| در مورد غزه |
| ساعت ۱:۱۳ ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱۳ |
|
با توجه به کشتارهای اخیر غزه و اقبال جو عمومی، از روزنامهها گرفته تا اهالی وبلاگستان، گفتم من هم مطلبی در این مورد بنویسم که خدای ناکرده فکر نکنند لالم! اما این مطلب را صرفا به قصد اعلام موضع نمی نویسم چون بیان واضحات و تکرار مکررات است. قصدم از نوشتن این مطلب به طور عمده پاسخ به دو سوال زیر است: 1) مقصر کیست؟ 2) چرا غزه؟ مگر خون اهالی غزه از عراقیها و افغانها رنگینتر است که آنها را فراموش کردهایم؟ اما قبل از اینکه بروم سر اصل مطلب به نظرم توجه به یک نکته ضروری است و آن هم این است که در مواقعی این چنین از نظر من مهمترین کار احساساتی نشدن است. نه اینکه احساساتی شدن چیز بدی باشد. بر عکس اگر به شما عکس جسد یک انسان یا بدن مجروح و خونین یک آدم را نشان دادند و احساساتتان برانگیخته نشد حتما به پزشک مراجعه کنید. اما وقتی پای تصمیم گرفتن یا حکم صادر کردن وسط میآید، به نظرم احساساتی شدن بر تدبیر آدمی اثر سوء میگذارد. نمونهاش به نظر من در اشغال باغ قلهک توسط عدهای از دانشجویان و یا تحصن در فرودگاه برای اعلام آمادگی جهت اعزام به غزه مشهود بود. هر دو کار از نظر من درست نبودند. اولی به دلیل تبعات منفیاش برای کشور و دومی به دلیل اینکه مشکل غزه با رفتن و جنگیدن چند صد دانشجوی ایرانی حل نمیشود (به فرض اینکه همهشان هم بروند) و اینکار به نظرم فقط جان خود را به هدر دادن است! با ذکر این مقدمه نسبتا بیربط بروم سراغ آن دو سوال ابتدایی:
مقصر وضع موجود کیست؟ اشتباه نکنید! من بنا ندارم مقصر را پیدا کنم. برعکس به نظر من الان بدترین موقع برای گشتن به دنبال پاسخ این سوال است. به دو دلیل: اول اینکه در این شرایط، از نظر من تلاش برای یافتن پاسخ سوال فوق درست مثل این است که وقتی در بم زلزله آمده بود، به جای اینکه آستینها را بالا بزنیم و به هر طریق ممکن به عملیات امدادرسانی کمک کنیم، بنشینیم و داد سخن بدهیم که «بله! وقتی مسئولان بر ساخت و ساز نظارت نمیکنند همین میشود دیگرا! مقصر همه این تلفات آنها هستند!» یا اینکه «قبل از وقوع زلزله کلی نشانه دال بر زلزله احتمالی وجود داشت. چرا کسی جدی نگرفت و دستور تخلیه شهر را صادر نکرد؟». واضح است که این سبک رفتار وقتی تعداد زیادی از آدمها زیر آوار با مرگ دست و پنجه نرم میکنند کمکی به آنها نخواهد کرد. در مورد غزه هم از نظر من وضع همین است. این درست که مثل وقوع زلزله شاید کار چندانی از دست ما برای امداد رسانی بر نیاید، ولی این چیزی از -به نظر من- نادرستی این رفتار کم نمیکند چون به هر حال نمک به زخم میپاشد. دلیل دومی که دارم این است که اکثر کسانی که در این اوضاع دنبال مقصر میگردند همعقیده هستند که کشت و کشتار بد است و باید جلوی آن گرفته شود. با این تفاسیر دنبال دلیل گشتن صرفا مساوی با ایجاد شکاف بین اعضای یک گروه بزرگ و اتلاف انرژی آنهاست که همگی متفقالقولند که باید جلوی خونریزی گرفته شود. مطرح کردن این مسئله از این جهت ایجاد شکاف میکند که عدهای حق را به یک طرف میدهند و عدهای به طرف مقابل. نتیجه اینکه اولا همدلی از بین میرود ثانیا اینکه بخشی از وقت و انرژی صرف بحث و مجادله بر سر این میشود که کدام طرف بر حق است. در حالی که همزمان افراد بیشتری کشته میشوند. دقت کنید که من نمیگویم دنبال مقصر گشتن بد است. صرفا به نظرم الان وقتش نیست. الان هرکسی کاری از دستش بر میآید باید در این جهت باشد که جلوی کشته شدن انسانها را بگیرد. اگر هم از دستش کاری بر نمیآید نمک روی زخم نپاشد و انرژی کسانی که کاری ازشان ساخته است را تلف نکند. وقتی کشتارها تمام شد بنشینید راجع به مقصر بحث کنید و اینکه چه کسی بر حق است و چه کسی نیست.
چرا فقط غزه؟ این به نظرم سوال خیلی خوبی است. در حالی که هر روز چند ده نفر در عراق و افغانستان کشته میشوند، چرا کسی صدایش برای آنها در نمیآید؟ من این سوال را اینگونه پاسخ میدهم که اولا باید صدایمان برای آنها هم در بیاید چون خون فلسطینیها از باقی افراد رنگینتر نیست. (من صرفا مسائل را از جنبه انسانی نگاه میکنم نه از جهت ارزش سیاسیشان و اینکه احتمالا حمایت از فلسطین چه فوایدی برای حکومت ما دارد که حالم از این نگاه به هم میخورد!). اما در مقطع فعلی باید صدایمان برای فجایع غزه بیشتر درآید. به این دلیل که آنچه در افغانستان و عراق رخ میدهد فعلا تبدیل به واقعیت روزمره شده است و تغییر آن مستلزم مصرف انرژی و زحمت بیشتری است. اما آنچه در غزه در حال رخ دادن است، حداقل هنوز، تبدیل به روال نشده است و هنوز در ذهنمان به صورت یک رویداد غیرمنتظره طبقهبندی میشود نه یک روند روزمره. از این روی باید با تمام توان جلوی تبدیل شدن آن به یک واقعهی عادی را گرفت. با تمام نیرو باید جلوی «عادت» شدن این کشتار ایستاد. به همین دلیل است که در شرایط فعلی باید هر کار میتوان برای غزه و فلسطین کرد. نه به این خاطر که خونشان رنگینتر است. به این خاطر که به روال تبدیل نشود. به همین ترتیب شاید اگر همان اول جلوی کشتهشدن مردم عراق یا افغانستان ، با هزینه به مراتب کمتر، گرفته میشد الان در شرایطی نبودیم که با شنیدن کشته شدن 10 نفر در عراق ککمان هم نگزد و فقط اگر آمار قربانیان سه رقمی شد آهی از سر تاسف بکشیم و سراغ خبر بعدی برویم! به همین ترتیب شاید اگر همان 60 سال پیش همه با تمام نیرو جلوی تشکیل کشور اسرائیل میایستادند، اکنون خاور میانه آرامتری میداشتیم و مجبور نبودیم از سر اکراه یا اجبار با این «واقعیت موجود» کنار بیاییم! (البته اگر بیاییم!).
در انتها: وقتی به این فکر میکنم که الان که من در کمال آرامش نشستهام و از سر شکمسیری وبلاگ مینویسم و همزمان نه خیلی دورتر یک عده تا سر حد مرگ رنج میکشند و منتظرند تا نوبتشان برسد که به رفتگانشان بپیوندند، به شدت از عذاب میکشم. در عین حال خدا را شکر میکنم بابت اینکه وضع من آنگونه نیست. اینجاست که خدا را به شدت شکر میکنم بابت اینکه در کشوری زندگی میکنم که بزرگترین دغدغهام این است زندگی بهتری داشته باشم نه اینکه صبح که از خانه میروم بیرون شب زنده به خانه برگردم. خدا را شکر میکنم که موضوع بحثها و سروکله زدنمان با دولتمردان و دیگر دوستان از برای این است که ایران بهتری بسازیم نه اینکه با چنگ و دندان دو وجب خاکی که به اصطلاح وطنمان است را حفظ کنیم. و خدا را صد هزار بار شاکرم از این بابت که در کشوری زندگی میکنم که امنیت و آرامش دارد. و امیدوارم هرگز این نعمت را از ما دریغ نکند، هر چند که هر روز هزاران بار با غر زدنها و غفلت از این نعماتش، عملا آنها را ناشکری کنیم.
کلمات کلیدی: غزه
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |
| پیامک بلاگ |
|
|


