حرف‌های بی‌مخاطب

اندر باب برخوردهای دوگانه

یک چیزی در رابطه با موضع گیری افراد مختلف راجع به مثلا مسئله اهانت و بی احترامی به بیت امام راحل یا مواردی از این دست وجود دارد که من نمی توانم هضم کنم. آن هم این است که چرا باید اصولا حساب جداگانه ای برای افرادی که بازماندگان شخصیت بزرگی هستند باز کرد؟ یعنی اصولا فرق فرزندان یک شخصیت بزرگ با فرزند دیگر افراد چیست که باید همواره به یکی احترام گذاشت و دیگری فقط وقتی شایسته احترام است که خودش کار بزرگی را کرده باشد؟ روی همین حساب کسی که فرزند یا نوه مثلا امام خمینی است مگر نباید مستقل از اینکه کیست مورد ارزیابی قرار بگیرد و اگر خودش شخص بزرگی بود مورد ستایش قرار بگیرد؟ 

چیزی که به خصوص آزارم می دهد شنیدن استدلال هایی از این دست از زبان کسانی است که خودشان خیلی به این قضیه اعتقاد ندارند که به خاطر پدر پسر هم باید مورد احترام باشد ولی با توجه به شرایط سیاسی از این استدلال استفاده می کنند تا امتیازی از طرف مقابلشان بگیرند. مثلا می گویند فلانی نوه امام است و احترام به نوه امام واجب. بنابراین آن عده ای به ایشان توهین می کنند، و دست بر قضا از جناح رقیب هستند، کار اشتباهی می کنند. یا حتی بدتر، از زبان کسانی است که اصلا اعتقادی به امام هم ندارند ولی صرفا چون میدانند با این سبک استدلال ها میتوانند از طرف مقابل امتیاز بگیرند آن ها را به کار می برند1.

اگر می خواهیم نشان دهیم که کار اشتباهی است، به نظر من استدلال درست این است که ثابت کنیم مثلا آقای سید حسن خمینی شخصیت برجسته ای است و نباید به ایشان بی احترامی شود. نه اینکه چون نوه امام است پس احترامش واجب. پسر نوح هم فرزند پیامبر خدا بود ولی این استدلال در موردش صدق نمی کرد. همین مسئله در رابطه با دیگر افراد هم وجود دارد نظیر پسر شهید بهشتی. حالا می خواهد فرزندان ایشان هم راستا با عقاید من نوعی باشند یا مخالفش. مهم این است که در جای خود و مستقل از پدرشان مورد ارزیابی قرار گیرند و ارزششان بر مبنای شخصیت خودشان تعیین شود. 

اشتباه نشود. منظور من صحبت راجع به شخصیت افرادی نظیر سید حسن خمینی یا پسر شهید بهشتی نیست که اتفاقا هر دوی این افراد برای من بسیار قابل احترامند. صحبت من راجع به نحوه استدلالی است که به زعم من اشتباه است. درست است که امروز این روش استدلالی ممکن است کارکردی در جهت منافع من داشته باشد ولی همین استدلال پس فردا می تواند علیه من به کار گرفته شود و من اگر امروز چشم ببندم و بگویم مهم نتیجه اش است که درست است پس بیخیال، فردا دودش در چشم خودم خواهد رفت.

 

این را هم اضافه کنم که همه این ها باز هم ربطی به این ندارد که یک عده از آن طرف دوره افتاده اند که میراث امام و انقلاب را مال خود کنند و قانون را و سخنان امام را هر طور که می خواهند به نفع خود تفسیر می کنند و به هر کسی هم با ایشان مخالفت کند انگ ضد امام و ضد انقلاب می زنند حالا می خواهد من نوعی باشم یا نوه امام. فکر می کنم واضح است که به عقیده من آن هم اشتباه است.

 

پی نوشت:

1 - نظیر این دومی در برخورد با مسئله اهانت به مراجع یا موارد مشابه زیاد دیده شده است: کسی که اصلا اعتقادی به قضیه مرجعیت ندارد ولی صرفا چون الان به نفعش است از آن استفاده می کند و پس فردا که به ضررش بود از آن ور در می آید که اصولا چرا مرجعیت؟ متاسفانه در بین طرفداران جنبش سبز هم این یکی را خیلی دیده ام. همین چند سال پیش ماجرای نامه آقای محمد نوری زاد به آیت الله مکارم شیرازی را یادتان هست؟ مثال بسیار خوبی از ماجرای برخورد دوگانه است: یک عده که اصولا به مرجعیت اعتقاد ندارند دادشان درآمد که واسفاه به مرجعیت توهین شد و چه و چه صرفا به خاطر اینکه نویسنده نامه از نزدیکان به مرام فکری دولت بود. از آن طرف یک سری دیگر که سفت و سخت طرفدار نقش مرجعیت در سیاست هستند و اگر این نامه را یک نفر از مثلا اصلاح طلبان نوشته بودند کفن پوش به خیابان می ریختند ساکت بودند و مخالفت چندانی نکردند درست به همان دلیل که نویسنده از "خودی هاست" (حداقل آن موقع که بود). ماجرای مرحوم کردان هم یک مثال بسیار خوب دیگر در این باب است.

 

 

بعد التحریر: همزمانی نوشتن این مطلب با سخنرانی سید حسن خمینی در مرقد امام و حواشی آن تصادفی بود! من منظورم در اینجا نقد یک سری رفتارهای دیگر بود و نه اتفاقاتی که در مرقد امام و حین سخنرانی سید حسن خمینی افتاد. بدیهی است که به نظر من آن رفتارها و جنجال ها و توهین ها به جای خودش زشت و ناپسند و مذموم است. به طور کلی جلوی سخنرانی یک نفر را گرفتن آن هم با جار و جنجال را اصلا درست نمی دانم. 

   + امیر حسام صلواتی ; ٤:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱٤
comment نظرات ()