حرف‌های بی‌مخاطب

Shut up and calculate

ناله، شکوه، شکایت. این واکنش اکثر ماست نسبت به وضع موجود. فرقی نمی کند وضع مملکت باشد، وضع دانشکده باشد، وضعیت زندگی خانوادگی باشد و یا هر وضع دیگری. واکنش اکثر ما شکایت است و بس. داشتم با خودم فکر می کردم اگر عوض این همه انرژی که صرف شکایت می شود ده درصدش صرف انجام کاری - هر کاری - بشود وضع چقدر بهتر خواهد شد.

نمونه اش دانشکده ی برق. از بین برقی ها من کسی را نمی شناسم (حتی خودم) که از جو دانشکده ناراضی نباشد. اما همه ی کاری که انجام می دهیم این است که در جمع دوستانه ای، نشریه ای وبلاگی چیزی نارضایتی خود را ابراز کنیم و بس. خیلی هنر کنیم خودمان شبیه جو نشویم(1). در عوض جو بد برق بهانه ی خوبی دستمان می دهد تا همه ی بدبختی ها و نابسامانی های زندگی مان را بیاندازیم گردن دانشکده و دانشجویان و اساتیدش.

نه جان من اگر جو بخواهد روحیه و سرنوشت تو را رقم بزند بهتر است از الان فاتحه ی خودت را بخوانی! فردا جو جامعه ی اطرافت خوب باشد خوشحالی بد باشد بدحالی! درست عین موجودات خون سرد. با دمای محیط بالا پایین می شوی. خیلی مردی، عوض حرف زدن و نسخه پیچیدن برای دیگران یک قدمی بردار و سرنوشتت را خودت رقم بزن!

همه ی اینها را تعمیم دهید به وضع زندگی شخصی، اجتماعی و حتی جهانی.

مایه اش کمی جسارت و شجاعت است و اندکی احساس مسئولیت. اعتماد به نفس هم اگر داشتی که چه بهتر نداشتی مهم نیست به دست می آوری.

ریچارد فاینمن جمله ی معروفی دارد. در پاسخ به فیزیکدانانی که زیاد حرف می زنند می گوید: «Shut up and calculate».

این چیزی است که این روزها زیاد به خودم می گویم. الان باز هم به خودم گفتم!

(1) فکر نکنید الکی است ها! خیلییی هنر می خواهد که آدم انتخاب کند مثلا فلان کار فوق برنامه را انجام دهد عوضش معدلش کم بشود. در برق این جزء کبائر گناهان است! ا بین کل 150 نفر 81 ای های شریف من اگر بگویم کمتر از 10 نفر این هنر را داشته اند خیلی گزافه نگفته ام.

   + امیر حسام صلواتی ; ٤:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۸/٢٥
comment نظرات ()