ماشین زمان!

امروز سر کلاس درس همین‏طوری که از حرف‏های استاد چیزی نمی‏فهمیدم و در افکار بی سر و ته خودم غرق بودم، یک دفعه یک فکر با مزه به ذهنم آمد: فرض کنید بشر موفق شود ماشین زمان بسازد. به نظر شما با آن چه کار کند خوب است؟ خیلی در این زمینه احتمالا تخیل‏پردازی شده است ولی من داشتم فکر می‏کردم یک کار باحالی که می‏توان کرد این است که از این به بعد وقتی پروژه‏های تحقیقاتی که در دانشگاه‏ها تعریف می‏شود، بین اساتید ناظر و راهنما، افرادی مثل آلبرت انیشتین یا داروین یا نیوتن را هم گنجانید و از راهنمایی‏شان استفاده کرد! یا حتی بهتر! فاند (بودجه) بدهیم به خود مثلا انیشتین که پروژه تعریف کند و از دانشجو بگیرد. بعد دانشجوهایش در جلسات هفتگی‏شان صد سالی به گذشته سفر می‏کنند و از مشورت استاد استفاده می‏کنند! یا حتی اصلا می‏توان یک سری نشست‏های منظم گذاشت بین همه‏ی مغزهای تاریخ از اول تا الان که ما به این‏ها مسئله‏های حل نشده علم امروزمان را بدهیم (طبیعتا اول باید کلی چیز یادشان دهیم!) و این‏ها در آن یک هفته رویش فکر کنند تا هفته بعدی که رویش بحث کنند بلکه این تدوری ریسمان یا نمی‏دانم گرانش کوانتومی به دست این عزیزان زودتر حل شود!!! 

فکرش را بکنید! چه دنیای باحالی می‏شود؟ حتی می‏توان از لحاظ فلسفی و این جنبه‏ها هم این قضیه را بررسی کرد که اگر بعد زمان مانع نبود اجتماع همه‏ی نخبگان عالم عجب قدرتی ایجاد می‏کرد! منتها من الان حال بررسی موضوع از این جنبه را ندارم. اگر عمری بود در جلسات هفتگی‏ام با کانت این موضوع را به بحث مشترک می‏گذاریم :دی

 

پی‏نوشت: می‏دانم وسط این بحث‏ها و دعواهای سیاسی راجع به چیزهای دیگر نوشتن تا حدی مسخره است به خصوص این موضوع! ولی خوب چه کنم ذهن است و همین‏طوری برای خودش هزار راه می‏رود!

/ 6 نظر / 19 بازدید
the reader

فکر نمی کنی اگه می شد موضوعات اثبات شده الان رو به مثلا نیوتون بگن. اصلا شاید مشکل این زمان، یه زمانی بین نیوتون و ما حل شده باشه؟؟ یا حتا اگه یه موضوع مطرح در زمان حال رو واسه یه دانشمند در گذشته مطرح می کردی میدیدی که اون موضوع دیگه تو زمان حال مطرح نیست؟ چون بعدش در گذشته حل شده؟ البته یه مسئله دیگه هم هست که من در نظر نگرفتم!: اینکه بعضی مسائل به این راحتیا حل نمی شه :ي

the reader

آره! خیلی باحال بود البته :) زندگی یه کم بی مزه هم می شد... مث وقتی که دستگاه خوندن ذهن اختراع شده باشه... البته من سفر به گذشته رو ترجیح می دم تا به آینده...

محمد !

مسخره نیست، سیاست خفه کرد ما را.

...

واقعا بچه ای.ایش.دیگه از این فکرای بامزه نکن.

خوشم میاد هیچوقت عوض نمیشی بچه-کچل-مجنون زندگی!

اگه ماشین زمان داشتم نه با شاعرا ونه با عالما هم سفر میشدم-چون تو اون دنیا توی بهشت یا خدای ناکرده جهنم همشونو می دیدم...ماشین زمان وگردش به زمان جلو یا عقب خودش سرگیجه میاره...دیگه نیازی نیست با کسی همنشین بشی تا چیییز بفهمی...با این ماشین با سرعت نور به زمان خلقت آدم وحوا برمی گشتم...خدا رو خوب می بوییدم وبعد سیب رو از دست آدم می گرفتم وبه حوا می دادم یا اگه خدا اجازه می داد خودم می خوردم چون قراره در هر صورت زنها بشن عامل پرت انسان از بهشت...پس این فداکاری رو در حق بشر می کردم تا فقط من زن بد تاریخ محسوب بشم وزن دیگه ای متهم نباشه...راستی شما نمی دونین حوا آخرش رفت بهشت یا جهنم؟ البته فرقی نمی کنه همین که مجبور شد عاشق تک مرد زمین بشه وانتخاب دیگه ای نداشت هر چند شوهرش آدم بود-یعنی رفت جهنم...کاش من جاش بودم جهنم من تاریک وتنگ تر از اونه نویسنده خضعبلات بالا:یک بچه دیوانه