حرف‌های بی‌مخاطب

غرور

غرور معمولا چیز خوبی نیست.من هم این را می دانم اما همیشه بعد از هر موفقیتی کاملا ناخودآگاه به خودم مغرور می شوم.البته اینجوری نیست که همه ببینند یا مثلا بروم پز بدهم!(یعنی تکبر نیست)یک چیزی است فقط بین خودم است و خودم!با اینکه می دانم بد است و خیلی ضربه بابت این غرور بیجا خوردم باز هم نمی توانم جلویش را بگیرم.از راهنمایی تقریبا همینجوری بوده است.مثلا اگر یک ترم معدلم خوب می شد بدون شک ترم بعدی تعریف چندانی نداشت. (البته معدل من نه همیشه خیلی خدا بود نه خیلی بد!)نتیجه این می شد که قول می دادم ترم بعد جبران کنم و می کردم اما باز هم ترم بعد از آن همان آش و همان کاسه و...!یعنی همیشه بعد از هر موفقیتی یک عدم موفقیتی(نه شکست)داشتم!مثلا موقع کار کردن برای به نتیجه رسیدن به خودم می گویم بابا بیخیال!تو که میتونی شب امتحان هم کارتو بکنی!یا به خودم می گویم من که خودم می دونم می تونم پس چه نیازی هست که تلاش کنم؟!و... حرفهای دیگران هم بی تاثیر نیست که هی تعارف تیکه پاره هم می کنیم که مثلا فلانی چقدر کارت درسته ها!شاید احمقانه به نظر برسد اما واقعا همین است!با آنکه می دانم همه اینها ناشی از غرور است اما باز هم نمی توانم جلویش را بگیرم!از دست خودم کلافه شده ام!

   + امیر حسام صلواتی ; ٩:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۱۱/٢٧
comment نظرات ()