حرف‌های بی‌مخاطب

 

به نظر من اعتراض کردن به دولت و عملکردش سوای مسئله انتخابات و حوادث پس از آن، از جهت دیگری نیز لازم است و آن اینکه این اعتراض، حداقل برای من یکی، اعتراض به گفتمانی است که این دولت برقرار کرده است: رواج دروغ، ریا، تملق و انواع و اقسام رفتارهای خلاف اخلاق که در نتیجه آن برای پیروز شدن بر مخالف خود از هیچ اقدام خلاف عرف و شرع پرهیز ندارند، از بی‏آبرو کردن فرد و بستن انواع تهمت‏ها و انگ‏ها به او گرفته  تا افشای اسرار خانوادگی و خصوصی. 

از این جهت برای من اعتراضات جنبه‏ای فراتر از یک اعتراض نسبتا ساده به نتیجه انتخابات دارد. اعتراض من یکی نه فقط به خاطر انتخابات، که برعکس بیشتر به خاطر حوادث پس از آن و این رفتارهای مسئولین دولتی است. اتفاقاتی که شاید پیش‏ترها حتی فکرش را نمی‏کردیم به سادگی رخ داد و نه تنها آب از آب تکان نخورد، بلکه وقایع را طوری جلوه دادند که انگار استاندارد و رویه صحیح همین است: وزیری که مدرک جعلی دارد (ولو اینکه خودش هم نمی‏دانسته و تازه فهمیده) به جای عذر خواهی سفت و سخت بر موضعش پای می‏فشارد و مخالفان را تهدید به برخورد می‏کند. رییس دولتش هم به جای اذعان به اشتباهش در انتصاب و برکناری، از وزیرش دفاع می‏کند. یکی (یا شاید بهتر است بگویم چند تا!) دیگر وزیران (وزیر راه را عرض می‏کنم) مقاله‏ای نوشته که فاش شده است دزدی علمی دارد و وزیر مربوطه، با فرض اینکه نمی‏دانسته و عمدا این اشتباه را مرتکب نشده، به جای اینکه یک عذرخواهی ساده بکند طلبکار می‏شود و معنی تقلب علمی را عوض می‏کند. مثال‏های دیگری از این دست متاسفانه زیادند و من بیشتر به خاطر این‏هاست که معترضم و به نظرم اعتراض لازم است. و گرنه سکوت باعث می‏شود که این رفتار اگر تا به امروز به طور غیر رسمی غالب بود، به طور رسمی غالب شود و از فردا هر که متقلب‏تر حق به جانب‏تر و طلبکارتر.

اما چیزی که از آن نگرانم این است که دلم نمی‏خواهد این اعتراض‏ها به برخورد بین "هواداران" دو طرف بیانجامد. علتش این است که اگر من بر فرض دارم به دروغ (یا نتیجه انتخابات یا برخوردهای پس از آن اعتراض می‏کنم) به کسی اعتراض دارم که به این مسائل باور دارد و در جهت جا انداختن این ضد ارزش‏ها قدم برمی‏دارد. اما خیلی از افرادی که طرفدار دولت هستند به خاطر این نیست که چون دولت مثلا دروغ‏گوست طرفدارش هستند. به این علت طرفدارش هستند که برایشان نماینده و سمبل چیز دیگری‏ است (مثلا ارزش‏های اسلامی و انقلابی یا عدالت و برابری طبقاتی و ...). کاری ندارم که آیا این باورشان درست است یا نه. مهم این است که آن‏ها به این امر باور دارند و همین برای من محترم است. کما اینکه اگر من فکر می‏کنم باورشان اشتباه است، آن‏ها هم همین فکر را در مورد من می‏کنند و ممکن است این من باشم که بر خطا هستم نه ‏آن‏ها.

به همین دلیل است که به نظرم نباید این دو مطلب با هم قاطی شوند. چرا که من به یک دلیلی اعتراض دارم که آن دلیلی نیست که آن‏ها طرفدار دولت هستند. من به کسانی معترض هستم که از دروغ به طور رسمی برای پیشبرد اهداف خود استفاده می‏کنند و نه تنها وقتی دروغشان بر ملا شده خجالت نمی‏کشند، که دست پیش را می‏گیرند که پس نیافتند. از نظر من این فرض در مورد اکثریت کسانی که طرفدار دولت هستند صدق نمی‏کند و به همین دلیل هیچ دلم نمی‏خواهد دامنه اعتراضات به هوادارن دو طرف کشیده شود. شاید خیلی ایده‏الیست باشد اما دلم می‏خواهد اگر هر یک از طرفین به دیگری معترض است، به سیاستمداران طرف مقابل معترض باشند و "مردم"، سوای اینکه در طیف هواداران کدام جناح طبقه‏بندی می‏شود با همدیگر متحد باشند و دوستانه رفتار کنند چرا که (تقریبا) همه در این جنبه مشترکند که خواست‏شان برقراری عدالت است و در روش و نماینده با هم فرق می‏کنند.

وقتی جبهه دعوا اشتباه گرفته شد (به زعم من)، آن وقت نتیجه این می‏شود که من از هر کسی که طرفدار دولت است بدم بیاید و آن طرفی‏ها هم از هر کسی که طرفدار جنبش سبز است. در حالی که من از دروغ بدم می‏ّآید و از هر کسی که از دروغ خوشش بیاید و اکثریت طرفداران دولت جزء این دسته‏بندی قرار نمی‏گیرند.

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٩/٢٢
comment نظرات ()