حرف‌های بی‌مخاطب

 

یک

[مکان: داخل منزل.    زمان: هر ساعتی پس از غروب آفتاب]

- «چراغ اتاقت روشن مونده ها. خاموشش کن برق اضافی مصرف نشه.»

-«اووووه! از کی تا حالا این یه چراغ مشکل ما شده؟! بعدشمتو خودت خیلی کم اسراف می کنی تو آب و برق و ... که حالا اومدی به من تذکر میدی!»

***

دو

[مکان: داخل ماشین، در حال حرکت وسط خیابان.    زمان: هر ساعتی]

 - «کار خوبی نکردی اون خیابون رو یک طرفه رفتی»

- «ببین کی داره به کی میگه! تو خودت که میری تو بزرگراه فاصله مجازو رعایت کن نمی خواد به من تذکر رانندگی بدی!»

***

 

مواردی مشابه مثال های بالا در زندگی روزمره خیلی زیادند. همیشه هم به شدت برایم آزار دهنده بوده اند. چه خودم جای آن «تو» نشسته باشم چه کس دیگری.

دلیلش هم این است که در مواردی مثل این، در جواب حرف به نقد آن حرف پرداخته نمی شود بلکه گوینده مورد انتقاد قرار می گیرد (حالا اینجا خود حرف که درست بود. حتی در مواردی که خود حرف غلط هم هست باز تغییری در ماهیت موضوع مورد بحث ایجاد نمی شود). به عبارتی، اینکه نقد حرف به نقد فردیا بهتر بگویم به عیبجویی از فرد منتهی می شود به شدت آزارم می دهد. این گارد مقابل حرف درست از کجا می آید؟!

   + امیر حسام صلواتی ; ٥:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٦/٢٤
comment نظرات ()