بعد از شنیدن صحبت های دکتر احمدی نژاد در مصاحبه با خبرنگار شبکه ی CBS و بخش از صحبتهای ایشان در دانشگاه کلمبیا احساسی که به من دست داد این بود:

مصاحبه و سخنرانی خوبی بود فقط ای کاش در مورد مملکت خودمان هم انجام می شد.

 

پی نوشت 1: در کل به نظرم آن مصاحبه با شبکه ی CBS خوب آمد به خصوص بخش های ابتدایی.

پی نوشت 2: دو روز قطع بودن ADSL مرا به دو نکته رهنمون کرد: اول اینکه اینترنت 24 ساعته داشت آدم را معتاد می کند! دوم اینکه dial up عجب چیز بی خودی است! در تعجبم قدیمها!!! چطوری تحملش می کردم با این همه دی سی شدن و سرعت پایین و ...!

/ 24 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسام

گول؟! از چه جهت؟

اشليکی

گول از اين جهت که شما نخبه ها ديگه چرا؟ شما روشنفکرها بايد يک جور ديگه به قضايا نگاه کنيد

اشليکی

طبق معمل سوال بی ربط: آيا خوابيدن در پارک ها درست است؟

س ه

کجايين؟

محسن

سلام...شايد پست جديدم برات جالب باشه... مرسي

حسام

نخبگی به يک عنوان رتبه يک کنکور يا نمدال طلای المپياد نيست. حداقل من اين طوری فکر نمی کنم. به همين دليل هر آدم نخبه (با تعريف فعلی) می تواند يک آدم به شدت سطحی و مزخرفی باشد که با يک سال خرزدن به رتبه ی قابل تئجهی در کنکور رسيده يا در المپياد طلا گرفته (البته بديهيه که با خودم نيستم :دی!). برای همين می تونه نگاهش درست عين بقال سرگذر باشه. با اين مقدمه خواستم بگم که عنوان رتبه يکی به من عمق نگاه نداده. امنا در اين مرود به هر حال متوجه نشدم کجاش گول بود.

حسام

راجع به خوابيدن در پارک اگر مخاطب سوال منم: بستگی به شرايطش دارد.

اشليکی

خوب معلوم شد که شما هم برای آدمهای غير نخبه ارزش قائل نيستيد مثلا بقال سر کوچه را به سطحی نگری متهم می کنيد!مشکل شما نخبه ها اينکه فکر می کنيد فقط شماها عمق نگاه داريد .مگه شما چند درصد جامعه را تشکيل می دهيد؟بخش عمده ی افراد جامعه شامل ما (عوام)و بقالهای سر کوچه ها ست. واقعا متاسف شدم شما هم که جامعه را به عوام و خواص طبقه بندی کرديد.فکر نمی کردم کسی که فرار مغزها نشده راجع به عمق نگاه همچين نظری داشته باشد.

حسام

من فكر مي كنم يك سوء تفاهم پيش آمده است: اگر من بقال را مثال زدم نه برای اين است که معتقدم هر چه بقال است سطحی نگر است. دليلش اين است بين اقشار جامعه هر صنفی نماينده ی نوعی طرز تفکر است. مثلا درست يا غلط دانشجو نماينده طبقه ی متفکر مسافر کش نماينده ي طبقه ديگر کارمند نماينده ی قشر آسيب پذير و قص علی هذاست. وقتي من مي خواهم مفهومي را به ذهن مخاطبم انتقال دهم، سعي مي كنم از همين الگوهايي كه در ذهن او وجود دارد استفاده كنم و با زدن مثال از همين الگوهاي پيش فرض، نظر خودم را بيان كنم. كاركرد مثال همين است: تقريب مسئله به ذهن. درست به همين دليل من مثالم را از علی آقای بقال زدم. چون فکر می کنم اگر می گفتم علی اقا جراح مغز نمی توانستم منظورم را به مخاطبم انتقال دهم. اين به اين معنی نيست که هر چه جراح مغز است عميق است و هر چه بقال است سطحی. درثاني، اگر من معتقد به طبقه بندی آدمها بر اساس قشرشان بودم، همان اول به حرف شما اعتراض نمي كردم و مي گفتم هر چه رتبه ي اول كنكور است نخبه است و هر چه نخبه است عميق. فكر مي كنم كامنت قبلي من به قدر كافي گويا هست كه چقدر با اين طرز تفكر مخالفم! به همين من خودم را از اتهام بي

حسام

در ضمن فكر مي كنم خود شما نيز در عبارت:‌شما نخبه ها... دچار همين مسئله ي قضاوت از روي قشر شده ايد. اين حرف به اين معني است كه هر چه نخبه است براي غير نخبه ها ارزشي قائل نيست. بعيد مي دانم شما همه ي نخبه ها را ديده باشيد و بشناسيد و با جمع بندي از روي رفتار تك تك آنها به اين تيجه رسيده باشيد. به همين دليل به نظرم بهتر است زين پس جمله را مفرد به مخاطب بگوييد. مثلا: توي نخبه براي ديگريان ارزش قائل نيستي. يا اينكه اصلا از روي برچسب قضاوت نكنيد.