حرف‌های بی‌مخاطب

يه نظر در مورد قربانی

راستش من خواستم نظر خودم را در مورد حرف اشکان اينجا بنويسم(هر چند عهد کرده بودم روی نظرات در صفحه اصلی بلاگ جواب ندهم!)
در مورد کار شريعتی من نفهميدم منظورت از کار شريعتی چی بوده.منظورت نوشتن بوده؟!
در مورد کار ابراهيم هم بايد بگم به نظر من ابراهيم کار بزرگتری از اسماعيل کرد.تو حاضری خودت رو در راه معشوق فدا کنی.اما حاضری معشوق رو در راه عشق فدا کنی؟!(اسماعيل هم به نوعی معشوق ابراهيم محسوب می شد و به عبارتی که شايد چندان درست نباشد رقيب خدا در عشق.)ابراهيم از کس ديگری مايه می گذاشت اما اين کس معشوقش بود.به نظر من مايه گذاشتن از معشوق سخت تر از مايه گذاشتن از خود آدم است.راستش به نظر من اينجا يکی از دردناک ترين وقايع زندگی هر بشری اتفاق می افتد و آن لحظه ای است که عشق با معشوق در تضاد می افتد.نمی دانم منظورم را از اين قسمت می فهميد يا نه.واقعا دردناک است.مشابه همين واقعه برای ابراهيم رخ می دهد.
در ضمن نیازی هست که بگم با حرف آخر اشکان موافقم؟!
اين جمله آخر را هم مينويسم و تمام!
((خدا نمی خواست اسماعيل ذبح شود.می خواست ابراهيم ذبح کننده اسماعيل باشد.))
(از کتاب حج دکتر شريعتی)

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/۱۱/٢٩
comment نظرات ()