حرف‌های بی‌مخاطب

خرخونی><درس خونی!

این بار می خواهی راجع به یک مشکلی بنویسم که اکثریت قریب به اتفاق آدمهای دور و بر من به آن دچارند.اصولا آدمهای دور و بر من به دو دسته اصلی تقسیم می شوند(دسته سومی هم وجود دارد که تعدادشان بسیار اندک است):گروهی هستند که بالکل درس نمی خوانند و آن را مکروه می دانند و کسانی را که درس می خوانند نیز تحقیر می کنند.( در مقیاس وسیعتر این دسته اکثریت جامعه امروز ما را نیز تشکیل می دهند)این دسته به این دلیل درس نمی خوانند که آن را مذموم می دانند و علت این امر هم به نظر من این است که درس خواندن را به خرخوانی اشتباه می گیرند.در این مورد بیشتر توضیح خواهم داد.دسته دوم هم از زندگی فقط درس خواندن را یاد گرفته اند اما نه آن درس خواندنی که من مد نظر دارم.بلکه مدلی از درس خواندن که به خر خوانی معروف است.درس خواندن فقط برای نمره آن هم نه نمره های پایین نمره های بسیار بالا.جایی که حتی صدم ها اهمیت دارد و یک بیست و پنج صدم کاهش نمره می تواند روز فرد را به طور کلی خراب کند.این گونه افراد درس را برای فهمیدن نمی خوانند.فقط برای آنکه نمره بالا بیاورند و شاید هیچ لذتی هم از کار خود نبرند.دسته سومی هم هستند که همانطور که گفتم بسیار اندکند و آن افرادی هستند که درس را می خوانند برای اینکه می خواهند بفهمند و حس کنجکاوی خود را ارضا کنند و به لذت کشف حقیقت نایل شوند.برای اینگونه افراد نمره اهمیتی ندارد اما این افراد معمولا نمره های نسبتا خوبی کسب می کنند . علت آن هم مشخص است.این دسته از آدمها متاسفانه معمولا جزو دسته دوم طبقه بندی می شوند در صورتی که ارزش آنها زمین تا آسمان فرق می کند.من برای این افراد است که ارزش قائلم.
در حقیقت من به کسی که درس می خواند-ولی خرخوانی نمی کند-احترام می گذارم.اکثریت قریب به اتفاق افراد خرخوان افراد تک بعدی هستند که از زندگی فقط همین یک کار را بلدند:چگونه درس بخوانند و چگونه نمره خوب کسب کنند.درست مثل یک ماشین بی هیچ گونه خطا و بی هیچ گونه خلاقیت.از طرفی اکثریت افراد دسته اول را نیز افراد تک بعدی تشکیل می دهند.افرادی که از زندگی فقط وقت گذراندن را بلدند بدون اینکه کار مفیدی انجام دهند.این گونه افراد نیز تک بعدی به بار می آیند و صد البته که اگر خوش شانس نباشند آینده درخشانی نخواهند داشت.
و یکی از بزرگترین اشتباهاتی که اطرافیان من در حال مرتکب شدن هستند هم همین است:چون خرخوانی را بد می دانند(می دانیم) و آن را با درس خواندن اشتباه می گیرند درس نمی خوانند.فقط شب امتحان آن هم برای یک نمره ای که پاس شوند.و بد تر از آن کسانی را که درس می خوانند یا خوب نمره می گیرند (که به نظر من اصلا معیار مناسبی برای میزان فهم نیست)با چوب خرخوان بودن می زنند(می زنیم) هر چند که ممکن است ته دلشان آرزوی داشتن نمره خوب را داشته باشند.با چنین زمینه فکری ای مطمئنا به جایی نخواهند رسید.نه دسته اول که فقط وقت می گذرانند نه دسته دوم که فقط عدد جایگزین فرمول ها می کنند.اصولا در جامعه افرادی که تک بعدی باشند معمولا افراد چندان موفقی از آب در نخواهند آمد و یکی از علل آن هم بایکوت شدن از جمع های دوستانه و مردمی است.
می دانم که همه آنچه را گفتم خود می دانید ولی صرفا به عنوان یک درد دل یا شاید یک یاد آوری گفتم و اینها تنها نظرات من بود درست یا غلط!
و در ضمن این را هم می دانم که پس از خواندن این مطلب نظرات احتمالی تان چه خواهد بود و چه در مورد من و این مطلب پیش خود فکر خواهید کرد!

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٢/٢٢
comment نظرات ()