حرف‌های بی‌مخاطب

تنبيه

تنبیه (که فکر می کنم به معنای آگاهی دادن یا متوجه کردن باشد) وقتی به کار می رود که فردی کار خطایی کرده است و می خواهیم او را متوجه اشتباهش کنیم. تنبیه انوع مختلفی دارد روحی و جسمی. و احتمالا با من هم عقیده هستید که تنبیهات روحی آزار دهنده تر هستند.

از دیگاه دیگری من تنبیه را به دو دسته تقسیم می کنم: تنبیهات خود خواسته و تنبیهات خارجی. تنبیهات خود خواسته توسط خود فرد اجرا می شوند و تنبیهات خارجی توسط دیگران.

از بین این دو برای من تنبیهات خود خواسته معمولا شدید تر بوده اند. برای همین نیازی به تنبیهات خارجی نبوده است. اما مدتی شل گرفتم و از شدت تنبیهات خود خواسته ام کاسته شد. در نتیجه الان که محتاج تنبیه هستم از سوی یک عامل خارجی و بر خلاف همیشه به شدید ترین وضع ممکن دارم تنبیه می شوم.

ناراضی باشم؟ اصلا.  تنبیه اصولا خوب است. آدم را متوجه اشتباهاتش می کند. و مهم تر از همه این که آدمی تنبیه شود -حالا یا توسط خودش یا هر کس دیگر- نشان خوبی است. اگر توسط خودش تنبیه شود یعنی این قدر سرنوشتش و خودش برای خودش مهم هست که تنبیه را به جان بخرد. و اگر از طرف کس دیگری تنبیه شود نشان دهنده این است که کسی وجود دارد که سرنوشت این آدم برایش مهم است.

اما بدترین شکل تنبیه: بعضی مواقع مادرها بچه ها را با بی توجهی شان تنبیه می کنند. در ظاهر نشان می دهند نسبت به کودکشان بی توجه هستند در حالی که ته دلشان چیز دیگری است. این به واقع بدترین شکل تنبیه است. یادم باشد هیچ وقت بچه ام را این جوری تنبیه نکنم!

پی نوشت: بی رگ شنیدین؟ بدترین آدمهای دنیا آنهایی اند که بی رگند!

بی رگ دیدین؟ حالا ببینین.

   + امیر حسام صلواتی ; ٥:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٥/٩
comment نظرات ()