حرف‌های بی‌مخاطب

باج

باج دادن نقش مهمی را در زندگی روزمره ایفا می کند. اشتباه نکنید! منظورم باج دادن به افراد دیگر، دولت های دیگر و هر چیز دیگری نیست. منظورم باج دادن به خودمان است.

کافی است به رفتارهای روزمره خودتان دقت کنید. خوب که در آنها دقیق شوید می بینید چقدرشان باج است. باج به خودمان. به وجدانمان. به اندرونمان. صرفا برای اینکه کارهایی که دلمان می خواهد را انجام دهیم. باج دادن کار ساده ای است. کافی است بدانید وجدانتان چه کارهایی را درست می پندارد. با همان کارها خرش کنید! بر فرض اگر شما دزد سر گردنه هستید و نمی توانید با وجدانتان کنار بیایید - چرا که وجدانتان دزدی را کار بدی می داند ولی کمک به دیگران را کار خوبی - درصدی از پولی که می دزدید را بین فقرا خیرات کنید. به همین راحتی می توانید هم دزدی کنید هم وجدان آسوده ای داشته باشید.

از طرفی وقتی جامعه ای مذهبی شد، باج ها هم شکل مذهب به خودشان می گیرند. مثلا فرض کنید شما آدمی  هستید که در طول روز هر غلطی دلتان خواسته است کرده اید. اما وجدان مذهبی شما آسوده نیست. چرا که انجام دادن هر غلط دلخواهی اصولا با فلسفه وجدان جور در نمی آید وای به وقتی که مذهبی هم باشد! اما غصه ندارد! می توانید هر دوی این قابلیت ها را کنار هم داشته باشید: وجدان آسوده و انجام هر غلطی را! کافی است باج دادن به وجدانتان را بلد باشید. مگر نه اینکه وجدانتان مذهبی است؟ خوب نمازتان را اول وقت بخوانید. نافله را هم اگر بتوانید که محشر است. یادتان نرود «صاد» های نمازتان را غلیظ ادا کنید که تاثیر مفیدی دارد. به این ترتیب شب سر راحت بر بالین می گذارید و حتی اکر کار خود را درست انجام داده باشید یک طورهایی شب دلتان از اینکه عجب ادم خوب و بهشتی ای هستید غنج می زند و به نوعی طلب کار خدا هم هستید!

ماجرای ما و مراسم محرم، شب قدر، آخر صفر و ... هم ماجرای باج است. باج ما به خودمان. به وجدان خودمان. باجی است که می دهیم تا چهره حقیقت - که همان چهره ی کریه خودمان باشد - را نبینیم. چشممان را می بندیم آن هم با آسودگی. حتی آنهایی که قرار است از ما بیشتر بفهمند هم چشممان را می بندند و اینکه جوانان شب ها به تکایا می آیند را معجزه امام حسین می انگارند و ترجیح می دهند‌ان را به عنوان کرامتی از کرامات امام تصور کنند تا اینکه با حقیقت روبرو شوند.

باج دادن البته منافعی هم دارد. هم از نظر فردی هم از نظر جمعی. مهم ترین آنها این است که پتانسیل خوبی ایجاد می کند. حسابش را بکنید این هم آدم که آمده اند باج بدهند در یکجا جمعند. محض رضای خدا اگر یک حرف حسابی هم بشنوند چقدر به نفع است؟! حرف حسابی منظورم صرفا آیه و حدیث و ... نیست. هر حرف حسابی! حتی اگر پیام تبلیغاتی شرکت گاز باشد مبنی بر اینکه صرفه جویی هنره!

ولی باج دادن زیان بسیار بزرگی هم دارد. آن هم این است وقتی فردی به خودش باج می دهد نمی تواند رشد کند. نمی تواند گنده شود. لازمه ی گنده شدن داشتن وجدان بیداری است که نیش بزند. نگذارد تو هر غلطی دلت خواست بکنی. تلخ باشد و گزنده. نه یک وجدان خمار بی آزار! با داشتن وجدان گزنده است که فرد گنده می شود. و تا وقتی وجدان ها خواب است، افراد دور و برمان کوچک و کوتولی می مانند (می مانیم! کما اینکه مانده ایم!)

اگر افراد باج دادن را کنار بگذارند، تعدادی شان دیگر به هیچ چیز بند نخواهند بود. به همین دلیل است که بعضی - من جمله همان ها که قرار است بیشتر از ما بفهمند - ترجیح می دهند چشمانشان را هم بگذارند تا همین بند نازک هم قطع نشود. می فهمم دغدغه شان را. اگر این بندک قطع شود آبروی آن ها هم رفته است.  اما همه این طور نیستند. تعداد دیگری از افراد هم هستند که وقتی باج دادن را کنار گذاشتند اوج می گیرند.

سیاست های کلان به کنار که ایجاب می کند همین بندک حفظ شود. خودمان به طور فردی به خودمان باج ندهیم. حداقل به یک هفته امتحانش که می ارزد. یک هفته بدون باج. بدون کارهای قراردادی و عادتی همیشگی. بدون آنجه که فرقش برای ما با ۴شنبه سوری در این است که نارنجک پرتاب نمی کنیم. بدون مخدر. بدون باج!

   + امیر حسام صلواتی ; ۳:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/٦
comment نظرات ()