حرف‌های بی‌مخاطب

 

آدمیزادگان بر سه دسته اند: آنهایی که بزرگند. آنهایی که کوچند اما در عین حال برای بزرگی و عظمت احترام قائلند و سر تعظیم فرود می آورند و آنهایی که فرومایه و حقیرند. دسته ی سوم نه تنها برای بزرگی و عظمت، احترام و ارزش قائل نیستند بلکه تمام تلاششان را می کنند تا فرد بزرگ را از عرش به فرش بکشند و بدینسان به جای اینکه خود قد بکشند، با به زیر کشیدن بزرگان هم قد آنها شوند.

من نمی دانم لشگریان یزید چگونه افرادی بوده اند. نمی دانم دیندار بوده اند یا بی دین. نمی دانم مسلمان بوده اند ای غیر مسلمان. نمی دانم چه فکر می کرده اند که خود را بر حق می دانسته اند...اما یک چیز را خوب می دانم. لشگریان یزید بزرگ نبوده اند. کوچک هم نبوده اند. بلکه فرومایگانی بوده اند که خود را بر حق می پنداشته اند. گیرم حسین بن علی خارج از دین - که البته خارج از دین هم بود. دین یزید البته - گیرم شورشی. گیرم ضد حکومت و عامل تفرقه مسلمین. هر چه. اما رفتارش را که دیدند. عباس را وسط فرات که دیدند. عظمت را که دیدند. چرا به عظمت لشگر روبرو احترام نگذاشتند؟ وقتی به سمت عباس بن علی حمله بردند، چه با خود فکر می کردند؟ راست است که آدمیزاد هر چه پست تر، گستاخی اش هم بیشتر.

ننگ باد بر لشگریان یزید. ننگ باد. نه به خاطر اینکه با نوه رسول خدا به جنگ پرداختند. نه به خاطر اینکه نابرابر جنگیدند. نه به خاطر اینکه آب را بر روی لشگری بستند که در آن بچه ها نیز حضور داشتند. اینها هر کدام سزاوار داغ ننگ است. اما هیچ کدام به اندازه این که این لشگر فرومایه با حقارت خود به جنگ عظمت رفتند شایسته ی ننگ نیست. ننگ باد بر آنها به خاطر فرومایگی شان و به خاطر حقارتشان. ننگ باد...

پی نوشت ۱: حتما در شرایطی این چنینی قرار داشته اید که بچه ای زیاد شیطنت می کند و پایش را می گیرید و می گویید تا نگویی غلط کردم ولت نمی کنم! و معمولا بچه می گوید غلط کردم و تا ولش می کنید می رود دورتر می ایستد و زبان درازی می کند و به شیطنت خود ادامه می دهد. از این دست وقایع در بزرگسالی بعضی آدمها نیز رخ می دهد. زورت به طرف می رسد اما همین که مرامی ولش می کنی می رود دو قدم آن طرف تر باز هم به پررو بازی خودش ادامه می دهد. این جور مواقع حرص آدم واقعا در می آید! ایضا وقتی فکر می کنم این جماعت چگونه به عباس بی علی به هنگام حمل مشک آب حمله برده اند حرصم می گیرد! دقیقا به دلایلی مشابه بالا!

پی نوشت ۲: ...

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/٩
comment نظرات ()