چرا سیاست‏مدار نشدم؟

فرض کنید در محله‌ای که زندگی می‌کنید یک آدم گردن‌کلفت قوی‌هیکل وجود دارد که به روش‌های مختلف باعث آزار شما می‌شود. گاهی بی‌دلیل کتکتان می‌زند، گاهی ازتان زورگیری می‌کند و گاهی باعث برهم‌خوردن آرامش خانواده‌تان می‌شود. طبیعی است که این آدم تعدادی نوچه هم دارد که دورش را گرفته‌اند و کمکش می‌کنند.

اگرچه تعداد شما و هم‌محله‌ای‌هایتان که از دست این آدم و نوچه‌هایش آسایش ندارند بیشتر است ولی به خاطر ترس خیلی از همسایه‌هایتان، هرگز نتوانسته‌اید متحد شوید و علیه زورگویی‌ها قد علم کنید. اما یک روز که کاسه صبرتان لبریز شده است، تصمیم می‌گیرید کاری صورت دهید و جلوی ظلم بالم بیکار ننشنید. چه می‌کنید؟‌ (فرض می‌کنیم پلیس هم وجود ندارد یا اگر دارد از همین آدم خراج می‌گیرد و کاری به کارش ندارد).

اولین راه و ساده‌ترینش این است که بروید داد و بیداد راه بیاندازنید و اعتراض کنید که این چه وضعش است و تو حق نداری ما را اذیت کنی و مطالبی از این دست. این روش به خصوص وقتی جواب می‌دهد که مثلا از طرف خانواده هم تحت فشار باشید که آخر چرا دست روی دست گذاشته‌ای و کاری نمی‌کنی. درست است که در نتیجه این داد و بیداد، خانواده و هم‌محله‌ای ها شما را فوق‌العاده شجاع تلقی می‌کنند که جلوی ظلم "سکوت نکرده‌اید" و "شجاعت" به خرج داده‌اید اما این روش چند عیب عمده دارد: اول اینکه معمولا اعتراض شما تاثیری نخواهد داشت. دوم اینکه باعث می‌شود دو تا تو دهنی هم بخورید و با تیپ پا پرت شوید همانجا که آمده‌اید. در این مواقع کسی هم به کمک شما نخواهد آمد چرا که همسایه‌ها فقط از دور شما را می‌ستایند و بحث تقابل از نزدیک که مطرح شود همه به شماره ٣ کنج خانه‌هایشان قایم شده‌اند. یعنی شما نه تنها برای رفع ظلم کار موثری نکرده‌اید، بلکه هم کتک خورده‌اید هم ظالم را جری‌تر کرده‌اید! به علاوه ممکن است این‏قدر بد کتک بخورید که نتوانید هرگز کمر راست کنید چه رسد به اینکه بتوانید مقابل ظلم و ظالم قد علم کنید و در برابرش اقدام موثری انجام دهید!

اما راه دومی وجود دارد که اگر چه در کوتاه‌مدت ممکن است باعث شود مورد ملامت اطرافیانتان قرار گیرید و به بی‌غیرتی و ترسو بودن متهم شوید، اما در دراز مدت جواب می‌دهد و آن این است که بروید خودتان را بسازید و روی زور بازو و هیکلتان کار کنید تا هم‌هیکل و هم‌زور همان فرد شوید بلکه‌ هم قوی‌تر و هیکلی‌تر. از آن طرف هم از بین همسایه‌ها چند تا متحد جور کنید و اگر هم شد چند تا از نوچه‌های طرف مقابل را جذب کنید. بعد بروید و جلویش درآیید که یا بساطت را جمع می‌کنی یا از این به بعد به صورت مناسب با تو برخورد می‌کنیم.

پر واضح است که راه دوم اصولی‏تر و دارای نتایج موثرتر است. تنها ایراد عمده آن این است که به مدت طولانی باید نگاه سنگین دیگران مبنی بر بی‏تفاوت بودن، ترسو بودن، محافظه‏کاری و ... را تحمل کنید ولی از نظر من به زحمتش می‏ارزد.

***

مشابه همین سناریو از نظر من در مورد هر موقعیتی که یک طرف آن یک فرد ظالم و پرزور است و در طرف دیگر کسی که می‏خواهد مقابل ظلم بایستد، صادق است. حالا می‏خواهد در مورد ایران و آمریکا باشد، مردم و دولت باشد یا هر موردی از این دست. من بالشخصه در همه این موارد راه دوم را می‏پسندم که به نظرم ویژگی مهم آن به کارگیری تدبیر است در موقعیتی که بدون استفاده از آن، نتیجه مطلوبی حاصل نمی‏شود.

 

 

پی‏نوشت یک: البته این راه دوم یک خطر هم دارد و آن این است که در طول مدتی که مشغول "بدن‏سازی" هستید یادتان برود که اساسا یادتان برود برای چه این‏کار را می‏کنید و این ساختن "بدن" از یک وسیله به هدف تغییر کند. نتیجه این خواهد شد که پس از اینکه هیکلی شدید، به جای اینکه جلو زورگو باستید بروید در مسابقات زیبای اندام شرکت کنید یا بدتر! خودتان هم بروید سر کوچه بایستید زورگیری کنید!

پی‏نوشت دو: دلیل اینکه در دوران دانشگاه علی‏رغم علاقه زیاد به صورت جدی درگیر فعالیت‏های سیاسی نشدم همین است. ترجیحم این بود که به جای اینکه به تاثیرات اندک اکتفا کنم، ابتدا وزن و زور اجتماعی‏ام را زیاد کنم تا بعد بتوانم تاثیرات بیش‏تری در جامعه اطرافم داشته باشم. البته این انتخاب همان خطری که در پی‏نوشت قبل ذکر کردم را دارد و آن این است که به مرور زمان، این درس‏خواندن و تمرکز روی فعالیت‏های علمی از حالت وسیله خارج شده و به صورت یک هدف درآید. به شدت امیدوارم این چنین نشود اگر تا به حال نشده باشد البته!

 

/ 8 نظر / 16 بازدید
آزاده

در مورد مثال اول: کاملا موافقم ؛ آتش را با آتش خاموش نميکنند ، با آب خاموش ميکنند! مثال دوم: موافقم ؛ کارهاي دراز مدت نتايج طولاني اثري به بار مي آورند راه سوم: هميشه لازم نيست از قواي مشابه (زور بازو) براي شکست رقيب استفاده کرد... استفاده از نقاط قوت ساکنين آن محله بخصوص با تاکيد بر يافتن نقطه ضعف فرد قلدر نيز ميتوان بدون "له شدن" در زمان کوتاهتري" بر او پيروز شد! ميدونيد مثل چيه؟ وقتي مريضي دچار گلودرد چرکي ميشه ، بايد به وسيله پني سيلين درمان بشه... "هدف اصلي" درمان گلودرد چرکي ، پيشگيري از عوارض ثانويه بيماري مثل تب روماتيسمي و ... است. خب ما 3 نوع حق انتخاب داريم : 1- پني سيلين يک ميليون و دويست که به بهترين صورت از عارضه بيماري جلوگيري ميکنه ولي مريض احساس بهبودي بهش دست نميده (مثال دومي که گفتيد)وخب نميشه از بيمار انتظار داشت به خاطر اينکه بهبودي واقعي نصيبش ميشه و در درازمدت از عوارض بيماري مصون ميمونه ، وضعيت دردناک فعلي رو تحمل کنه... 2- پني سيلينهاي کوتاه اثر(مثل راه اولي که اشاره کرديد) ... که اثرات بلند مدتي که مد نظر ماست رو ايجاد نميکنند ولي مريض احساسr

بنده خدا

دانشگاه جای خوبی برای آشنایی با آدمهای همفکر و شناختن رفیقه. در سیاست باید رفیق داشت، به نظرم درست تر اینه که آدم غرق کار سیاسی دانشجویی نشه ولی شناخت پیدا کنه از افراد.

درای

باور کن بیش از 3 سال است که دقیقا همین مطلب توی رهن من بوده است البته با جمله بندی اندکی متفاوت و به دلایلی ننوشته بودمش! شاید به همین بهانه نوشتمش! به هر حال این قرابت ذهنی که حتی در مثال مورد استفاده هم متجلی شده برایم خیلی جالب بود. (یک زمانی یک پست نوشتم به نام داستانهای بدیهی برای کودکان دبستانی1 و قرار بود این داستان دومی اش باشد!)

حمید

حسام جان این طرز تلقی شما طرز تلقی ریشه دار و تنیده در اعماق خاک سرزمین ماست. کثیری از بزرگان این مملکت به این نتیجه رسیده بودند که مستقیما در سیاست دخالت نکنند و به کارهایی بپردازند که برای دنیا و آخرت خود و خلق من حیث المجموع سودمندتر و مفید تر باشد. مثلا حافظ را در نظر بگیر. هیچ وقت حرف صریح سیاسی نزده اگر چه نقد هایی که بر فرهنگ و اجتماع کرده مالا در مناسبات قدرت بی تاثیر نبوده اند. هزار تا مثال دیگه از شخصیت های بزرگ علمی، فلسفی و ادبی و ...میشه زد که از همین مشی پیروی کرده اند. ولی شوربخاته باید گفت همون آفت هایی که ذکر کردی (به خصوص دومی) اونقدر محتمل و پر بسامد هستند که دیگه میشه گفت تقریبا ذاتی این متدولوژی شده اند. وانگهی ببین یک آفت مهم دیگه این قضیه اینه که فرهنگ خودسانسوری و ابهام رو ترویج میده که اصلا نمیذاره جامعه بفهمه کی زور گیری میکنه. میخوام بگم باید نتایج اجتماعی عینی و فرهنگی اتخاذ این شیوه توسط نخبگان رو در نظر بگیری. وقتی نخبه های جامعه همیشه دوپهلو و ده پهلو حرف بزنن و عافیت طلبی پیشه کنن اون وقت نتیجش اینه که عوام به طریق اولی اینگونه میشن. نهایتا مییینیم که هنوز ما تو عصر ح

مجید

کاملا استدلالت را درک می کنم ولی خیلی جاها کار نمیکند. مثلا خود زور دار بودن هم انواع مختلف داره. بعضی وقتها تو میدونی که من هیچوقت ازین نوع زوری که این آدم داره نخواهم داشت. یا اینکه تو هیچوقت قد و قوارت اونجوری نمیشه یا اصلا استعداد بادی بیلدینگی نداری. کلا اول و آخر زورت تو زبونته. دوما کی گفته داد و بیداد کردن فایده نداره؟ حتما راه درستشو بلد نیستی. وقتی فایده نداره که تو به محض اینکه چک اول رو خوردی خفه شی. ولی اگه هی زر زر کنی. هربار که کتک خوردی بیشتر زر زر کنی حتما جواب میده. اینو تجربه کردم که میگم D:

س ه

اگر اينطور باشه كه آن آدم فعلا كاري به كار شما نداشته باشه تا بتونيد خودتونو آماده كنيد و بعد جلوش در بيايد حرفتون درسته، اما اگر هشيارانه شما را زير ذره بين گرفته باشه و حواسش باشه كه يه وقت انقدري قوي نشويد كه بتونيد از پسش بر بيايد چي؟ اگه نقشه بريزد تا همين طور كه ظاهرا قوي مي‌شين بهش آنقدر وابسته بشين كه باز هم هست و نيستتون به دست او باشه چي؟ اگر از شما هم بخواد تو قلدري كردناش كمكش كنيد چي؟ تازه اينكه كِي قدرت برخورد با اين آدمو دارين از كجا معلومه؟ بلاخره يه جا بايد جرات كنين و جلو برين. البته مطمئنا يك بهترين زمان وجود داره، اما خيلي بايد مواظب باشين كه دچار ترس و راحت طلبي نشين. نمي‌خوام بگم حرفتون درست نيست، فقط سوال مي‌كنم و خودم هم جواب سوالهامو نميدونم.

س ه

در مورد مسئله‌ي ايران و آمريكا اين بحث زياد مطرح ميشه. شايد ايران تو ضديتش با آمريكا ضررهاي زيادي كرده، اما من مطمئن نيستم كه كارش اشتباه بوده باشه (گرچه حتما يه اشتباهاتي هم وجود داشته). آيا اين طور نبوده كه ايران و مردم ايران قدرت بعضي كارها را داشته‌اند، در صورتي كه خيلي‌ها خلاف اين تصور مي‌كرده‌اند؟ درسته كه براي بعضي چيزا بهاي سنگيني پرداخته شده، اما آيا راهي غير از آن هم وجود داشته؟ آيا نمونه‌اي در دنيا هست كه بتونيم ازش الگو بگيريم؟

س ه

جومونگ رو که نمی‌بینم. در مورد حرفهاتون... مطمئن نیستم چیزی که می‌گین عملی باشه... فکر می‌کنم وقتی مسئله‌ی یه کشور مطرحه موضوع خیلی پیچیده تر از زمانیه که مسئله مربوط به یه فرده. چون احتمال لغزش و انحراف خیلی بالاتره. باید بیشتر فکر کنم در ضمن حرفهای من رو در مخالفت با خودتون تلقی نکنید، اگه چون و چرا کردم به خاطر این بود که دلم می خواست بحث بیشتر تکمیل بشه.