حرف‌های بی‌مخاطب

اندر احوالات خواب!

من آدمی هستم که خیلی خواب می بینم. و از قضا این خواب ها به شدت روی زندگی روزمره ام تاثیر می گذارد. یعنی اگر خواب خوبی دیده باشم کل روز بعد را خوشم و وای به روزی که خواب بد دیده باشم. از اینهایی که تو خواب هی آرزو می کنی خدا کنه خواب باشه! روز بعدش کامل به هم ریخته خواهم بود.
اما دیشب یک اتفاق تازه هم به خواب هایم اضافه شد. داشتم خواب می دیدم. خواب خیلی خوبی هم بود. این قدر خوب بود که باورم نمی شد. تو خواب همینجوری به خودم داشتم می گفتم عجب! چقدر زندگی خوب شده یهو. نکنه خواب باشه؟!! بعد پیش خودم می گفتم نه بابا خواب چیه داری می بینی دیگه! ولی نمیدونم چرا باورم نمی شد فکر می کردم یه جای کار داره می لنگه.
صبح که پاشدم دقیقا اولین چیزی که به خودم گفتم این بود که (با یه لحن حق به جانب) گفتم که دارم خواب می بینم. راست می گفتم.
تا حالا تو خواب با خودم سر اینکه این خوابه یا بحث نکرده بودم! اما عجب خوابی بود!

   + امیر حسام صلواتی ; ۳:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٤/٧
comment نظرات ()