مسئله حق

یک موضوعی است که مدتی است ذهن مرا به خودش به شدت مشغول کرده‌ است. اجازه بدهید با یک مثال مسئله را توضیح دهم:

فرض کنید شما و چند تن دیگر می‌خواهید یک اجتماع کوچک را شکل دهید. از آنجایی که زندگی جمعی نیازمند رعایت یک سری مقررات و حقوق افراد جمع است، تصمیم می‌گیرید که قبل از تشکیل اجتماع خود، حقوق و قوانینی که افراد ملزم به رعایت آن‌ها هستند را فهرست کنید. فهرست را درست می‌کنید و قرارتان را بر این می‌گذارید در صورتی که مورد جدیدی پیش آمد یا گزینه تازه‌ای را خواستید به فهرست اضافه کنید، اساس بر دموکراسی باشد یعنی در صورتی که در مواردی اختلاف داشتید، اکثریت افراد تعیین می‌کنند که آیا قانونی در لیست گنجانده شود یا خیر.تا این‌جای کار ایرادی ندارد و شاید بدیهی‌ترین روش ممکن برای تعیین اساسنامه یک جامعه باشد. اما سوالی که برای من مطرح است این است که دامنه این تعیین حقوق تا کجاست؟

مثلا فرض کنید امروز اعضای کمیته تعیین حقوق دور هم جمع می‌شوند و مقرر می‌کنند قتل و دزدی در جامعه ممنوع است چون اکثریت این طور می‌خواهند. هر کس هم که مخالف است جامعه را ترک کند. این از نظر من ایرادی ندارد اما اگر فردا همین کمیته دور هم جمع شدند و گفتند از فردا پوشیدن لباس قرمز ممنوع است چون اکثریت این‌طور دوست دارند چه؟ و پس فردا تصویب کردند که همه باید موهای خود را از ته بتراشند چون خواست اکثریت این‌است چطور؟ یا اینکه اکثریت به این نتیجه برسند که امروز باید سر آقای ایکس بریده شود چون همه این‌طور می‌خواهند! آقای ایکس هم حتما باید تن در دهد چون با زندگی در آن جامعه به نحوی قبول کرده است که خواست اکثریت ملاک است!

به این ترتیب اکثریت قادر خواهد بود در مورد نوع پوشش، زندگی، حقوق و همه چیز اقلیت تصمیم‌گیری کند تازه کار خلاف قانونی هم انجام نشده چرا که از اول قرار بود گزینه‌های مورد مناقشه با توجه به رای اکثریت انتخاب شوند.

یک راه حل برای رفع چنین مشکلی این است که دامنه اختیارات این کمیته تعیین حقوق و قوانین را محدود کنیم. خیلی هم خوب اما سوال این است که چه چیزهایی باید در این دامنه گنجانده شوند و در چه مواردی این کمیته حق تعیین و تکلیف ندارد. این موارد را چگونه انتخاب کنیم؟ بدیهی‌ترین راه این است که رای‌گیری کنیم. یعنی افراد دور هم جمع شوند و معین کنند که در چه مواردی کمیته حقوق اجازه دخالت دارد و در کدام موارد ندارد. اشکال این راه این است که دارای دور است: رای‌گیری برای مشخص کردن اینکه در چه مواردی به کمیته تعیین حقوق اجازه دهیم تا با رای‌گیری قوانین و حقوق را معین کند!

راه حل دیگری که ممکن است پیشنهاد شود این است که از همان اول طی می‌کنیم فهرست حقوق و قوانین چه باشند. یعنی حقوق را با یکدیگر قرارداد می‌کنید. در این صورت هر کس نخواست از همان اول تکلیف خود را می‌داند و اگر نخواست می‌رود عضو یک جامعه دیگر می‌شود. این روش دور ندارد اما عیبش این است که در گذر زمان موارد جدیدی پیش می‌آید که لازم می‌دارد فهرست قوانین اصلاح شود. به علاوه اعتقادات و سلایق افراد در طول زمان تغییر می‌کند و همین امر نیز باعث می‌شود حقوق و قوانین اصلاح شوند. در این موارد چه باید کرد؟

 

و این است آن مسئله‌ای است که خیلی مرا درگیر کرده. به عبارت دیگر، حقوق افراد نسبت به یکدیگر در یک جامعه چگونه باید مشخص شود؟ و اینکه آیا دموکراسی در این موارد خوب است؟

 

 

پی‌نوشت: از این لحاظ جوامعی که خدا را محور حقوق قرار می‌دهند مشکلی ندارند (دقت کنید که می‌گویم از این لحاظ مشکلی ندارند و گرنه آنجا هم مسائل خاص خود را دارد. به علاوه فعلا کاری به درستی یا نادرستی این‌ کار ندارم). چرا که مبنا بر این است که حقوق افراد به یکدیگر همانی است که خدا مشخص کرده است. این‌طوری دعوا هم نمی‌شود به شرطی که از همان اول همه قبول کرده باشند که مبنا حرف خداست. البته هر مرجع ثالثی هم غیر از خدا محور قرار گیرد دعوا از ریشه حل میَ‌شود مادامی که همه آن مرجع را قبول داشته باشند. تنها اشکال در نحوه انتخاب مرجع است. مثلا اگر قرار باشد یک فرد مرجع باشد سوال این است که چرا آقا یا خانم ایکس باشد و من نباشم؟ معیار تعیین صلاحیت این فرد چیست؟ رای‌گیری مسلما جواب مناسبی نیست. این است که آن اول فقط خدا را نام بردم.

 

/ 9 نظر / 17 بازدید
محمدحسین

به نظر من نگاهت به مسئله اشتباهه. هر که زورش بیش حقش بیشتر. حق و تکلیف و قانون قراردادهای اجتماعی هستند که خیلی با قراردادهای مثلا تجاری فرقی نمی‌کنند. میزان حق افراد در هر جامعه رو هم مقدار بهره‌مندیشون از قدرت مشخص می‌کنه. ساخت ظاهری سیستم هم یک قرارداده بین افراد جامعه و تابع توزیع مولفه‌های قدرت بین افراد، وقتی توزیع عوض بشه، می‌شه انتظار داشت که قانون و ساختار هم عوض بشه. حالا وقتی که جامعه‌ای قوانین الهی یا حقوق بشر رو می‌پذیره، این قدرت معنوی ایمان افراد به خدا یا یک نظام اخلاقی بشری هست که اشکال دیگر قدرت رو تحت الشعاع قرار می‌ده و اجازه می‌ده که اون قوانین مبنای عمل قرار بگیرند.

محمد حسین پورعباس

سلام امیر خان!موضوع جالبی رو مطرح کردی! خودم قبلا ها بهش فکر می کردم! اما با یک دید مذهبی تر! می دونم با فیزیک آشنایی!‌دقت کن که هر چه تعداد نیرهای وارد بر یک جسم بیشتر باشه معادله ی حرکت اون رو ژیچیده تر می کنه! مثلا اگه تعداد نیروها به 50 تا برسه دیگه محاسبه یعملی ممکن نیست! حالا فرض کن بخوای رفتار درست ادمی رو که در روز با شاید صدها نفر و موضوع سرو کار داره تعیین کنی! مسلما با عقل بشری خیلی راه به جایی نمی بری! اینجاست که فکر می کنم نقش خدا خیلی واضح می شه! خوشحال می شم بهم ایمیل بزنی!‌با کمال میل جواب خواهم داد! به سایتم هم سر بزن! راسته کار خودته! cosmology.ir mh64poorabbas@yahoo.com

samaneh

یه نظر من افراد تا وقتی که مانع آزادی و امنیت و موجب آزار و اذیت دیگران نشن در اعمال و رفتار خود آزادند. قانون برای وقتیه که این آزادی و امنیت بقیه مختل بشه... مثلا بد رانندگی کردن، دزدی کردن و ... لباس قرمز پوشیدن مانع آزادی و امنیت بقیه نیست و به کسی آزار نمیرسونه پس قانونی در موردش نباید وضع بشه.

پویا

سلام. اینها -از جمله همین مساله تضییع حقوق اقلیت از سوی اکثریت- مسائلی است که در علم نظری و عملی یا تاسیسی سیاست بحث می شود. می توانید به "درس های دموکراسی برای همه" یا "آموزش علم سیاست" نوشته حسین بشیریه مراجعه کنید. آقا اگر خودت هم رشته ت همین چیزهاست که دیگه شرمنده که ما به شما منبع معرفی می کنیم.

samaneh

تعیین مصادیق خیلی سخته..! اما ساده ترین راه حل شاید "رای اکثریت" باشه.

samaneh

راه حل اول و دوم مکمل هم میتونن باشن. یعنی با نظر اکثریت حقوق و قوانین فهرست میشه. در مواقع لزوم هم با نظر اکثریت تغییر میکنه. واقعا به جز این راه دیکه ای هم هست؟!! قانون لازمه. یا یک نفر اون رو تعیین میکنه یا جمع با نظر اکثریت.

frash

سلام حسام جان به نظر من اگر جامعه ایده آل رو جامعه ای که به سمت هدفی مادی یا معنوی پیش رود تعریف کنیم بایستی بصورت متغیر با زمان برای هر فرد قوانین متمایز متغیربازمان برای رسیدن به این هدف وضع شود که از لحاظ تئوری پیچیدگی در زمان چندجمله ای برای انسان ممکن نیست. پس تا حد ممکن بصورت محلی باید بهینه شود. بنا به ازلی نبودن انسان معتقدم که اصول موضوعه ای برای تدوین قیود و اعتقادات صرفا الهی که منجر به کمال شود، وجود دارد. ولی یافتن همین اصول موضوعه هم پیچیدگی غیرچندجمله ای برای انسان داره. فکرکنم خیلی بد نظرمو توضیح دادم

پویا

خیلی ممنون که برای نظر افرادی که نمی شناسید پشیزی ارزش قایل نیستید.

پویا

آقا شرمنده کردی. خواهش می کنم.