حرف‌های بی‌مخاطب

دعا

داشتم به مفهوم دعا کردن فکر می‌کردم و اینکه چه فایده‌ای دارد. هر روز کلی آدم در همه گوشه کنار دنیا دعا می‌کنند که خدا همه بیماران را شفا بده. یا مثلا همه گرسنه‌ها را سیر کن. اما با دعایشان نه همه بیماران خوب می‌شوند نه همه گرسنه‌ها سیر. با این حساب به نظر می‌رسد حداقل این‌طور دعا کردن بی‌فایده و غیر منطقی است. اما درست بر عکس این مدل دعا کردن خیلی در متون دینی ما یافت می‌شود. داشتم به این فکر می‌کردم که چرا این‌طوری است آن هم در حالی که در همان لحظه من دعاکننده هم می‌دانم دعایم مستجاب نمی‌شود.

به نظرم این روش دعا کردن، و شاید کلا دعا کردن در حق دیگران، بیش از اینی که هدف و فایده‌اش اجابت باشد، نشان دهنده این است که من غافل نیستم و به یک سری امور اهمیت می‌دهم. برایم مهم است که الان یک عده یک گوشه از این کره خاکی بیمارند و حتی اگر نشناسمشان دوست دارم خوب شوند. یا یک عده گرسنه‌اند و از ته دل آرزو دارم امکانی فراهم شود که سیر شوند. یا عده‌ای اسیرند و من دلم می‌خواهد آزاد شوند حتی اگر نشناسمشان.

همین نفس اهمیت دادن و غافل نبودن به نظر من خیلی می‌ارزد، آن هم در شرایطی که خودم سالمم، سیرم، آزادم و دغدغه‌ای ندارم پس بد نیست به جای آزرده کردن خاطرم از زندگی آسوده‌ام لذت ببرم. چرا که منی که این‌گونه باشم اگر موقعیتش پیش آید (یا موقعیتش را ایجاد کنم) حتما در جهت تحقق دعاها و آرزوهایم عمل می‌کنم: گرسنه‌ای را غذا می‌دهم، وسایل مداوای بیماری را تهیه می‌کنم یا مقدمات آزادی اسیری را فراهم. به نظر من به یکی از دلایلی که دعا کردن به خصوص در حق بقیه این‌قدر در اسلام توصیه شده است همین است و شاید برای همین است که اولیا دین گفته‌اند عاجزترین شما کسی است که از دعا کردن ناتوان باشد.

 

   + امیر حسام صلواتی ; ٤:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۱٧
comment نظرات ()