بازگشت

بعد از یک مدت غیبت طولانی دوباره برگشتم. این مدت دسترسیم به اینترنت خیلی محدود بود و نتوانستم آپدیت کنم که از این بابت عذر می‌خواهم.

در این مدت اتفاقات خیلی زیادی افتاد، هم برای خودم هم در سطح جامعه، مهم‌ترینش هم هم انتخابات و اتفاقات پس از آن. خیلی مطلب داشتم در مورد انتخابات که بنویسم ولی الان تاریخ مصرفشان گذشته است.

علی‌رغم ناراحتی زیاد، این انتخابات فایده بزرگی برای من داشت و آن اینکه به شدت مرا به فکر فرو برد، به خصوص در مورد وقایع مربوط به پس از انتخابات. مسائلی از این دست که آیا اینکه مردم در اعتراض به نتیجه انتخابات به خیابان بریزند کار درستی است؟ اگر مثلا میر حسین موسوی برنده انتخابات شده بود من به عنوان یک هوادار او برمی‌تابیدم که هواداران دکتر احمدی‌نژاد به خیابان بیایند؟ آیا از آنها انتظار نمی‌داشتم که اگر هم اعتراضی دارند از مسیر قانونی‌اش آن را پیگیری کنند؟

از آن طرف اگر طرف معترض به خود مرجع نظارت و قضاوت معترض باشد چاره‌اش چیست؟ به عبارت دیگر وقتی می‌گویند اعتراض را از مسیر قانونی پیگیری کن، اگر من از خود قاضی شاکی باشم و بی‌طرفی‌اش را زیر سوال ببرم چه کار باید بکنم؟ اینجاست که به اعتراض خیابانی به نظرم معقول جلوه می‌کند. ولی حدش کجاست؟ به عبارت دیگر هر کسی می‌تواند به نتیجه معترض باشد و بی‌طرفی قاضی را قبول نداشته باشد. آیا در همه شرایط این فرد مجاز است به خیابان بیاید؟ اگر شرایط برعکس بود و معترضین طرفداران دکتر احمدی‌نژاد بودند آیا من نمی‌گفتم این‌ها جنبه ندارند و واقعا در اقلیت هستند اما نمی‌خواهند قبول کنند و شهر را شلوغ کرده‌اند؟ اصلا وقتی نتیجه زیر سوال است از کجا می‌شود فهمید کی اکثریت است کی اقلیت؟ بعد هم مگر به اکثریت بودن است؟ بر فرض اگر ۵١ درصد به یک کاندیدا رای داده بودند و ۴٩ درصد به آن یکی، هواداران نامزد بازنده حق اعتراض ندارند چون اقلیتند؟ اگر اقلیت حق اعتراض و تظاهرات خیابانی دارند مرزش کجاست؟ یعنی اگر ٩٠ درصد به ١٠ درصد بود آن ١٠ درصد اجازه دارند به خیابان‌ها بریزند و اعتراض کنند و برای آن ٩٠ درصد ایجاد دردسر کنند؟ (فرض کنید بعد از انتخاب سید محمد خاتمی این اتفاق می‌افتاد).

این وسط وظیفه پلیس چیست؟ آیا نباید جلوی تظاهرات را بگیرد به این دلیل که برای اکثریت ایجاد مزاحمت می‌شود؟ (کمترین مزاحمتش ترافیک است و مشکل عبور و مرور به خصوص برای بیماران).اگر هر کسی باخت بخواهد در خیابان تظاهرات کند که نمی‌شود. مگر مردم آسایش نمی‌خواهند؟ آمدیم و یک نامزدی صدهزار تا هوادار داشت و انتخابات را باخته بود. حالا هر روز این صدهزار نفر بخواهند تظاهرات کنند آن ٧٠ میلیون بقیه چه گناهی کرده‌اند؟ ولی از آن طرف اگر پلیس جلوی تظاهرات را بگیرد مردم چطور اعتراض خود را نشان دهند؟ مگر معترضین مردم نیستند؟ درثانی تعدادشان صدهزار نفر که نبود. چندین میلیون نفر بود. این‌ها آدم نیستند؟ خوب پس تعداد معترضین چقدر باید باشد که اعتراض و تظاهراتشان معقول جلوه کند و پلیس با آن‌ها برخورد نکند؟ اصلا مگر قبل از اینکه تظاهراتی انجام شود می‌توان تعداد تظاهرکنندگان را شمرد؟ و ...

این‏ها و سوالات بسیاری از این دست در هفته اول پس از انتخابات به شدت فکر مرا مشغول کرده بودند و خیلی‏هاشان هنوز برایم بی‏پاسخ مانده‏اند. اما از هفته دوم به بعد که برخوردها شدت گرفت و به دستگیری‏های گسترده و کشت و کشتار انجامید دیگر این سوال‏ها اهمیت خود را از دست دادند. چرا که حتی با فرض خطا بودن اعتراض معترضین به نتیجه انتخابات و ممنوعیت تظاهرات، هیچ کس از نظر من حق ندارد دست به کشت و کشتار برای سرکوب اعتراضات بزند. ایضا دستگیری بی‏دلیل و شکنجه و اعتراف‏سازی و دیگر سناریو‏هایی از این دست.

اینکه آیا در انتخابات تقلب شده است یا نه را من هنوز هم نمی‏دانم. ولی به نظرم این گناه من و امثال من نیست که به نتیجه ظنین هستیم. حکایت ما مثل آن کسی است که یکی از نزدیکانش مرده است و پلیس می‏گوید به مرگ طبیعی مرده است و خانواده‏اش معتقدند توسط پلیس کشته شده است. راه حلش این است که جسد کالبدشکافی شود و صحت ادعای شاکی بررسی شود. اما پلیس جسد را تحویل نمی‏دهد و برای اثبات ادعا دلیل مطالبه می‏کند.

در قضیه انتخابات هم می‏گویند اگر اعتراضی دارید از مجرای قانونی‏اش اقدام کنید و پیش قاضی بروید در حالی که قاضی خود کسی است که نسبت به عملکردش اعتراض وجود دارد. من نمی‏دانم از نظر سیاسی چه‏طور مسائلی از این دست را حل و فصل می‏کنند اما در موقعیت‏های روزمره معمولا یک حکم تعیین می‏کنند که مورد قبول طرفین (و نه فقط یکی از شکات) باشد و بعد هر چه او حکم داد قبول می‏کنند. این‏طوری فتنه می‏خوابد و مشخص می‏شود حق با کیست و کسی هم بعد از آن حق اعتراض نخواهد داشت. تعمیم این راه به عالم سیاست به نظرم خیلی کار دشواری نیست. می‏شود چیزی شبیه همان کمیته حقیقت‏یاب که میرحسین موسوی ترکیبش را هم پیشنهاد داده‏ بود و این‏جا خیلی خوب در موردش نوشته است.

 

/ 11 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
س ه

آخ... چه قدر دلم براي حرفاي منطقي و بي طرفانه تنگ شده بود... اين مدت گذشته از همه قضايايي كه اتفاق افتاد، ديدن قضاوت‌هاي عجولانه و احساساتي از دوستانم، كه ميشه گفت از نخبگان جامعه هم هستند، خيلي ناراحتم كرد. براي من عجيبه كه مردم چه‌قدر راحت قضاوت مي‌كنند و تصميم مي‌گيرند. شايد هم مشكل منه كه بيش از حد سر هر چيزي دچار ترديد ميشم. توي اين مدت كمتر ديدم كسي واقعا دو طرف ماجرا رو نگاه كنه و در موردش فكر كنه، حتي احساس كردم كه هركسي به سختي شنيدن حرفهاي طرف مقابل رو تحمل ميكنه. هر كسي يك طرف رو انتخاب مي‌كنه و ديگه فقط حرفهاي اونو مي‌شنوه و باور مي‌كنه. البته تا حدي هم طبيعيه، اما لااقل بايد حدش رو نگه داشت.

س ه

براي من هم هنوز سوالاتي باقي مونده و اساسي‌ترين و آزاردهنده‌ترينش اينه كه "مير حسين موسوي بر چه اساسي معتقده كه پيروز انتخابات بوده؟ توهم زده يا دليلي داشته؟" شايد الان ديگه اين سوال به نظر آنقدرها مهم نياد، اما به خاطر اعتقادي كه خودم و خيلي از جوونهاي اين مملكت به مير حسين پيدا كرده بوديم اين سوال برام خيلي اهميت داره. علاوه بر اون آقاي موسوي قبل از شمارش آراء اين ادعا رو كرده (و هنوز هم ميكنه) و روي شك و شبهه‌اي كه براي مردم پيش اومده خيلي تاثير داشته. خوب اگه همه اين قضايا از يك توهم شروع شده باشه (يا بدتر از اون، توطئه بوده باشه) به نظرم خيلي جاي تاسف داره.

س ه

با اين حرف شما هم موافقم: "حتی با فرض خطا بودن اعتراض معترضین به نتیجه انتخابات و ممنوعیت تظاهرات، هیچ کس از نظر من حق ندارد دست به کشت و کشتار برای سرکوب اعتراضات بزند." به نظر من يك خوبي اتفاقاتي كه افتاد اين بود كه حكومت ناچار ميشه در بعضي از رفتارها و روش‌هاش تجديد نظر كنه. گرچه متاسفانه بهاي سنگيني براش پرداخته شد و معلوم نيست كه در آينده هم بهاي بيشتري پرداخته نشه.

محمدحسین

سلام حسام. مقایسه کن با انتخابات 2000 امریکا. حَکَم رو قانون مشخص کرده. از حکم هم بعد از کارش به دستگاه قضا می‌شود شکایت کرد. راه‌های دیگر هم به نظرم غیرقانونی است. البته منظورم این نیست که موسوی خواسته‌ی غیرقانونی مطرح کرده، چون پیشنهاد کمیته را به خود شورا داده بود.

محمدحسین

من دقیق متوجه نشدم که منظورت از معترض بودن به قانون چیست. اگر منظورت این است که برای تغییر در قانون اساسی چه باید کرد، که برای بازنگری مسالمت‌آمیز و قانونی در قانون اساسی باید حداقل بین نخبگان سیاسی بر سر این موضوع اجماع باشد که الان من چنین چیزی نمی‌بینم. مثلا خود موسوی که تاکیدش بر حفظ قانون اساسی هست. راه‌های دیگر تغییر قانون اساسی کودتا، انقلاب، جنگ داخلی، استیلای قدرت خارجی و از این دست است که باید زورش وجود داشته باشد. اگر هم قانون اساسی را بپذیری، یعنی ارکان سیستم و مکانیزم‌های تعریف شده را اعم از انتخابات و تصویب قوانین و ... را می‌پذیری و در عمل نمی‌توان خارج از چهارچوب قانون برای تغییر آن کاری کرد.

محمدحسین

با توجه به قانون اساسی، درباره‌ی نتیجه‌ی انتخابات کاری نمی‌شه کرد، ولی اگر شکایتی از اعضای شورای نگهبان باشه نمی‌شه در قوه قضاییه مطرحش کرد؟

سعیده

ادعای دانستن ندارم اما قضاوت شماها هم یه طرفه نشده؟؟....راستش من اون روزی که توی این وب نوشتم موسوی رییس جمهور منه منظورم یه جور اعتراض به نتیجه بود... من اون روز وامروز فرق کردیم و حتما دیگرون هم...اما من در کل فکر میکنم هدف میرحسین هرچه بود وهر اتفاقی که افتاد فقط از این جهت که مردم آگاهتر شدن خیلی عالی بود...

سعیده

خلاصه مطلب بچه ها بی انصافی میکنید............... هرکی هرکاری کرد توی راس ما نمیدونیم واسه چه هدفی حتما بوده! اما مطمئنا مردم عادی ما که سودی جز کتک ومرگ واسشون نداشت نشون دادن ناراضین واین حقشون بود که اجازه نشون دادن این اعتراضو بهشون بدن...پس اینجا کار اونا می لنگه اما سوال اینجاست کار ما کجاش می لنگید که خیلی خوب نتیجه نداد؟؟؟..........

سعیده

منظورم این نیست که یه شبه همه چی باید عوض میشد منظورم امثال خودمه که سست شدم نمیدونم شاید هم ترسیدم ..چرا این هدف این همه هزینه داد اما اونطور که باید کل جامعه ندیدن-آگاه نشدن؟چرا من که قبل اتنخابات تبشو داشتم با مثلا باختنم باید سرد بشم ..البته میگم شاید امثال من مشکل از خودشونه کلا زود سردی وگرمیمون میشه...اما میدونین من که انقلاب رو ندیدم اما فکر میکردم هر آرمانی مثل انقلاب باید اون حرارت وانگیزه قوی رو بده...تا حتی ترسوهایی مثل من توی انزوا نباشن...نمیدونم اما قبول دارم که خارج از هزینه های بی برگشتش این اعتراض عالی بود..ویه چیز دیگه قبول کنید که هرگز نباید حتی حریف نادان رو هم دست کم گرفت

سعیده

شاید وامیدوارم همینطور بوده باشه که میگید!زمان....