مرد هزار چهره

یک موقعی این جا یک مطلبی می خواندم به این مضمون که وقتی کتاب «موشها و آدم ها» ترجمه شده بود یک بابایی بر می گردد به مترجم یا ناشر کتاب می گوید که خیلی با چگونگی نوشتنت اسم کتاب حال کردم. بهش می گویند چرا؟ جواب می دهد چون اینکه موشها را سر هم نوشتی و آدم ها را جدا، برای این بوده که نشان بدهی موشها متحدند و آدم ها متفرق وهمین تیتر خود گویای منظورت است. مترجم هم این طور پاسخ می دهد که به جان خودت موقعی که می نوشتم به تنها چیزی که فکر نمی کردم همین بود!

 

حالا من عین همین احساس را در مورد یک سری از این مطالبی که در رابطه با مرد هزار چهره گفته می شود دارم!

 

  

پی نوشت: اگر کامنت هایتان را جواب نمی دهم مال این است که در سیستم جدید پرشین بلاگ از بخش مدیریتی نمی توانم این کار را بکنم (اگر هم می توانم، بلد نیستم!). وبلاگ خودم را هم نمی توانم از منزل ببینم که از آنجا جواب دهم. خلاصه به بزرگی خودتان می بخشید. 

پی نوشت 2: با تشکر از نوح عزیز فهمیدم کجا مطلب موشها و آدم ها را خوانده بودم. 

/ 4 نظر / 7 بازدید
کشتی نوح

اون مطب موش‌ها و آدمها رو حسین نوشته بود( خرس قطبی)

م.ه.م

من هم یک مطلبی خوانده بودم در کتاب مقالات شمس اگر اشتباه نکنم. می‌گفت افکار مانند پرندگان در آسمان های مختلف در پروازند و فکری که به ذهن تو خطور می کند مانند پرنده ایست که در قفس گرفتار می‌آید، بسته به آنکه در کدام آسمان باشی همان گونه پرنده را در قفس می‌گیری. هرکس بنا به فضای ذهنی خودش از اثر برداشت می‌کند. موفق باشید سلام

من وماه

سلام این کار از روز ازل جریان داشت..نفهمیدن و در نهایت کشیدن موضوع به ابتذال ...شاید واسه همین هم خدا حرفهاشو بی مخاطب گذاشت تا فقط کسایی بفهمن که رنج فهمیدن رو به جان میخرن.....مهران مدیری به خاطر فهمیدنش و جسارتش قابل احترامه جدا از عقایدش...راستی کاش شما هم جسارت میکردین یه کم آفتابی میشدین..خیلی ها منتظر طلوعتون اند آقا حسام

ایده

دقیقن. خیلی وقتها از یه حرفی به قدری میشه برداشتهای متفکرانه کرد که گوینده اون حرف میره تو بهت... من مرد 1000 چهره رو دوست داشتم.