگيزه کافی برای ابراز صادقانه منويات ذهنی شان پيدا کنند. مثلا در مثالی که زدی معمولا افراد از بيان صادقانه ضرر نميکنند. حالا فرض کن که آنها پيش بينی کنند که وضع شرکت خوب نيست و بايد زياد تر کار کنند در حالی که اين زياد کار کردن نقش زیادی در حقوق خودشان نداشته باشد (یا کمتر از حد انتظارشان داشته باشد) طبيعتا ترجيح ميدهند راستش را نگويند و کمتر کار کنند. برای همين ساختار سازمان نقش زيادی در موفقیت اين مکانیزم دارد. اينکه اجرايی باشد يا نه ربطی به ايران و آمريکا بودنش ندارد بلکه به اينکه انگيزه ها و منافع چگونه تعريف شده است دارد. به نظر من در برخی جاها قابل اجراست.

پژمان

سلام ... که تو خاص از آن مایی! ... رو خودت میدونی دیگه...