حرف‌های بی‌مخاطب

ای جوان

ای جوان
 
تو می دانی و همه می دانند که زندگی از تحمیل لبخندی بر لبان من، از آوردن برق امیدی در نگاه من، از بر انگیختن موج شمعی در دل من عاجز است؛
تو می دانی و همه می دانند که شکنجه دیدن به خاطر تو، رنج بردن به پای تو تنها لذت بزرگ زندگی من است.
 از شادی توست که من در دل می خندم ، از امید رهایی توست که برق امید در چشمان خسته ام می درخشد و از خوشبختی توست که هوای پاک سعادت را درریه هایم احساس می کنم.
نمی توانم خوب حرف بزنم . نیروی شگفتی را که در زیر این کلمات ساده و جملات ضعیف و افتاده پنهان کرده ام دریاب! دریاب!
 من تو را دوست دارم؛ همه ی روزها و همه ی شب های زندگی ام، هر لحظه از زندگی ام بر این دوستی شهادت می دهند؛ شاهد بوده اند و شاهد هستند که آزادگی تو مظهر من است؛ 
خوشبختی تو عشق من است؛
آینده ی تو تنها آرزوی من است.
 
                                                                 دکتر علی شریعتی
 
سالگرد دکتر شریعتی وبلاگم مشکل داشت و نمی توانستم در آن بنویسم. این به آن در.

   + امیر حسام صلواتی ; ٧:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/۸
comment نظرات ()