این را ببینید.

به نظرم نکته ی بسیار جالبی را مطرح می کند که تا پیش از این به این صورت بهش فکر نکرده بودم.

بگذارید قبل از اینکه ادامه بدهم مفهوم دو چیز را روشن کنم. از نظر من خیلی فرق هست مثلا بین اینکه وقتی یک نفر خارجی به ایران می آید به احترام مردم روسری سر کند و اینکه روسری را به زور سرش کنیم. ایضا در موارد دیگر که به فرد آزادی انتخاب و احترام به عقاید دیگران را بدهیم یا به زور مجبورش کنیم احترام بگذارد.

 

حالا بحثم راجع به کلیت احترام به عقاید دیگران است.تا امروز این قضیه برایم به صورت یک بدیهی خلل ناپذیر بود (الانم تقریبا وضعیش تغییر نکرده است اما خیلی دلم می خواهد مبانی فکری پیشت این قضیه را برای خودم روشن کنم). واضح تر بگویم: به نظر من احترام گذاشتن به عقاید دیگران -مادامی که با عقیده ای شخصی در تضاد نباشد- جزء بدیهی ترین رفتارهای اجتماعی است.

 

اما الان سوالم اینجاست که اصولا چرا باید به عقاید دیگران احترام گذاشت؟ چرا که نفر که روزه نمی گیرد مراعات حال مرا بکند؟ این چیزی است که این مدت فکر مرا به خود مشغول کرده است. هنوز جواب مناسبی برای این قضیه پیدا نکرده ام جز اینکه احترام گذاشتن خیلی اوقات ضرری را متوجه انسان نمی کند. ولی همان احترام گذاشتن ساده باعث مسالمت آمیز تر شدن جو جامعه می شود.

 

همان مثال روزه را در نظر بگیرید. حالتی را در نظر بگیرید که فردی که روزه نمی گیرد آزادی انتخاب دارد برای احترام گذاشتن یا احترام نگذاشتن. کسی که روزه نمی گیرد معمولا به این دلیل نیست که اعتقاد دارد که نباید روزه بگیرد (مثلا پیرو آیینی باشد که بگوید اصلا نباید روزه بگیری). همچنین کسی که روزه نمی گیرد معمولا به این هم اعتقاد ندارد که چون روزه نگرفته است باید مدام مشغول خورد و نوش باشد. این فرد وقتی وارد فضاهای عمومی می شود که اکثرا روزه دارند، عملا بین این دو گزینه مختار است: ساندویچش را درآورد و جلوی همه گاز بزند و اینکه مدتی این کار را تاخیر بیاندازد و در خانه ساندویچش را نوش جان کند که دل خلق الله را هم آب نیندازد! من خودم اگر بودم گزینه دوم را انتخاب می کردم چون ضرری برایم نداشت، با اعتقاداتم در تضاد نبود و در یک فضای دوستانه مراعات حال همنوعانم را کرده بودم و این کار همان طور که گفتم باعث مسالمت آمیز و دوستانه تر شدن فضای جامعه ی اطرافم می شد. اما اگر برای مراعات حال اطرافیان می بایست من نیز کل ١٢ ساعتی که بقیه روزه دارند من نیز چیزی نخورم مطمئنا این کار را نمی کردم. چرا که با نیازهای اولیه بدنم در تضاد می بود بدون دلیل منطقی، عقلانی و اعتقادی.

 

همین مثال مرا به این نکته رهنمون می سازد که احترام به عقاید دیگران - به مفهوم همراهی کردن لا آنها در جایی که ضرر ندارد و نه تحمل عقاید آنها - نوعی فداکاری است که عده ای در حق عده ی دیگر می کنند. نتیجه اش می شود آنچه همزیستی مسالمت آمیز می خوانندش. و اگر این فداکاری دو طرفه نباشد، وضعیت پایداری نخواهیم داشت. به نظرم نتیجه این وضع این خواهد بود که همزیستی غیر مسالمت آمیز باشد. و همزیستی غیر مسالمت آمیز یعنی جامعه ی بدون مرام که افراد مجبور به احترام گذاشتن به اعتقادات یکدیگر - و بهتر بگویم به اعتقادات اکثریت- می شوند.

 

پی نوشت ١: این مطلب شاید بعدا ادامه یابد چون هنوز افکارم راجع به این قضیه مغشوش است. به خصوص که این مسئله ارتباط تنگاتنگی با حق اکثریت و حق اقلیت دارد. و اینکه محدوده دخالت جامعه و اکثریت در حقوق فرد و اقلیت کجاست.

پی نوشت ٢: یکی از دلایل خوبی که اینجا دیر به دیر به روز می شود این است که باید تا ٣ هفته دیگر از پایان نامه ام دفاع کنم. به همین دلیل اگر موضوعی خیلی فکرم را مشغول نکند اینجا نمی نویسم. مضاف بر اینکه اکثر مسائلی که فکرم را مشغول می کند توسط دوستان در گوگل ریدر نوشته و به اشتراک گذاشته است این است که گفتنش تکرار مکررات است. در هر حال از همه دوستانی که جویای احوال و چرایی دیر به دیر نوشتنم هستند ممنونم.

/ 9 نظر / 19 بازدید
سعیده رحیمی

سلام آقای صلواتی.امیدوارم موفق باشین وشیرینی دوستان وبلاگیتون رو سه هفته دیگه با یه آپ خوب وبکر بدین!در باره مطلبتون هم الان ذهنم مشغوله ولی فعلا ماه با جرعه ای میتوان شد مست مست، رو به همه تبریک میگم وبه شما

آریانا

به نظر من لینکی که گذاشتین داره میگه عزیزم نیازی نیست روزه بگیری! اصلا دین کیلویی چنده؟ خودت عقل داری و بهتر از هر کسی میتونی تصمیم بگیری. میدونم اینا حرفای کلیشه ای شدن که هزار بار تو کتابای دبیرستان اومدن ولی من خودم ترجیح میدم ترویج لاییک بودنو نکنم- البته این وبلاگ شماست من نظرمو گفتم

امیر حسام صلواتی

من ترویج لاییک بودن رو نمی کنم. بله در این لینک این حرفم زده میشه ولی من بیشتر تاکیدم روی بخشی بود که اصلا چرا یه عده ای باید به عقیده ی یه عده ی دیگه احترام بگذارند. چه مذهبی و چه غیر مذهبی. در ضمن از نظر من این حرفهایی که گفتید بد نیست. اگر هر کسی آمد گفت دین کیلویی چنده و تو که خودت عقل داری به نظرم خیلی خوبه برای این سوال جوابی داشته باشید. نه برای طرف که برای خودتون. و اگر ندارید بروید رویش فکر کنید. همین طوری بدون تفکر از کجا معلوم آن لاییک درست نمی گوید و واقعا دین کیلویی صنار هم نیم ارزد؟

س ه

من فكر مي‌كنم منظور از احترام به اعتقاد، احترام به فرد معتقد است. من اگر به حجاب اعتقاد نداشتم دليلي نمي‌ديدم جلوي آدم مذهبي روسري سرم كنم، مگر اينكه خودم ته دلم به حجاب (لااقل كمي) معتقد باشم يا اينكه در جمع افراد باحجاب احساس مشخص بودن بكنم و خجالت بكشم. اگر هم اهل روزه نبودم به خاطر احترام خوردن و آشاميدن رو كنار نميذاشتم مگر اينكه خودم اندك اعتقادي به آن داشتم. البته فكر مي‌كنم دلم نمي‌آمد جلوي آدماي گشنه و تشنه بخورم كه اين احترام به اعتقاد نيست. اما درعين حال اگر با مذهب يا حجاب يا هر چيز ديگر مخالف باشم لازم مي‌دانم كه اين مخالفت را با احترام ابراز كنم، يعني با صحبت منطقي و محترمانه و بدون مسخره كردن و جوك تعريف كردن و فهماندن اينكه "شما عواميد و هيچي نمي‌فهميد و اعتقادات احمقانه‌اي داريد". اين احترام بايد بين مذهبي‌ها و غير مذهبي‌ها دوطرفه باشد، يعني مذهبي‌ها هم بايد از مسخره كردن عقايد مذاهب و مكاتب ديگر و يا بستن يه سري تهمت‌ها به آدم‌هاي بي اعتقاد خودداري كنند. احترام به ديگران چيزي جدا از عمل كردن به اعتقاد آنهاست.

س ه

مطلب ديگري هم هست و آن اين است كه معمولا ما آدمها اگر بخواهيم با كسي رابطه‌ي خوبي برقرار كنيم سعي مي‌كنيم دنبال نقاط اشتراك بگرديم و اختلافهامان را كمتر به رخ هم بكشيم. به خاطر همين سعي مي‌كنيم با هم همراه بشيم. طبيعتا آدم مذهبي نمي‌تواند به خاطر همراهي حجاب نداشته باشه، اما ديگران مي‌توانند اگر بخواهند روسري سر كنند. ضمنا من دقيقا منظور از عقايد غير مذهبي را نفهميدم. آدم معتقد چيزهايي دارد كه بر خودش لازم مي‌داند به آنها عمل كند، حالا اين اعتقاد ممكن است به اسلام باشد، يا يك دين ديگر يا يك مكتب زميني (كه معمولا دستورات ريز و مشخصي ندارد). شايد منظور از عقايد غير مذهبي همين عقيده به يك مكتب زميني يا يك سري قوانين شخصي باشد، اما نبايد بي‌اعتقادي را با اعتقاد به مذاهب و مكاتب ديگر اشتباه گرفت. كسي كه اعتقادي به هيچ مذهب و مكتبي ندارد، بايد و نبايدهاي مشخصي هم ندارد كه ديگران بخواهند با آن همراهي كنند.

س ه

واقعا از اینکه نظراتم اینقدر طولانی شد معذرت می‌خوام. از این بحثا خوشم می‌یاد.

امیر حسام صلواتی

به نظر من به نکته خوبی اشاره کردید: "من فكر مي‌كنم منظور از احترام به اعتقاد، احترام به فرد معتقد است." به نظرم این خیلی از مسائلو روشن می کنه. همین طور هم این "مطلب ديگري هم هست و آن اين است كه معمولا ما آدمها اگر بخواهيم با كسي رابطه‌ي خوبي برقرار كنيم سعي مي‌كنيم دنبال نقاط اشتراك بگرديم و اختلافهامان را كمتر به رخ هم بكشيم. به خاطر همين سعي مي‌كنيم با هم همراه بشيم." من الان برای خودم موضوع خیلی روشن تر شد. ممنونم.

س ه

من ممنونم. حالا که تشویقم کردید می‌رم این نظرات رو تو همان وبلاگ هم می‌نویسم!

م م()

سلام.من فکر می کنم باید بادید بازتری نگاه کرد .یعنی از کل به جز رسیدن.ما باید تکلیف اعتقادکلیمون معلوم باشه بعد هر جیزی که پیش میاد با اون معیار بسنجیم.مشکل مسلمونای سنتی در اینه که نمیدونن چی کارن چون مسئله اصلی جا نیفتاده هرازگاهی که به فکری سطحی فرو میرن سوالهایی میکنن و به پوچ گرایی میرسن بعد یه سری از آدابی که می پسندن انجام میدن.به نظر من اگربه راهی ایمان داریم وازنظر عقلی شکی نداریم کافی یکبارموضوع برامون روشن بشه .چرا هی دور بزنیم؟