حرف‌های بی‌مخاطب

 

برایم خیلی جالب است که برخی از آن طرفی‏ها وقتی بحث انتخابات و اتفاقات پس از آن پیش می‏آید بدون درنگ فکر می‏کنند معترضین یا مغرضند یا چیزخورشان کرده‏اند [+]1. برخی از این طرفی‏ها هم وقتی این سخنان را می‏خوانند یا گوینده را دشمن و مغرض می‏پندارند یا اگر بخواهند خیلی به او حال بدهند می‏گویند بیچاره شستشوی مغزی شده است.

 

و بدین سان است که هر یک از طرفین با بدیهی فرض کردن برحق بودن خود، هر گونه رفتار یا سوء رفتاری را توجیه می‏کند و مسئولیت را به گردن طرف مقابل می‏اندازد.

 

 

1) سخنان سردار قاسمی در رابطه با انتخابات اخیر و حواشی پس از آن. این لینک را هم ببینید خیلی خوب است.

   + امیر حسام صلواتی ; ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/٩
comment نظرات ()

بازگشت

بعد از یک مدت غیبت طولانی دوباره برگشتم. این مدت دسترسیم به اینترنت خیلی محدود بود و نتوانستم آپدیت کنم که از این بابت عذر می‌خواهم.

در این مدت اتفاقات خیلی زیادی افتاد، هم برای خودم هم در سطح جامعه، مهم‌ترینش هم هم انتخابات و اتفاقات پس از آن. خیلی مطلب داشتم در مورد انتخابات که بنویسم ولی الان تاریخ مصرفشان گذشته است.

علی‌رغم ناراحتی زیاد، این انتخابات فایده بزرگی برای من داشت و آن اینکه به شدت مرا به فکر فرو برد، به خصوص در مورد وقایع مربوط به پس از انتخابات. مسائلی از این دست که آیا اینکه مردم در اعتراض به نتیجه انتخابات به خیابان بریزند کار درستی است؟ اگر مثلا میر حسین موسوی برنده انتخابات شده بود من به عنوان یک هوادار او برمی‌تابیدم که هواداران دکتر احمدی‌نژاد به خیابان بیایند؟ آیا از آنها انتظار نمی‌داشتم که اگر هم اعتراضی دارند از مسیر قانونی‌اش آن را پیگیری کنند؟

از آن طرف اگر طرف معترض به خود مرجع نظارت و قضاوت معترض باشد چاره‌اش چیست؟ به عبارت دیگر وقتی می‌گویند اعتراض را از مسیر قانونی پیگیری کن، اگر من از خود قاضی شاکی باشم و بی‌طرفی‌اش را زیر سوال ببرم چه کار باید بکنم؟ اینجاست که به اعتراض خیابانی به نظرم معقول جلوه می‌کند. ولی حدش کجاست؟ به عبارت دیگر هر کسی می‌تواند به نتیجه معترض باشد و بی‌طرفی قاضی را قبول نداشته باشد. آیا در همه شرایط این فرد مجاز است به خیابان بیاید؟ اگر شرایط برعکس بود و معترضین طرفداران دکتر احمدی‌نژاد بودند آیا من نمی‌گفتم این‌ها جنبه ندارند و واقعا در اقلیت هستند اما نمی‌خواهند قبول کنند و شهر را شلوغ کرده‌اند؟ اصلا وقتی نتیجه زیر سوال است از کجا می‌شود فهمید کی اکثریت است کی اقلیت؟ بعد هم مگر به اکثریت بودن است؟ بر فرض اگر ۵١ درصد به یک کاندیدا رای داده بودند و ۴٩ درصد به آن یکی، هواداران نامزد بازنده حق اعتراض ندارند چون اقلیتند؟ اگر اقلیت حق اعتراض و تظاهرات خیابانی دارند مرزش کجاست؟ یعنی اگر ٩٠ درصد به ١٠ درصد بود آن ١٠ درصد اجازه دارند به خیابان‌ها بریزند و اعتراض کنند و برای آن ٩٠ درصد ایجاد دردسر کنند؟ (فرض کنید بعد از انتخاب سید محمد خاتمی این اتفاق می‌افتاد).

این وسط وظیفه پلیس چیست؟ آیا نباید جلوی تظاهرات را بگیرد به این دلیل که برای اکثریت ایجاد مزاحمت می‌شود؟ (کمترین مزاحمتش ترافیک است و مشکل عبور و مرور به خصوص برای بیماران).اگر هر کسی باخت بخواهد در خیابان تظاهرات کند که نمی‌شود. مگر مردم آسایش نمی‌خواهند؟ آمدیم و یک نامزدی صدهزار تا هوادار داشت و انتخابات را باخته بود. حالا هر روز این صدهزار نفر بخواهند تظاهرات کنند آن ٧٠ میلیون بقیه چه گناهی کرده‌اند؟ ولی از آن طرف اگر پلیس جلوی تظاهرات را بگیرد مردم چطور اعتراض خود را نشان دهند؟ مگر معترضین مردم نیستند؟ درثانی تعدادشان صدهزار نفر که نبود. چندین میلیون نفر بود. این‌ها آدم نیستند؟ خوب پس تعداد معترضین چقدر باید باشد که اعتراض و تظاهراتشان معقول جلوه کند و پلیس با آن‌ها برخورد نکند؟ اصلا مگر قبل از اینکه تظاهراتی انجام شود می‌توان تعداد تظاهرکنندگان را شمرد؟ و ...

این‏ها و سوالات بسیاری از این دست در هفته اول پس از انتخابات به شدت فکر مرا مشغول کرده بودند و خیلی‏هاشان هنوز برایم بی‏پاسخ مانده‏اند. اما از هفته دوم به بعد که برخوردها شدت گرفت و به دستگیری‏های گسترده و کشت و کشتار انجامید دیگر این سوال‏ها اهمیت خود را از دست دادند. چرا که حتی با فرض خطا بودن اعتراض معترضین به نتیجه انتخابات و ممنوعیت تظاهرات، هیچ کس از نظر من حق ندارد دست به کشت و کشتار برای سرکوب اعتراضات بزند. ایضا دستگیری بی‏دلیل و شکنجه و اعتراف‏سازی و دیگر سناریو‏هایی از این دست.

اینکه آیا در انتخابات تقلب شده است یا نه را من هنوز هم نمی‏دانم. ولی به نظرم این گناه من و امثال من نیست که به نتیجه ظنین هستیم. حکایت ما مثل آن کسی است که یکی از نزدیکانش مرده است و پلیس می‏گوید به مرگ طبیعی مرده است و خانواده‏اش معتقدند توسط پلیس کشته شده است. راه حلش این است که جسد کالبدشکافی شود و صحت ادعای شاکی بررسی شود. اما پلیس جسد را تحویل نمی‏دهد و برای اثبات ادعا دلیل مطالبه می‏کند.

در قضیه انتخابات هم می‏گویند اگر اعتراضی دارید از مجرای قانونی‏اش اقدام کنید و پیش قاضی بروید در حالی که قاضی خود کسی است که نسبت به عملکردش اعتراض وجود دارد. من نمی‏دانم از نظر سیاسی چه‏طور مسائلی از این دست را حل و فصل می‏کنند اما در موقعیت‏های روزمره معمولا یک حکم تعیین می‏کنند که مورد قبول طرفین (و نه فقط یکی از شکات) باشد و بعد هر چه او حکم داد قبول می‏کنند. این‏طوری فتنه می‏خوابد و مشخص می‏شود حق با کیست و کسی هم بعد از آن حق اعتراض نخواهد داشت. تعمیم این راه به عالم سیاست به نظرم خیلی کار دشواری نیست. می‏شود چیزی شبیه همان کمیته حقیقت‏یاب که میرحسین موسوی ترکیبش را هم پیشنهاد داده‏ بود و این‏جا خیلی خوب در موردش نوشته است.

 

   + امیر حسام صلواتی ; ٧:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱٧
comment نظرات ()

انتخابات

ترجیح من بین دو نامزد اصلاح‌طلب معرفی شده در انتخابات پیش رو اینقدر زیاد نیست که بخواهم برای یکی گریبان چاک کنم و علیه دیگری سخن بگویم. هر کدامشان هم رییس جمهور شوند به نظرم خیلی خوب است. ولی تصمیم گرفتم به موسوی رای دهم. برای انتخاب بین این دو گزینه هم دو دلیل دارم.

دلیل اولم این است که به نظرم کروبی زیاد وعده می‌دهد. البته درست است که برنامه‌هایی که پیشنهاد می‌کند بسیار خوب و متفکرانه هستند، اما خیلی از این قول‌ها در حیطه اختیاراتش نیستند و باید از فیلتر مجلس و شورای نگهبان هم بگذرند. و از نظر من قول انجام کاری را دادن و توان (یا اجازه) انجامش را نداشتن کار درستی نیست ولو اینکه فرد بسیار هم مصمم باشد همه وعده‌هایش را عملی کند. از این جهت موسوی برای من گزینه بهتری است چون قول‌های آنچنانی به مردم نمی‌دهد.

دلیل دومم این است که احساس می‌کنم کروبی هر کاری انجام می‌دهد تا رییس جمهور شود. این به نظرم نه تنها نکته مثبتی نیست که خیلی هم خطرناک است.

 

یک دلیل نصفه نیمه دیگر هم دارم و آن این است که به نظرم می‌رسد که موسوی فردی است که تا حد زیادی پایبند به اصول اخلاقی است و این برای منی که اخلاق برایم اولویت اول است و سیاست در درجه دوم طبقه‌بندی می‌شود نکته مهمی محسوب می‌شود. مضاف بر اینکه دو فرد اخلاقی دیگر که من قبولشان دارم (خاتمی و ملکیان) از موسوی حمایت کرده‌اند.

 

پی‌نوشت ١: من علی‌رغم اینکه حامی موسوی‌ام اما با برخی از روش‌هایی که برای جلب حمایت مرد توسط ستاد انتخاباتی‌اش انجام می‌شود موافق نیستم. مثل همین قضیه که موسوی سید است پس ای مردم به فردی از خاندان نبی رای دهید و چیزهایی از این دست. از نظر من این هم پوپولیسم است و استفاده از جهل مردم. اگر سوار شدن بر جهل مردم برای احمدی‌نژاد بد است برای دیگر کاندیداها بد است. در ضمن هدف وسیله را توجیه نمی‌کند. این مهم نیست که مثلا یکی قصد اصلاح دارد و دیگری قصد افساد مثلا پس پوپولیسم برای اولی خوب است و برای دومی بد.

هر چند که معتقدم باید حمایت توده‌های مردم را جلب کرد و رایشان را به دست آورد چرا که در نهایت همین‌ها هستند که سرنوشت کشور و انتخابات را رقم می‌زنند. به همین دلیل با نفس ایده رنگی کردن انتخابات موافقم چرا که روش خیلی ساده و موثری برای ایجاد شور و هیجان و این امر در آن دسته‌ای که نسبتا بی‌تفاوت هستند ایجاد هیجان می‌کند و باعث می‌شود آن‌ها هم برای رای دادن سر صندوق‌های رای بیایند.

پی‌نوشت ٢: من نمی‌دانم این قضیه که دو تا کاندیدای اصلاح‌طلب (و شاید با نوعی اغماض حتی محسن رضایی) سعی در جلب رای طیف متفاوتی از رای‌دهندگان را دارند هماهنگ‌شده و عمدی است یا تصادفا این‌طوری شده است. ولی اگر از قبل هماهنگ شده باشد واقعا باید دست مریزاد گفت به برنامه‌ریزهای پشت این قضیه.

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۳/۱٢
comment نظرات ()