حرف‌های بی‌مخاطب

عادت زيستن

...البته زياده روی هم نبايد کرد زيرا در وابستگی انسان به زندگی همواره چيزی نيرومند تر از تمامی بدبختی های جهان وجود دارد. داوری جسم کاراتر از داوری جان است و جسم همواره در برابر نيستی پا پس می کشد. ما پيش از آنکه به انديشيدن خو کنيم به زيستن عادت می کنيم. جسم در روند ترميم ناپذير روزانه خود همواره به سوی مرگ پيش می تازد و سرانجام اصل تضاد در آنچه من گريز ماهرانه اش می نامم کم و بيش مفهوم عادت را به خود می گيرد و گريز کشنده ای که اميد نام دارد...

افسانه سيزيف- آلبر کامو

 

پی نوشت: واقعا عجب اعجوبه ايه اين آلبر کامو...

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٢/٦
comment نظرات ()