حرف‌های بی‌مخاطب

مرد هزار چهره

یک موقعی این جا یک مطلبی می خواندم به این مضمون که وقتی کتاب «موشها و آدم ها» ترجمه شده بود یک بابایی بر می گردد به مترجم یا ناشر کتاب می گوید که خیلی با چگونگی نوشتنت اسم کتاب حال کردم. بهش می گویند چرا؟ جواب می دهد چون اینکه موشها را سر هم نوشتی و آدم ها را جدا، برای این بوده که نشان بدهی موشها متحدند و آدم ها متفرق وهمین تیتر خود گویای منظورت است. مترجم هم این طور پاسخ می دهد که به جان خودت موقعی که می نوشتم به تنها چیزی که فکر نمی کردم همین بود!

 

حالا من عین همین احساس را در مورد یک سری از این مطالبی که در رابطه با مرد هزار چهره گفته می شود دارم!

 

  

پی نوشت: اگر کامنت هایتان را جواب نمی دهم مال این است که در سیستم جدید پرشین بلاگ از بخش مدیریتی نمی توانم این کار را بکنم (اگر هم می توانم، بلد نیستم!). وبلاگ خودم را هم نمی توانم از منزل ببینم که از آنجا جواب دهم. خلاصه به بزرگی خودتان می بخشید. 

پی نوشت 2: با تشکر از نوح عزیز فهمیدم کجا مطلب موشها و آدم ها را خوانده بودم. 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱/۱٩
comment نظرات ()