حرف‌های بی‌مخاطب

يک چيزی برای محرم

همه جا را تاريک کرده اند.می گويند هر کس می خواهد برود.دينی بر گردن او نيست.من از همه راضيم.برويد که اگر بمانيد فردا کشته مي شويد.
چراغها هم خاموش است.که کسی خجالت نکشد.که کسی رودربايستی نکند.حتی با خودش.راحت می توانی بروی...
***
حالا تو برو در تاريکی.جايی که هيچ نوری نباشد بايست.با خودت خلوت کن.فرض کن شب عاشورای سال ۶۱ هجری است.می گويند هر که می خواهد بماند هرکه می خواهد برود.اما بدان که اگر بمانی فردا سرت بر سر نيزه خواهد بود.خوب خوب فکرهايت را بکن.می مانی يا در دل شب می روی!؟
برگرفته از روزنامه جام جم

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/۱٢/۱۸
comment نظرات ()