حرف‌های بی‌مخاطب

اصلاحیه در راستای مطلب مصر

در پست قبلی مطلبی راجع به شرایط مصر و مقایسه اش با وضع ایران نوشتم که تا حدی شتابزده بود و بابت این و بابت لحن مطلب عذرخواهی می کنم چون با توجه به کامنت های دوستان و نگاه کردن از زاویه دید طرف مقابل به نظر می رسد میتوان  در قبال حوادث مصر موضع موافق گرفت و در مقابل حوادث ایران موضع مخالف. توصیه می کنم کامنتهای مطلب قبل را بخوانید تا واضح تر شود موضوع. 

هر چند این به این معنی نیست که موضوع برای من حل شده است. از نظر من کماکان بسیار عجیب است که جنبش مردم مصر بیداری باشد و مال ایران فتنه! شاید ریشه این مشکل در تعریف کلمه »مردم« باشد چرا که از منظری مردم یعنی اکثریت مردم و باید اکثریت مردم طرفدار یک جریان باشند تا آن جریان بیداری تلقی شود و گرنه میشود فتنه. ولی از نظر من اگر تعداد قابل توجهی از مردم مشکلی داشته باشند باید به درخواستشان رسیدگی شود نه اینکه با چسباندن یک سری واژه نظیر مزدور آمریکا و جیره خوار اجنبی و ... قضیه را بست و رفت سراغ قوه قهریه! و استفاده از قوه قهریه علیه مردم )به تعبیر تعداد قابل توجه که از نظر من یک نفر است( در یک جا را پسندیده شمرد و به همان ترتیب ایجاد محدودیت در خبررسانی و اینترنت را توجیه کرد و در جای دیگر همان کارها را پسندیده شمرد.

پی نوشت : مستقل از چیزی که من نوشتم هر دو طرف ماجرا ادعای اکثریت بودن را دارند و من در مقامی نیستم که راجع به این موضوع قضاوت کنم و اصولا برایم در درجه دوم اهمیت قرار دارد. مهم تر از اکثریت یا اقلیت بودن برای من این است که حقوق افراد پایمال نشود چه اقلیت چه اکثریت. 

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢٦
comment نظرات ()

مصر

چیزی که برای من تحولات مصر را جذاب می‏کرد بیش‏تر مواضع دولت‏مردان ایران بود تا خود اعتراضات. یعنی رسما من از موضع اتخاذ شده این‏قدر در شگفتم که حد و حصر ندارد و در عجبم از این همه دوگانگی! خوشحال می‏شوم یک نفر بیاید و مرا از اشتباه دربیاورد ولی واقعا برایم محل سوال است که چطوری اعتراضات در یک کشوری می‏شود بیداری اسلامی و نهضت مردمی و در جای دیگر فتنه؟ اجازه بدهید بیشتر توضیح بدهم:

تا جایی که من می‏دانم کشور مصر (و تونس) نظامش بر مبنای انتخاب رییس‏جمهور و نمایندگان مجلس است و نه پادشاهی. لازمه چنین سیستمی برگزاری انتخابات است و کسی که حائز اکثریت آرا بشو می‏شود رییس‏جمهور مملکت. حالا یک عده از مردم تحت تاثیر اعتراضات در تونس ریخته‏اند در خیابان و خواهان برکناری رییس‏جمهور کشور هستند. ولی مگر این رییس‏جمهوری برآمده از انتخابات نیست؟ پس اعتراض به رای اکثریت معنایی ندارد که اعتراضات مردمی لقب بگیرد یا بیداری اسلامی. در بهترین حالت نارضایتی عده‏ای است که در انتخابات شکست خورده‏اند. مگر اینکه بگوییم در انتخابات تقلب شده است و این عده معترض در حقیقت اکثریت هستند. ولی آیا تقلب در انتخابات مصر اثبات شده است؟ مگر قرار بر این نیست که تا تقلب ثابت نشده است همه تسلیم رای مردم باشند و اعتراض نکنند؟ پس باز هم معنایی ندارد که اعتراضات را مردمی بنامیم!

در ثانی مگر آمریکا از جنبش مردم مصر حمایت نکرد و خواهان کناره‏گیری آقای مبارک نشده؟ همین برای اثبات اینکه معترضان جیره‏خوار آمریکا هستند کافی نیست؟! (حالا بماند که این همه مدت حامی‏اش بودند! ولی به هر حال از جنبش مردم مصر حمایت کرده‏اند و معمولا بنا به نظر دولت‏مردان حمایت آمریکا برای اثبات غلط بودن یک جریان کافی است.)

من مشکلم با حمایت از اعتراض مردم مصر نیست و اصلا نمی‏دانم در کشور آن‏ها چه خبر است و نظام سیاسی‏اش چگونه است و ... تنها چیزی که به نظر می‏رسد این است که اگر هم بنا بر حمایت باشد، حمایت مسئولان ایرانی بی‏معناست چون با همان خطوط استدلالی که در این یک‏سال اخیر به کار رفته است، جنبش مردم مصر همان‏قدر فتنه است که اعتراضات پس از انتخابات ایران! 

واقعا خوشحال می‏شوم یک نفر بیاید و به من بگوید این دو تا چطوری با هم فرق دارند که مواضع اتخاذ شده این‏قدر با هم فرق دارد!

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢۳
comment نظرات ()

اندر باب برخوردهای دوگانه

یک چیزی در رابطه با موضع گیری افراد مختلف راجع به مثلا مسئله اهانت و بی احترامی به بیت امام راحل یا مواردی از این دست وجود دارد که من نمی توانم هضم کنم. آن هم این است که چرا باید اصولا حساب جداگانه ای برای افرادی که بازماندگان شخصیت بزرگی هستند باز کرد؟ یعنی اصولا فرق فرزندان یک شخصیت بزرگ با فرزند دیگر افراد چیست که باید همواره به یکی احترام گذاشت و دیگری فقط وقتی شایسته احترام است که خودش کار بزرگی را کرده باشد؟ روی همین حساب کسی که فرزند یا نوه مثلا امام خمینی است مگر نباید مستقل از اینکه کیست مورد ارزیابی قرار بگیرد و اگر خودش شخص بزرگی بود مورد ستایش قرار بگیرد؟ 

چیزی که به خصوص آزارم می دهد شنیدن استدلال هایی از این دست از زبان کسانی است که خودشان خیلی به این قضیه اعتقاد ندارند که به خاطر پدر پسر هم باید مورد احترام باشد ولی با توجه به شرایط سیاسی از این استدلال استفاده می کنند تا امتیازی از طرف مقابلشان بگیرند. مثلا می گویند فلانی نوه امام است و احترام به نوه امام واجب. بنابراین آن عده ای به ایشان توهین می کنند، و دست بر قضا از جناح رقیب هستند، کار اشتباهی می کنند. یا حتی بدتر، از زبان کسانی است که اصلا اعتقادی به امام هم ندارند ولی صرفا چون میدانند با این سبک استدلال ها میتوانند از طرف مقابل امتیاز بگیرند آن ها را به کار می برند1.

اگر می خواهیم نشان دهیم که کار اشتباهی است، به نظر من استدلال درست این است که ثابت کنیم مثلا آقای سید حسن خمینی شخصیت برجسته ای است و نباید به ایشان بی احترامی شود. نه اینکه چون نوه امام است پس احترامش واجب. پسر نوح هم فرزند پیامبر خدا بود ولی این استدلال در موردش صدق نمی کرد. همین مسئله در رابطه با دیگر افراد هم وجود دارد نظیر پسر شهید بهشتی. حالا می خواهد فرزندان ایشان هم راستا با عقاید من نوعی باشند یا مخالفش. مهم این است که در جای خود و مستقل از پدرشان مورد ارزیابی قرار گیرند و ارزششان بر مبنای شخصیت خودشان تعیین شود. 

اشتباه نشود. منظور من صحبت راجع به شخصیت افرادی نظیر سید حسن خمینی یا پسر شهید بهشتی نیست که اتفاقا هر دوی این افراد برای من بسیار قابل احترامند. صحبت من راجع به نحوه استدلالی است که به زعم من اشتباه است. درست است که امروز این روش استدلالی ممکن است کارکردی در جهت منافع من داشته باشد ولی همین استدلال پس فردا می تواند علیه من به کار گرفته شود و من اگر امروز چشم ببندم و بگویم مهم نتیجه اش است که درست است پس بیخیال، فردا دودش در چشم خودم خواهد رفت.

 

این را هم اضافه کنم که همه این ها باز هم ربطی به این ندارد که یک عده از آن طرف دوره افتاده اند که میراث امام و انقلاب را مال خود کنند و قانون را و سخنان امام را هر طور که می خواهند به نفع خود تفسیر می کنند و به هر کسی هم با ایشان مخالفت کند انگ ضد امام و ضد انقلاب می زنند حالا می خواهد من نوعی باشم یا نوه امام. فکر می کنم واضح است که به عقیده من آن هم اشتباه است.

 

پی نوشت:

1 - نظیر این دومی در برخورد با مسئله اهانت به مراجع یا موارد مشابه زیاد دیده شده است: کسی که اصلا اعتقادی به قضیه مرجعیت ندارد ولی صرفا چون الان به نفعش است از آن استفاده می کند و پس فردا که به ضررش بود از آن ور در می آید که اصولا چرا مرجعیت؟ متاسفانه در بین طرفداران جنبش سبز هم این یکی را خیلی دیده ام. همین چند سال پیش ماجرای نامه آقای محمد نوری زاد به آیت الله مکارم شیرازی را یادتان هست؟ مثال بسیار خوبی از ماجرای برخورد دوگانه است: یک عده که اصولا به مرجعیت اعتقاد ندارند دادشان درآمد که واسفاه به مرجعیت توهین شد و چه و چه صرفا به خاطر اینکه نویسنده نامه از نزدیکان به مرام فکری دولت بود. از آن طرف یک سری دیگر که سفت و سخت طرفدار نقش مرجعیت در سیاست هستند و اگر این نامه را یک نفر از مثلا اصلاح طلبان نوشته بودند کفن پوش به خیابان می ریختند ساکت بودند و مخالفت چندانی نکردند درست به همان دلیل که نویسنده از "خودی هاست" (حداقل آن موقع که بود). ماجرای مرحوم کردان هم یک مثال بسیار خوب دیگر در این باب است.

 

 

بعد التحریر: همزمانی نوشتن این مطلب با سخنرانی سید حسن خمینی در مرقد امام و حواشی آن تصادفی بود! من منظورم در اینجا نقد یک سری رفتارهای دیگر بود و نه اتفاقاتی که در مرقد امام و حین سخنرانی سید حسن خمینی افتاد. بدیهی است که به نظر من آن رفتارها و جنجال ها و توهین ها به جای خودش زشت و ناپسند و مذموم است. به طور کلی جلوی سخنرانی یک نفر را گرفتن آن هم با جار و جنجال را اصلا درست نمی دانم. 

   + امیر حسام صلواتی ; ٤:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱٤
comment نظرات ()

در مورد افزایش جمعیت

شاید یک مقدار دیر باشد برای زدن این حرفها ولی چیزی که مرا در رابطه با سخنان آقای احمدی نژاد در مورد افزایش جمعیت آزار می دهد خود سیاست کافی نبودن دو بچه و حساب آتیه و ... نیست. به هر حال هر کسی سیاست خودش را برای اداره مملکت دارد که درست یا غلطش را مستقلا باید بررسی کرد (هر چند که معتقدم به خودی خود این سیاست هم غلط است). چیزی که آزارم می دهد برداشت های سطحی از مفاهیم دینی است نظیر اینکه "هر که دندان دهد نان هم دهد"، "خدا روزی رسان است پس ما چرا باید نگران باشیم؟" و ... . به عنوان نمونه این بخشی از سخنان آقای احمدی نژاد در تاریخ 24 فروردین ماه امسال در برنامه "بدون حاشیه" صدا و سیماست:

"رئیس جمهور با تاکید بر اینکه یک ملت باید ادامه پیدا کنند و نباید قطع شوند اظهار داشت: برخی‌ها خیال می‌کنند ما روزی مردم را می‌دهیم در حالی که این بسیار اشتباه است و بنده تعجب می‌کنم که چرا علما در این خصوص سکوت کرده‌اند. هر چند ما نیز باید مدیریت کرده و نگذاریم بهداشت و آموزش از بین برود." [لینک]

شکی در این نیست که روزی رسان خداست ولی این سبک استدلال درست مثل این است که من بگویم شفا دهنده خداست پس برای چی سرمایه گذاری کنیم دکتر تربیت کنیم؟ یا بیمارستان بسازیم؟ و مواردی از این دست. مشکلی که من دارم این است که اگر یک نفر بیاید بگوید من بررسی کرده ام دیدم کنترل جمعیت به صلاح کشور نیست این هم دلیلش، این من را اذیت نمی کند. می توان دلیل را دید و اگر صحیح بود پذیرفت و اگر نبود رد کرد. ولی متوسل شدن به این سبک استدلال ها ذکرش رفت من را خیلی اذیت می کند.

 

پی نوشت: ایشان در ادامه صحبتهایشان گفته اند که: " پدران ما 5 یا 6 فرزند داشتند هر چند فقر در سطح وسیعی وجود داشت ولی تحیمیلی بود اما ما الان مستقل هستیم و جمعیت ما دو برابر سال 59 شده و با این وجود وضعیت ما از آن زمان خیلی بهتر است."  [لینک

درست است که وضع الان ما از آن موقع خیلی بهتر است، ولی نکته ای که ایشان ذکر نکرده اند این است که اگر جمعیت ما کمتر بود وضع ما نسبت به اینی که هست می توانست به مراتب بهتر باشد (حداقل من اینطور فکر می کنم).

 

   + امیر حسام صلواتی ; ٦:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٦
comment نظرات ()

محرم 2009

به نظر می‏رسد رنگ و بوی محرم امسال بسیار سیاسی‏تر از سال‏های قبل باشد و این باعث نگرانی بعضی از رجال سیاسی و دینی ما شده است. البته دلایل نگرانی‏ها متفاوت است. عده‏ای نگرانند به همان دلیل که 13 آبان یا 16 آذر نگران می‏شوند، عده‏ای دیگر هم از این ناراحت و نگرانند که عزاداری امام حسین دستمایه‏ی بازی‏های سیاسی قرار بگیرد و من اتفاقا با این طیف دوم موافقم. در ابتدا بگویم که من اصلا معتقد نیستم عزاداری برای امام حسین یک "هدف" است به این معنی که اصل خود عزاداری است و اینکه اشکی بریزیم و یادی از شهدای کربلا بکنیم و ثوابی ببریم و با این‏کار شفاعت حسین‏بن‏علی را در آن دنیا برای خود بخریم. بلکه معتقدم اگر عزاداری توصیه شده است به این دلیل است که هدف و آرمان شهدای کربلا و امام حسین زنده بماند. به همین دلیل به نظرم نگرانی از اینکه روضه‏خوانی و "گریه" مردم امسال کم‏تر شود صحیح نیست. 

 

اما از آن طرف، با اینکه عزاداری بخواهد وسیله‏ای شود برای پیشبرد مقاصد سیاسی مخالفم. یعنی با این به شدت مخالفم که کسی به چیزی معتقد نباشد اما چون بقیه به آن اعتقاد دارد از آن سواستفاده کند تا مقاصد خودش را پیش ببرد. مثلا "خون شهدا" را در نظر بگیرید: خیلی از کسانی که این واژه را زیاد به کار می‏برند شاید اصلا برایشان مهم نباشد که خونی برای دفاع از این مملکت ریخته شده است اما پای جدال‏های سیاسی که وسط بیاید سریع خودش را به شهدا و امام و ... می‏چسباند و سند مالکیت آن‏ها را به نام خود می‏زند. سپس با استفاده از این‏ها و متهم کردن رقیب به پایمال کردن خون شهدا یا آزردن روح امام و ... بر او غلبه می‏کند و از او امتیاز می‏گیرد. مثال‏هایی از این دست متاسفانه بسیارند و من درست به همین دلیل مخالفم با اینکه امام حسین و عزاداری امام حسین صرفا وسیله‏ای باشد برای غلبه بر حریف. دقت کنید که من نمی‏گویم کسی الان دارد این کار را می‏کند یا نه. شاید اصلا هیچگاه نتوان با اطمینان صد در صد گفت که کسی مشمول این قاعده می‏شود یا نه چون مسئله درونی است و بحث نیت است. ممکن است همانی که خون شهدا را وسط می‏کشد واقعا به این مسئله معتقد باشد و صرفا به عنوان ابزار استفاده نکند. ولی خود فرد می‏فهمد که کی دارد از چی به عنوان ابزار استفاده می‏کند. این‏طور مواقع به نظرم اشتباه است اگر این‏کار را انجام دهد.

 

یک نکته دیگر هم در مورد عزاداری محرم برایم مطرح شده است این است که آیا عزاداری محرم اصلا باید سیاسی (یا شاید بهتر است بگویم سیاسی-اجتماعی) باشد یا نه؟ اگر نباشد می‏شود همینکه یک جماعتی ده روزی را گریه کنند و احساساتشان تخلیه شود و بعدش زندگی روزمره‏شان را از سر بگیرند تا سال بعد. اما اگر بنا بر این شد که سیاسی باشد مسئله این است که هر یک از طرفین ماجرا را از زاویه دید خودش روایت می‏کند و خودش را حسینی و طرف مقابل را یزیدی می‏خواند. این وسط اگر قرار باشد هر یک از طرفین به تکلیف خود (که ناشی از حسینی بودن خودش است) عمل کند باید طرف مقابل را قلع و قمع کند یا حداقل زورش را بزند تا حسین‏وار رفتار کرده باشد. واضح است که در این صورت چه هرج و مرجی رخ خواهد داد. البته مادامی که اکثریت غالب مردم با یک طرف باشند مشکلی پیش نمی‏آید و همه علیه طرف مقابل می‏شورند مثل زمان شاه. ولی الان که تعداد هواداران طرفین که اتفاقا رهبران هر دو داعیه انقلابی بودن و دین‏دار بودن دارند کم نیست، این به نظرم نکته مهمی است که باید به آن توجه شود. 

 

و یک نکته کلی دیگر: به نظر من تعمیم اتفاقات تاریخی به زمان حال کار بسیار سخی است و نیازمند این است که شرایط دقیقا مثل هم باشند (که باز هم این مورد از دید افراد مختلف فرق خواهد کرد و مشکل ساز خواهد بود). به عنوان مثال یک نفر ممکن است شرایط الان را به شرایط زمان امام حسین تشبیه نماید. سپس نتیجه‏گیری کند که باید علیه ظلم و یزید زمان شورید چون حسین‏بن‏علی چنین کرد. اما شیعه علاوه بر امام حسین ده امام دیگر هم داشته که به هر دلیل علیه حکومت نشوریدند. اگر بحث تعمیم است چرا مثلا صلح امام حسن یا سکوت امام علی تعمیم داده نشود؟ حرف من این نیست که شرایط الان مثل زمان کدام امام است. تمام حرف من این است که اگر قرار است تشبیه و تعمیمی صورت گیرد دلیل محکم می‏خواهد و همین‏طوری نسبت دادن یزید به یک طرف قابل قبول نیست چون هر دو طرف همین‏کار را می‏کنند (یک مثالش همان سبز نبوی/علوی/اموی و ... است). 

 

یک مورد دیگر هم هست که برای اینکه در کامنت‏ها ننویسم اینجا می‏گویم: از نظر من اینکه از مناسبت‏های تقویم ملی و دینی برای بیان اعتراضات استفاده شود بسیار عالی و هوشمندانه است. دلیلش هم ربطی به برداشت من از مثلا حق بودن یک طرف و باطل بودن طرف دیگری ندارد. بلکه علت اینکه این کار به نظرم خوب است این است که وقتی به یک گروهی تریبونی برای بیان حرف‏هایشان داده نشود که حرف‏هایشان را- چه غلط چه درست- بزنند، استفاده از هر فرصت ممکن بسیار عاقلانه است. ربطی هم به اینکه از نظر من گروه بر حق است یا باطل ندارد. هر چه باشد باید این حق بهش داده شود که حرفش را بزند و مردم قضاوت کنند.

 

و در انتها، فارغ از مسائل سیاسی دو پیشنهاد مرتبط با محرم:

1) در کتاب "حق الناس" به قلم محسن کدیور که قبلا هم اینجا راجع بهش نوشته بودم فصلی به قیام امام حسین علیه حکومت یزید اختصاص داده شده است و هدفش بررسی این قیام از زاویه دید دیگران است یعنی کسانی که شیعه نیستند و لزوما امام حسین را بر حق نمی‏دانند و نمی‏دانستند. سوالی که در این بخش سعی شده به آن پاسخ داده شود این است که حتی با فرض اینکه حسین‏بن‏علی امام نبود و بر حق بودنش مسلم، آیا برخوردی که با او شد درست بود یا نه؟ خواندن این فصل را بسیار توصیه می‏کنم به خصوص از این جهت که حاوی تعاریف دقیق فقهی و دینی واژگانی است که این روزها زیاد شنیده می‏شود نظیر بغی، باغی، محاربه و ... . همچنین حکم دینی هر یک از این واژگان بیان شده ااست. در نهایت با توجه به این تعاریف بررسی شده است که از زاویه دید یک فرد غیر شیعه که امام حسین بر حق نیست، کدامیک از این تعاریف بر او صدق می‏کند و متناسب با آن چه برخوردی باید با او صورت می‏گرفته است. اکیدا توصیه می‏شود که بخوانید کل این کتاب را. 

2) دوستی برایم لینک صحبت‏های دکتر سروش به مناسبت محرم 1387 را فرستاده بود که من هم اینجا می‏گذارم [+]. شنیدنش را توصیه می‏کنم به خصوص از این جهت که از زاویه دید متفاوتی به مسئله می‏پردازد و حاوی نکات آموزنده و تامل برانگیزی است. 

 

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۳:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/۳
comment نظرات ()

 

به نظر من اعتراض کردن به دولت و عملکردش سوای مسئله انتخابات و حوادث پس از آن، از جهت دیگری نیز لازم است و آن اینکه این اعتراض، حداقل برای من یکی، اعتراض به گفتمانی است که این دولت برقرار کرده است: رواج دروغ، ریا، تملق و انواع و اقسام رفتارهای خلاف اخلاق که در نتیجه آن برای پیروز شدن بر مخالف خود از هیچ اقدام خلاف عرف و شرع پرهیز ندارند، از بی‏آبرو کردن فرد و بستن انواع تهمت‏ها و انگ‏ها به او گرفته  تا افشای اسرار خانوادگی و خصوصی. 

از این جهت برای من اعتراضات جنبه‏ای فراتر از یک اعتراض نسبتا ساده به نتیجه انتخابات دارد. اعتراض من یکی نه فقط به خاطر انتخابات، که برعکس بیشتر به خاطر حوادث پس از آن و این رفتارهای مسئولین دولتی است. اتفاقاتی که شاید پیش‏ترها حتی فکرش را نمی‏کردیم به سادگی رخ داد و نه تنها آب از آب تکان نخورد، بلکه وقایع را طوری جلوه دادند که انگار استاندارد و رویه صحیح همین است: وزیری که مدرک جعلی دارد (ولو اینکه خودش هم نمی‏دانسته و تازه فهمیده) به جای عذر خواهی سفت و سخت بر موضعش پای می‏فشارد و مخالفان را تهدید به برخورد می‏کند. رییس دولتش هم به جای اذعان به اشتباهش در انتصاب و برکناری، از وزیرش دفاع می‏کند. یکی (یا شاید بهتر است بگویم چند تا!) دیگر وزیران (وزیر راه را عرض می‏کنم) مقاله‏ای نوشته که فاش شده است دزدی علمی دارد و وزیر مربوطه، با فرض اینکه نمی‏دانسته و عمدا این اشتباه را مرتکب نشده، به جای اینکه یک عذرخواهی ساده بکند طلبکار می‏شود و معنی تقلب علمی را عوض می‏کند. مثال‏های دیگری از این دست متاسفانه زیادند و من بیشتر به خاطر این‏هاست که معترضم و به نظرم اعتراض لازم است. و گرنه سکوت باعث می‏شود که این رفتار اگر تا به امروز به طور غیر رسمی غالب بود، به طور رسمی غالب شود و از فردا هر که متقلب‏تر حق به جانب‏تر و طلبکارتر.

اما چیزی که از آن نگرانم این است که دلم نمی‏خواهد این اعتراض‏ها به برخورد بین "هواداران" دو طرف بیانجامد. علتش این است که اگر من بر فرض دارم به دروغ (یا نتیجه انتخابات یا برخوردهای پس از آن اعتراض می‏کنم) به کسی اعتراض دارم که به این مسائل باور دارد و در جهت جا انداختن این ضد ارزش‏ها قدم برمی‏دارد. اما خیلی از افرادی که طرفدار دولت هستند به خاطر این نیست که چون دولت مثلا دروغ‏گوست طرفدارش هستند. به این علت طرفدارش هستند که برایشان نماینده و سمبل چیز دیگری‏ است (مثلا ارزش‏های اسلامی و انقلابی یا عدالت و برابری طبقاتی و ...). کاری ندارم که آیا این باورشان درست است یا نه. مهم این است که آن‏ها به این امر باور دارند و همین برای من محترم است. کما اینکه اگر من فکر می‏کنم باورشان اشتباه است، آن‏ها هم همین فکر را در مورد من می‏کنند و ممکن است این من باشم که بر خطا هستم نه ‏آن‏ها.

به همین دلیل است که به نظرم نباید این دو مطلب با هم قاطی شوند. چرا که من به یک دلیلی اعتراض دارم که آن دلیلی نیست که آن‏ها طرفدار دولت هستند. من به کسانی معترض هستم که از دروغ به طور رسمی برای پیشبرد اهداف خود استفاده می‏کنند و نه تنها وقتی دروغشان بر ملا شده خجالت نمی‏کشند، که دست پیش را می‏گیرند که پس نیافتند. از نظر من این فرض در مورد اکثریت کسانی که طرفدار دولت هستند صدق نمی‏کند و به همین دلیل هیچ دلم نمی‏خواهد دامنه اعتراضات به هوادارن دو طرف کشیده شود. شاید خیلی ایده‏الیست باشد اما دلم می‏خواهد اگر هر یک از طرفین به دیگری معترض است، به سیاستمداران طرف مقابل معترض باشند و "مردم"، سوای اینکه در طیف هواداران کدام جناح طبقه‏بندی می‏شود با همدیگر متحد باشند و دوستانه رفتار کنند چرا که (تقریبا) همه در این جنبه مشترکند که خواست‏شان برقراری عدالت است و در روش و نماینده با هم فرق می‏کنند.

وقتی جبهه دعوا اشتباه گرفته شد (به زعم من)، آن وقت نتیجه این می‏شود که من از هر کسی که طرفدار دولت است بدم بیاید و آن طرفی‏ها هم از هر کسی که طرفدار جنبش سبز است. در حالی که من از دروغ بدم می‏ّآید و از هر کسی که از دروغ خوشش بیاید و اکثریت طرفداران دولت جزء این دسته‏بندی قرار نمی‏گیرند.

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٩/٢٢
comment نظرات ()

16 آذر

«اگر از هزینه‌های سنگین و عملیات عظیم خود نتیجه نمی‌گیرید شاید صحنه درگیری را اشتباه گرفته‌اید؛ در خیابان با سایه‌ها می‌جنگید حال آن که در میدان وجدان‌های مردم خاکریزهایتان پی در پی در حال سقوط است.»

از بیانیه میرحسین موسوی به مناسبت 16 آذر

 

به نظر من این جمله بسیار کلیدی است و شاید همه اصرار میرحسین به ادامه مخالفت‏ها همین باشد که خاکریزهایشان در وجدان مردم سقوط کند. واقعا به آدم انرژی می‏دهد این بیانیه‏ها.

 

یک چیز دیگری هم هست که با اینکه زمانش گذشته اما سر دلم مانده است. بعد از 13 آبان خواندم که سرتیپ علیرضا علیپور رئیس پلیس امنیت تهران راجع به تصاویر منتشر شده از برخوردهای پلیس با مردم در این روز گفته بود که "مطمئن نباشید که این تصاویر مربوط به 13 آبان باشد." 

من نمی‏دانم مقدمه و موخره این حرف چیست و منظور آقای علیپور از این حرف چه بوده. شاید بعدش گفته باشد که این برخورد درست نبوده و با عاملین آن برخورد می‏شود (من متن کامل مصاحبه را ندیدم تا به حال). ولی آنچه برای من مهم است این است که مسئله اصلی این نیست که این تصاویر مال 13 آبان است یا هر روز دیگری! مهم این است که این اتفاقات و این برخوردها رخ داده است. حالا می‏خواهد 13 آبان یا هر وقت دیگری. طوری حرف می‏زندد که انگار نه انگار که پلیس با باتوم به صورت دختر و پسر جوانی می‏زند و فیلمش هم هست! انگار که مثلا اگر این برخورد 10 آبان صورت گرفته باشد ایرادی ندارد و مسئله مهم این است که 13 آبان این اتفاق رخ نداده است! 

اگر معتقدید که این برخورد اشتباه است، چه 13 آبان چه 13 مهر اشتباه است و اگر نیروی زیر دست شما این کار را کرد باید طرف مردم را بگیرید و اقلا برای دلخوشی‏شان بگویید مجازاتش می‏کنید.

اگر هم معتقدید که درست است، دیگر چرا مسئله را برمی‏گردانید و می‏گویید 13 آبان اینطوری نبوده؟ مردانه پایش بایستید و بگویید کار درستی کردیم، 13 آبان یا 16 آذر یا هر روز دیگر. 

 

پی‏نوشت: من به امید خدا اگر این ترم را به خوبی تمام کنم دوباره نوشتن منظم را از سر خواهم گرفت.

   + امیر حسام صلواتی ; ٩:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/۱٥
comment نظرات ()

 

برایم خیلی جالب است که برخی از آن طرفی‏ها وقتی بحث انتخابات و اتفاقات پس از آن پیش می‏آید بدون درنگ فکر می‏کنند معترضین یا مغرضند یا چیزخورشان کرده‏اند [+]1. برخی از این طرفی‏ها هم وقتی این سخنان را می‏خوانند یا گوینده را دشمن و مغرض می‏پندارند یا اگر بخواهند خیلی به او حال بدهند می‏گویند بیچاره شستشوی مغزی شده است.

 

و بدین سان است که هر یک از طرفین با بدیهی فرض کردن برحق بودن خود، هر گونه رفتار یا سوء رفتاری را توجیه می‏کند و مسئولیت را به گردن طرف مقابل می‏اندازد.

 

 

1) سخنان سردار قاسمی در رابطه با انتخابات اخیر و حواشی پس از آن. این لینک را هم ببینید خیلی خوب است.

   + امیر حسام صلواتی ; ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/٩
comment نظرات ()

بدون شرح

امام صادق (ع):

اگر کسی در زندان یا در اثر ترساندن یا کتک زدن به کاری که موجب حد است اقرار کرد نباید آن حد بر او جاری شود. (دعائم الاسلام ، ج ۲، ص ۴۶۶)

 

تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل.

 

   + امیر حسام صلواتی ; ٢:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۱۸
comment نظرات ()

دوباره اندر باب سیاست و اخلاق

این یادداشت شاید به مذاق خیلی‌ها خوش نیاید ایضا یکی‌اش خودم. ولی خوب وقتی آدم به دیگران یک ایرادی را می‌گیرد خودش نباید مرتکب آن شود هر چند سخت باشد. نوشتن این متن هم از این باب است که یکی از ایرادهایی که قبل از انتخابات به عده‏ای می‏گرفتم به خودم بگیرم هر چند در شرایطی متفاوت.

قضیه از این قرار است که قبل از انتخابات جایی بحث بود بر سر مناظره 14 خرداد آقایان احمدی‏نژاد و موسوی. من و عده‏ای دیگر به یکی از دوستان خرده می‏گرفتیم که سر قضیه‏ی آقای رفسنجانی به صرف "شنیده‏ها" نمی‏شود اتکا کرد حتی اگر "همه بگویند". به همین دلیل آقای احمدی‏نژاد اگر دلیلی دارد برای ادعاهایش باید ارائه کند ولی تا وقتی نکرده است دلیل‏ها در حد همان شنیده‏هاست و اصلا قابل دفاع نیستند. به همین دلیل  حداقل در این یک مورد هواداری از ایشان درست نیست و هوادارانشان باید این مورد را نقد کنند (البته آن عزیز نیز با این موضوع موافق بود هر چند علی‏رغم این مورد کماکان ایشان را اصلح می‏دانست).

از این ماجرا گذشت و گذشت تا چند روز قبل که در اینترنت و گودر داشتم مطالب مختلفی می‏خواندم راجع به قاضی مرتضوی و برای خودم قضاوت‏هایی می‏کردم که قضاوت‏هایی منفی از "شخصیت" ایشان بود (سر مسائلی که راجع به برخی بازجویی‏ها بیان شده بود و رفتارهایی که آقای مرتضوی با بازداشت شدگان انجام داده بود). بعد دیدم این کار من درست همانی است که به آن عزیز خرده‏اش را می‏گرفتم ولی در مورد شخصی که من سابقه منفی از او در ذهن دارم و به همین دلیل به راحتی هر آنچه علیه او گفته می‏شود (و در نتیجه به مذاق من خوش میاید) را باور می‏کنم. دقت کنید من در مورد "کارهای ایشان" (نظیر بستن فله‏ای روزنامه‏ها) حرفی ندارم چرا که آن مسئله روشن بود و اتکا به حرف دیگران نبود ولی در این موارد من متکی‏ام به حرف منابعی که حداقل شخصا نمی‏شناسمشان و نمی‏توانم راجع به درستی ادعایشان اظهار نظر کنم. لذا در حالی که منع رطب می‏کرده‏ام رطب خورده‏ام و این به نظر من درست نیست.

یک نکته دیگر: ممکن است آن شنیده‏ها راست باشد و اصلا همین فردا تایید شوند و آقای مرتضوی جرمشان ثابت شود و محکوم گردند. اما تا این اتفاق نیافتاده است به نظرم قضاوت بر اساس شنیده‏ها اشتباه است، چه در مورد ایشان و دیگر کسانی که دل خوشی ازشان ندارم، چه در مورد افرادی که دوستشان می‏داریم. و این قضاوت که می‏گویم لزوما قضاوت منفی نیست. می‏تواند مثبت یا منفی باشد.

نکته آخر: همان‏طور که گفتم این نوشته حتی به مذاق خودم هم خوش نمی‏آید چه رسد به بقیه. اما معتقدم آدمیزاد (و البته حکومت‏ها) باید یک "سیستمی" برای خودش تعریف کند و شرایط  و افراد را با آن سیستم اخلاقی بسنجد و حکم کند. خوبی سیستم این است که مستقل از افراد است و درست به همین دلیل از خطا دورتر. هرچند برخی اوقات پایبندی به سیستم سخت است اما به نظرم در دراز مدت فایده‏اش را نشان خواهد دارد.

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۱۱
comment نظرات ()

بی‌ربط‌ها

بی‌ربط ١: توصیه می‌کنم این مطلب مصطفی ملکیان را حتما بخوانید به خصوص اگر دغدغه دین دارید:

تاثیرات اجتماعی بهم نادرست از دین

به نکات زیبا و مهمی اشاره کرده است. من جمله یک فهم نادرست خیلی رایج از دین و آن مترادف دانستن دین‌داری با مالک حقیقت بودن است و نه طالب حقیقت بودن. این باور غلط به شدت در جامعه ما رواج دارد و  باعث می‌شود که من اسما مسلما خودم را سعادت‌مند و عاقبت‌به‌خیر بدانم و هر آنکه مسلمان نیست، ولو خیلی هم آدم خوبی باشد را بیچاره و بدبخت فرض کنم.

طولانی است اما تضمین می‌کنم که به خواندنش بیارزد.

 

بی‌ربط ٢: این قضیه شرکت کردن افراد در مراسم تنفیذ رییس جمهور و کاهش محبوبیت‌شان برای من محل سوال است. مثلا آقای محمدرضا شریفی‌نیا را در نظر بگیرید که چون رفته است تنفیذ یک دفعه از اوج محبوبیت به حضیض منفوریت افتاده است! یا مثلا افشین قطبی یا بقیه. مگر محمدرضا شریفی‌نیا یا افشین قطبی به خاطر گرایش‌های سیاسی‌شان محبوب بوده‌اند که حالا منفور شده باشند؟ تا جایی که من می‌دانم اولی به خاطر هنر بازیگری‌اش معروف شده بود و دومی به خاطر شیوه مربی‌گری‌اش. این دو تا هم هیچ دخلی به گرایش‌های سیاسی آدم‌ها ندارند. حالا با شرکت در مراسم تنفیذ کدام‌یک از این دو تحت تاثیر قرار می‌گیرد که باعث افت محبوبیت شوند؟ شاید این دو واقعا از صمیم قلب رییس جمهور را دوست داشته و به همین دلیل در مراسم شرکت کرده‌ باشند. بله اگر به علت پاچه‌خواری این‌کار را کرده باشند محل ایراد است و کاهش محبوبیت. ولی از کجا معلوم است این؟ نیت قلبی یک نفر را چطوری تعیین می‌کنند که از رویش قضاوت هم بکنند؟ خلاصه مطلب اینکه از نظر من دوست‌داشتن و نداشتن یک نفر فقط و فقط به ‌خاطر گرایشات سیاسی‌اش بسیار ناپسند است.

   + امیر حسام صلواتی ; ٥:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٤
comment نظرات ()

اعتراض مدنی

 دو مثال تحریم اس ام اس و روشن کردن وسایل برقی در ساعت ٩ شب را در نظر بگیرید. من با اولی موافقم و با دومی مخالف. شاید اشتباه کنم اما از نظر من نحوه نشان دادن اعتراض باید طوری باشد که آدمی خودش بیش‌تر از کسی که می‌خواهد به او اعتراض کند متضرر نشود مگر اینکه راه دیگری موجود نباشد. به همین دلیل اس ام اس نزدن یا تحریم‌هایی از این دست از نظر من راه خیلی خوبی برای نشان دادن اعتراض است. اما فشار آوردن به شبکه برق برای قطع برق یا آسیب زدن به شبکه موجه جلوه نمی‌کند چون دودش بیشتر توی چشم من مصرف‌کننده می‌رود و ضرر چندانی متوجه شرکت توانیر نمی‌شود (از قطعی برق البته. ضرر به شبکه بحثش جداست که باز هم تهش من مصرف‌کننده بیش‌تر ضرر می‌کنم). از نظر من اگر این روش اعتراض پذیرفتنی باشد، باید راه‌هایی نظیر: سم ریختن در سیستم تصفیه آب شهر تهران و نابود کردن سیستم آب‌رسانی، ایجاد اختلال در سیستم سوخت‌رسانی و ... هم پذیرفته شود.

در ثانی، گناه آن‌هایی که هم‌نظر با من نیستند چیست؟ وقتی من اس ام اس نمی‌زنم فقط زندگی خودم را سخت‌تر کرده‌ام که آن هم اختیارش را دارم. ولی وقتی باعث رفتن برق می‌شوم، برق همسایه من که با من هم‌نظر نیست هم می‌رود. برق آن بنده خدا برای چی باید برود؟ بله من منکر این نیستم که برخی اوقات هزینه برخی اعتراضات را دیگرانی هم که موافق نیستند ناچارا باید بپردازند ولی وقتی راه‌های دیگری هست که هزینه‌های کمتری از این نظرات دارند من ترجیح می‌دهم آن‌ها را انتخاب کنم و از آن روش‌ها اعتراضم را بیان کنم.

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۳٠
comment نظرات ()

بازگشت

بعد از یک مدت غیبت طولانی دوباره برگشتم. این مدت دسترسیم به اینترنت خیلی محدود بود و نتوانستم آپدیت کنم که از این بابت عذر می‌خواهم.

در این مدت اتفاقات خیلی زیادی افتاد، هم برای خودم هم در سطح جامعه، مهم‌ترینش هم هم انتخابات و اتفاقات پس از آن. خیلی مطلب داشتم در مورد انتخابات که بنویسم ولی الان تاریخ مصرفشان گذشته است.

علی‌رغم ناراحتی زیاد، این انتخابات فایده بزرگی برای من داشت و آن اینکه به شدت مرا به فکر فرو برد، به خصوص در مورد وقایع مربوط به پس از انتخابات. مسائلی از این دست که آیا اینکه مردم در اعتراض به نتیجه انتخابات به خیابان بریزند کار درستی است؟ اگر مثلا میر حسین موسوی برنده انتخابات شده بود من به عنوان یک هوادار او برمی‌تابیدم که هواداران دکتر احمدی‌نژاد به خیابان بیایند؟ آیا از آنها انتظار نمی‌داشتم که اگر هم اعتراضی دارند از مسیر قانونی‌اش آن را پیگیری کنند؟

از آن طرف اگر طرف معترض به خود مرجع نظارت و قضاوت معترض باشد چاره‌اش چیست؟ به عبارت دیگر وقتی می‌گویند اعتراض را از مسیر قانونی پیگیری کن، اگر من از خود قاضی شاکی باشم و بی‌طرفی‌اش را زیر سوال ببرم چه کار باید بکنم؟ اینجاست که به اعتراض خیابانی به نظرم معقول جلوه می‌کند. ولی حدش کجاست؟ به عبارت دیگر هر کسی می‌تواند به نتیجه معترض باشد و بی‌طرفی قاضی را قبول نداشته باشد. آیا در همه شرایط این فرد مجاز است به خیابان بیاید؟ اگر شرایط برعکس بود و معترضین طرفداران دکتر احمدی‌نژاد بودند آیا من نمی‌گفتم این‌ها جنبه ندارند و واقعا در اقلیت هستند اما نمی‌خواهند قبول کنند و شهر را شلوغ کرده‌اند؟ اصلا وقتی نتیجه زیر سوال است از کجا می‌شود فهمید کی اکثریت است کی اقلیت؟ بعد هم مگر به اکثریت بودن است؟ بر فرض اگر ۵١ درصد به یک کاندیدا رای داده بودند و ۴٩ درصد به آن یکی، هواداران نامزد بازنده حق اعتراض ندارند چون اقلیتند؟ اگر اقلیت حق اعتراض و تظاهرات خیابانی دارند مرزش کجاست؟ یعنی اگر ٩٠ درصد به ١٠ درصد بود آن ١٠ درصد اجازه دارند به خیابان‌ها بریزند و اعتراض کنند و برای آن ٩٠ درصد ایجاد دردسر کنند؟ (فرض کنید بعد از انتخاب سید محمد خاتمی این اتفاق می‌افتاد).

این وسط وظیفه پلیس چیست؟ آیا نباید جلوی تظاهرات را بگیرد به این دلیل که برای اکثریت ایجاد مزاحمت می‌شود؟ (کمترین مزاحمتش ترافیک است و مشکل عبور و مرور به خصوص برای بیماران).اگر هر کسی باخت بخواهد در خیابان تظاهرات کند که نمی‌شود. مگر مردم آسایش نمی‌خواهند؟ آمدیم و یک نامزدی صدهزار تا هوادار داشت و انتخابات را باخته بود. حالا هر روز این صدهزار نفر بخواهند تظاهرات کنند آن ٧٠ میلیون بقیه چه گناهی کرده‌اند؟ ولی از آن طرف اگر پلیس جلوی تظاهرات را بگیرد مردم چطور اعتراض خود را نشان دهند؟ مگر معترضین مردم نیستند؟ درثانی تعدادشان صدهزار نفر که نبود. چندین میلیون نفر بود. این‌ها آدم نیستند؟ خوب پس تعداد معترضین چقدر باید باشد که اعتراض و تظاهراتشان معقول جلوه کند و پلیس با آن‌ها برخورد نکند؟ اصلا مگر قبل از اینکه تظاهراتی انجام شود می‌توان تعداد تظاهرکنندگان را شمرد؟ و ...

این‏ها و سوالات بسیاری از این دست در هفته اول پس از انتخابات به شدت فکر مرا مشغول کرده بودند و خیلی‏هاشان هنوز برایم بی‏پاسخ مانده‏اند. اما از هفته دوم به بعد که برخوردها شدت گرفت و به دستگیری‏های گسترده و کشت و کشتار انجامید دیگر این سوال‏ها اهمیت خود را از دست دادند. چرا که حتی با فرض خطا بودن اعتراض معترضین به نتیجه انتخابات و ممنوعیت تظاهرات، هیچ کس از نظر من حق ندارد دست به کشت و کشتار برای سرکوب اعتراضات بزند. ایضا دستگیری بی‏دلیل و شکنجه و اعتراف‏سازی و دیگر سناریو‏هایی از این دست.

اینکه آیا در انتخابات تقلب شده است یا نه را من هنوز هم نمی‏دانم. ولی به نظرم این گناه من و امثال من نیست که به نتیجه ظنین هستیم. حکایت ما مثل آن کسی است که یکی از نزدیکانش مرده است و پلیس می‏گوید به مرگ طبیعی مرده است و خانواده‏اش معتقدند توسط پلیس کشته شده است. راه حلش این است که جسد کالبدشکافی شود و صحت ادعای شاکی بررسی شود. اما پلیس جسد را تحویل نمی‏دهد و برای اثبات ادعا دلیل مطالبه می‏کند.

در قضیه انتخابات هم می‏گویند اگر اعتراضی دارید از مجرای قانونی‏اش اقدام کنید و پیش قاضی بروید در حالی که قاضی خود کسی است که نسبت به عملکردش اعتراض وجود دارد. من نمی‏دانم از نظر سیاسی چه‏طور مسائلی از این دست را حل و فصل می‏کنند اما در موقعیت‏های روزمره معمولا یک حکم تعیین می‏کنند که مورد قبول طرفین (و نه فقط یکی از شکات) باشد و بعد هر چه او حکم داد قبول می‏کنند. این‏طوری فتنه می‏خوابد و مشخص می‏شود حق با کیست و کسی هم بعد از آن حق اعتراض نخواهد داشت. تعمیم این راه به عالم سیاست به نظرم خیلی کار دشواری نیست. می‏شود چیزی شبیه همان کمیته حقیقت‏یاب که میرحسین موسوی ترکیبش را هم پیشنهاد داده‏ بود و این‏جا خیلی خوب در موردش نوشته است.

 

   + امیر حسام صلواتی ; ٧:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱٧
comment نظرات ()

سیاست و اخلاق

از نظر من اخلاق بر سیاست ارجحیت دارد (در اینجا قصد ندارم تعریفی از "اخلاق" یا "سیاست" ارائه دهم و بهتر بگویم نمی‌توانم این دو را تعریف کنم. برای همین منظورم از این دو واژه همانی است که در ادبیات روزمره به کار می‌بریم). به این معنی که در تقابل این دو، من طرف اخلاق را می‌گیرم. بنابراین از نظر من اگر در موقعیتی فرد بتواند با انجام یک عمل غیر اخلاقی، مثلا مغلطه کردن، نفعی سیاسی به دست آورد،‌ مثلا به قدرت برسد،  و اگر آن کار را نکند به مقصود سیاسی خود نائل نمی‌شود، من حکم به عدم انجام کار غیراخلاقی می‌دهم و به تبع آن از منافع به قدرت رسیدن هم چشم‌پوشی می‌کنم ولو اینکه خود این موضوع به قدرت رسیدن هم به قصد "خیر" باشد، مثلا به قصد انجام کلی کار اخلاقی و پسندیده و برقراری عدالت و ... .

نکته مهم در مورد این حکم من این است که تابع شرایط هم نیست. مثلا اگر در یک رقابت فرد مقابل رقیبی قرار گیرد که برای برنده شدن دست به هر کاری حتی غیر اخلاقی می‌زند این مجوزی نیست برای اینکه فرد مذکور نیز از اصولش عدول کند ولو اینکه این پایبندی به اصولش باعث به اصطلاح "باختن" رقابت شود.

نکته مهم از نظر من این است که در این موارد، تعریف باختن نیز اصولا فرق می‌کند. از نظر من باختن برای فرد یعنی به اهداف از پیش تعیین‌شده‌اش نرسیدن. با این تعریف فرد اخلاقی برنده یک رقابت است اگر به اصولش پایبند بماند و به هر قیمتی "پیروزی" را نخواهد. و به عکس آن بازنده است اگر "پیروزی" را با زیرپا گذاشتن اصول اخلاقی‌اش به دست آورد. درست مثل این است که در یک مسابقه فوتبال تیمی از اول با هدف تصاحب کاپ اخلاق به میدان بیاید و در وهله دوم به فکر پیروزی باشد. این تیم اگر کاپ را ببرد، حتی اگر ده هیچ هم ببازد از نظر من، و البته خود تیم، برنده بوده است.

همین حکایت در مورد مناظره آقایان موسوی و احمدی‌نژاد صادق است به این معنی که برد و باخت در مناظره را اهداف طرفین مشخص می‌کند. اگر از منظر رای جمع کردن نگاه کنیم، احتمالا آقای احمدی‌نژاد برنده مناظره بوده است. اما اگر از منظر پایبندی به اصول اخلاقی نگاه کنیم، من آقای موسوی را برنده می‌دانم. و از آنجایی که این دومی،‌یعنی اخلاقیات، برای من مهم‌تر است، ترجیح من بین این دو به سمت آقای موسوی خواهد بود و رایم را به او خواهم داد. با این تفاسیر از نظر من برنده مناظره چند شب پیش آقای موسوی بود (با معیار من از برنده بودن) حتی اگر رییس جمهور نشود.

 

 

پی‌نوشت ١: اینکه چرا از نظر من اخلاق مقدم بر سیاست است بماند برای بعد. خلاصه‌اش این است که از نظر من در جامعه‌ای که اخلاقیات حاکم است، نفع کلی جامعه بیشتر از حالتی است که سیاست حاکم باشد. منتها این شبیه تعادل نش است که یک طرفش برای همه خیلی خوب است اما به علت خصوصیات افراد شرکت‌کننده در بازی، نقطه تعادل لزوما نقطه بهینه نیست (دوستان متخصص می‌بخشند اگر پایم را از گلیمم بیشتر دراز و راجع به چیزی صحبت کردم که خیلی بهش وارد نیستم). به همین دلیل ، به نظر من وظیفه سیاستمدار این است که هر چه بیشتر به این آرمان نزدیک‌تر شود و سعی در بنیان‌گذاری چنین جامعه‌ای داشته باشد.از همین منظر هم حکومت کسانی چون علی‌بی‌ابی‌طالب را تفسیر می‌کنم. به این معنی که عده‌ای عقیده دارند علی زمامدار خوبی نبود چرا که اولا خیلی حکومت نکرد ثانیا اینکه به معاویه باخت. اما از نگاه من حفظ حکومت یا بردن امثال معاویه در وهله دوم اهمیت بود و در اولویت اول چیزی از جنس همین اخلاقیات قرار داشت. به همین دلیل من آنجا هم عقیده دارم که برد و باخت را باید با توجه به معیارهای فرد سنجید و از این حیث امیرالمومنین برنده بود نه بازنده. به این معنی که در این دنیای سیاست‌زده، من نوعی اقلا یک مثال دارم از حکومتی که خودش و حاکمش با باقی حکومت‌هایی که می‌شناسم فرق عمده‌ای دارند و نظامی آرمانی را برایم تداعی می‌کنند ولو اینکه عمر حکومتش کم باشد.

 

پی‌نوشت ٢: من همینجا حرف قبلی‌ام مبنی بر اینکه کروبی هر کاری می‌کند که رییس‌جمهور شود را پس می‌گیرم و بابت آن حرفم عذرخواهی می‌کنم. چرا که برای تصاحب کرسی ریاست ‌جمهوری در ایران نامزد مربوطه باید رای توده‌های مردم را جذب کند و بعید می‌دانم کروبی یا اطرافیانش این را ندانند. اما کاری که دارند می‌کنند (با توجه به مناظره‌ها، فیلم‌ها و سخنرانی‌ها) درست عکس این است و آن جلب را طبقه‌های تحصیل‌کرده و طیف تحریمی است که این بزرگترین کمک به اصلاح‌طلبان و به خصوص شخص میرحسین موسوی است. از این روست که به نظرم باید به شدت از مهدی کروبی ممنون بود و او را ستود.

 

پی‌نوشت ٣: به نظرم بد نیست آن دسته از هواداران کروبی که بین او و موسوی دودل مانده‌اند یا ترجیحشان خیلی شدید نیست این پست حامد قدوسی را بخوانند و اگر دلشان خواست به نفع موسوی رای بدهند.

 

پی نوشت آخر: من با اینکه امیدوار به نتایج انتخابات هستم اما هنوز هم احتمال زیاد می‏دهم که آقای احمدی‏نژاد رییس‏جمهور می‏شود. دلیل اولش این است که با دادن این احتمال دلم را زیادی خوش نمی‏کنم. این طوری اگر کس دیگری رییس‏جمهور شد کلی خوشحال می‏شوم ولی اگر این‏گونه نشد خیلی زیاد دپرس نمی‏شوم! دلیل دومش هم این است که به نظرم این ترفند افشاگری در جامعه خیلی تاثیرگذار بود. ولی هنوز ته دلم به این نکته که انتخابات در ایران قابل پیش‏بینی نیست امیدوارم :)

   + امیر حسام صلواتی ; ٤:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۳/۱٩
comment نظرات ()

انتخابات

ترجیح من بین دو نامزد اصلاح‌طلب معرفی شده در انتخابات پیش رو اینقدر زیاد نیست که بخواهم برای یکی گریبان چاک کنم و علیه دیگری سخن بگویم. هر کدامشان هم رییس جمهور شوند به نظرم خیلی خوب است. ولی تصمیم گرفتم به موسوی رای دهم. برای انتخاب بین این دو گزینه هم دو دلیل دارم.

دلیل اولم این است که به نظرم کروبی زیاد وعده می‌دهد. البته درست است که برنامه‌هایی که پیشنهاد می‌کند بسیار خوب و متفکرانه هستند، اما خیلی از این قول‌ها در حیطه اختیاراتش نیستند و باید از فیلتر مجلس و شورای نگهبان هم بگذرند. و از نظر من قول انجام کاری را دادن و توان (یا اجازه) انجامش را نداشتن کار درستی نیست ولو اینکه فرد بسیار هم مصمم باشد همه وعده‌هایش را عملی کند. از این جهت موسوی برای من گزینه بهتری است چون قول‌های آنچنانی به مردم نمی‌دهد.

دلیل دومم این است که احساس می‌کنم کروبی هر کاری انجام می‌دهد تا رییس جمهور شود. این به نظرم نه تنها نکته مثبتی نیست که خیلی هم خطرناک است.

 

یک دلیل نصفه نیمه دیگر هم دارم و آن این است که به نظرم می‌رسد که موسوی فردی است که تا حد زیادی پایبند به اصول اخلاقی است و این برای منی که اخلاق برایم اولویت اول است و سیاست در درجه دوم طبقه‌بندی می‌شود نکته مهمی محسوب می‌شود. مضاف بر اینکه دو فرد اخلاقی دیگر که من قبولشان دارم (خاتمی و ملکیان) از موسوی حمایت کرده‌اند.

 

پی‌نوشت ١: من علی‌رغم اینکه حامی موسوی‌ام اما با برخی از روش‌هایی که برای جلب حمایت مرد توسط ستاد انتخاباتی‌اش انجام می‌شود موافق نیستم. مثل همین قضیه که موسوی سید است پس ای مردم به فردی از خاندان نبی رای دهید و چیزهایی از این دست. از نظر من این هم پوپولیسم است و استفاده از جهل مردم. اگر سوار شدن بر جهل مردم برای احمدی‌نژاد بد است برای دیگر کاندیداها بد است. در ضمن هدف وسیله را توجیه نمی‌کند. این مهم نیست که مثلا یکی قصد اصلاح دارد و دیگری قصد افساد مثلا پس پوپولیسم برای اولی خوب است و برای دومی بد.

هر چند که معتقدم باید حمایت توده‌های مردم را جلب کرد و رایشان را به دست آورد چرا که در نهایت همین‌ها هستند که سرنوشت کشور و انتخابات را رقم می‌زنند. به همین دلیل با نفس ایده رنگی کردن انتخابات موافقم چرا که روش خیلی ساده و موثری برای ایجاد شور و هیجان و این امر در آن دسته‌ای که نسبتا بی‌تفاوت هستند ایجاد هیجان می‌کند و باعث می‌شود آن‌ها هم برای رای دادن سر صندوق‌های رای بیایند.

پی‌نوشت ٢: من نمی‌دانم این قضیه که دو تا کاندیدای اصلاح‌طلب (و شاید با نوعی اغماض حتی محسن رضایی) سعی در جلب رای طیف متفاوتی از رای‌دهندگان را دارند هماهنگ‌شده و عمدی است یا تصادفا این‌طوری شده است. ولی اگر از قبل هماهنگ شده باشد واقعا باید دست مریزاد گفت به برنامه‌ریزهای پشت این قضیه.

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۳/۱٢
comment نظرات ()

چرا سیاست‏مدار نشدم؟

فرض کنید در محله‌ای که زندگی می‌کنید یک آدم گردن‌کلفت قوی‌هیکل وجود دارد که به روش‌های مختلف باعث آزار شما می‌شود. گاهی بی‌دلیل کتکتان می‌زند، گاهی ازتان زورگیری می‌کند و گاهی باعث برهم‌خوردن آرامش خانواده‌تان می‌شود. طبیعی است که این آدم تعدادی نوچه هم دارد که دورش را گرفته‌اند و کمکش می‌کنند.

اگرچه تعداد شما و هم‌محله‌ای‌هایتان که از دست این آدم و نوچه‌هایش آسایش ندارند بیشتر است ولی به خاطر ترس خیلی از همسایه‌هایتان، هرگز نتوانسته‌اید متحد شوید و علیه زورگویی‌ها قد علم کنید. اما یک روز که کاسه صبرتان لبریز شده است، تصمیم می‌گیرید کاری صورت دهید و جلوی ظلم بالم بیکار ننشنید. چه می‌کنید؟‌ (فرض می‌کنیم پلیس هم وجود ندارد یا اگر دارد از همین آدم خراج می‌گیرد و کاری به کارش ندارد).

اولین راه و ساده‌ترینش این است که بروید داد و بیداد راه بیاندازنید و اعتراض کنید که این چه وضعش است و تو حق نداری ما را اذیت کنی و مطالبی از این دست. این روش به خصوص وقتی جواب می‌دهد که مثلا از طرف خانواده هم تحت فشار باشید که آخر چرا دست روی دست گذاشته‌ای و کاری نمی‌کنی. درست است که در نتیجه این داد و بیداد، خانواده و هم‌محله‌ای ها شما را فوق‌العاده شجاع تلقی می‌کنند که جلوی ظلم "سکوت نکرده‌اید" و "شجاعت" به خرج داده‌اید اما این روش چند عیب عمده دارد: اول اینکه معمولا اعتراض شما تاثیری نخواهد داشت. دوم اینکه باعث می‌شود دو تا تو دهنی هم بخورید و با تیپ پا پرت شوید همانجا که آمده‌اید. در این مواقع کسی هم به کمک شما نخواهد آمد چرا که همسایه‌ها فقط از دور شما را می‌ستایند و بحث تقابل از نزدیک که مطرح شود همه به شماره ٣ کنج خانه‌هایشان قایم شده‌اند. یعنی شما نه تنها برای رفع ظلم کار موثری نکرده‌اید، بلکه هم کتک خورده‌اید هم ظالم را جری‌تر کرده‌اید! به علاوه ممکن است این‏قدر بد کتک بخورید که نتوانید هرگز کمر راست کنید چه رسد به اینکه بتوانید مقابل ظلم و ظالم قد علم کنید و در برابرش اقدام موثری انجام دهید!

اما راه دومی وجود دارد که اگر چه در کوتاه‌مدت ممکن است باعث شود مورد ملامت اطرافیانتان قرار گیرید و به بی‌غیرتی و ترسو بودن متهم شوید، اما در دراز مدت جواب می‌دهد و آن این است که بروید خودتان را بسازید و روی زور بازو و هیکلتان کار کنید تا هم‌هیکل و هم‌زور همان فرد شوید بلکه‌ هم قوی‌تر و هیکلی‌تر. از آن طرف هم از بین همسایه‌ها چند تا متحد جور کنید و اگر هم شد چند تا از نوچه‌های طرف مقابل را جذب کنید. بعد بروید و جلویش درآیید که یا بساطت را جمع می‌کنی یا از این به بعد به صورت مناسب با تو برخورد می‌کنیم.

پر واضح است که راه دوم اصولی‏تر و دارای نتایج موثرتر است. تنها ایراد عمده آن این است که به مدت طولانی باید نگاه سنگین دیگران مبنی بر بی‏تفاوت بودن، ترسو بودن، محافظه‏کاری و ... را تحمل کنید ولی از نظر من به زحمتش می‏ارزد.

***

مشابه همین سناریو از نظر من در مورد هر موقعیتی که یک طرف آن یک فرد ظالم و پرزور است و در طرف دیگر کسی که می‏خواهد مقابل ظلم بایستد، صادق است. حالا می‏خواهد در مورد ایران و آمریکا باشد، مردم و دولت باشد یا هر موردی از این دست. من بالشخصه در همه این موارد راه دوم را می‏پسندم که به نظرم ویژگی مهم آن به کارگیری تدبیر است در موقعیتی که بدون استفاده از آن، نتیجه مطلوبی حاصل نمی‏شود.

 

 

پی‏نوشت یک: البته این راه دوم یک خطر هم دارد و آن این است که در طول مدتی که مشغول "بدن‏سازی" هستید یادتان برود که اساسا یادتان برود برای چه این‏کار را می‏کنید و این ساختن "بدن" از یک وسیله به هدف تغییر کند. نتیجه این خواهد شد که پس از اینکه هیکلی شدید، به جای اینکه جلو زورگو باستید بروید در مسابقات زیبای اندام شرکت کنید یا بدتر! خودتان هم بروید سر کوچه بایستید زورگیری کنید!

پی‏نوشت دو: دلیل اینکه در دوران دانشگاه علی‏رغم علاقه زیاد به صورت جدی درگیر فعالیت‏های سیاسی نشدم همین است. ترجیحم این بود که به جای اینکه به تاثیرات اندک اکتفا کنم، ابتدا وزن و زور اجتماعی‏ام را زیاد کنم تا بعد بتوانم تاثیرات بیش‏تری در جامعه اطرافم داشته باشم. البته این انتخاب همان خطری که در پی‏نوشت قبل ذکر کردم را دارد و آن این است که به مرور زمان، این درس‏خواندن و تمرکز روی فعالیت‏های علمی از حالت وسیله خارج شده و به صورت یک هدف درآید. به شدت امیدوارم این چنین نشود اگر تا به حال نشده باشد البته!

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/۱٥
comment نظرات ()

 

تورو خدا کار دنیا رو ببین! اگه الان یکی از وزرای خاتمی همچین گندی بالا آورده بود الان هیچ کدوم از اینهایی که از کردان یا احمدی نژاد دفاع می کنند از آن وزیر یا خاتمی دفاع می کردند؟

و البته عکسش هم قابل تامل است. آیا همین افرادی که شدیدا کار آقای کردان را تقبیح می کنند کار آن وزیر را هم تقبیح می کردند؟

به نظرم مواقعی از این دست محک خوبی برای اخلاقیات و میزان پایبندی آدمها به آن است.

و البته چقدر تاسف بار (و شاید هم تهوع آور) است که میبینم جدی ترین مدعیان اخلاق مداری (بخوانید دولت مردان نهم و همفکران سیاسی آنها به طور کلی) بزرگترین بازندگان این چالشها هستند.

   + امیر حسام صلواتی ; ٤:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۸/۱۱
comment نظرات ()