حرف‌های بی‌مخاطب

روزگار بر این منوال نخواهد بود

الدَّهْرُ يَوْمانِ: يَوْمٌ لَكَ وَ يَوْمٌ عَلَيْكَ فَإِذا كانَ لَكَ فَلا تَبْطَرْ،وَ إِذا كانَ عَلَيْكَ فَاصبر.

روزگار دو روز است: روزى به سود توست و روزى به زیان تو. آن روز که به سود توست به خوشگذرانی و غرور مپرداز و آن روز که به زیان توست، شکیبا باش.

پی نوشت ۱:

نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد

ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

صوفی ما که ز ورد سحری مست شدی شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد
خوش بود گر محک تجربه آيد به ميان تا سيه روی شود هر که در او غش باشد
خط ساقی گر از اين گونه زند نقش بر آب ای بسا رخ که به خونابه منقش باشد
ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست عاشقی شيوه رندان بلاکش باشد
غم دنيی دنی چند خوری باده بخور حيف باشد دل دانا که مشوش باشد
دلق و سجاده حافظ ببرد باده فروش گر شرابش ز کف ساقی مه وش باشد

 

پی نوشت ۲: نمردیم و دیدیم دانشجوهای برق شریف هم در یک جنبش اعتراضی فعال شده اند! حال چه جنبشی این قدر قدرت داشته است که این عزیزان هم رشته ای مرا تا این حد به تکاپو وادارد؟! خود بخوانید:

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٩/۱٤
comment نظرات ()