حرف‌های بی‌مخاطب

 

معمولا اين گونه است که انسان از روی معلول متوجه علت شود و در صدد کشف آن برآيد. اما گاهی آن قدر به معلول توجه می کنيم که از علت غافل می شويم. در مواردی ممکن است چند علت همگی يک معلول داشته باشند. مثلا تعداد زيادی از مريضی ها(علت) منجر به سردرد (معلول) می شوند.

گاهی اوقات نياز داريم معلولی را خود ايجاد کنيم. اما همان طور که گفتم گاهی چند علت يک معلول دارند. اگر بخواهيم چنين معلولی را ايجاد کنيم می توانيم از بين چند راه يکی را برگزينيم. اما برخی اوقات فقط يکی از اين علل است که دارای ارزش است.

مصداق بارز آنچه گفتم مراسم دهه محرم است. ويژگی اکثريت قريب به اتفاق اين مراسم اين است به جای علت به معلول توجه می کنند و مصداق خوب بودن يا بد بودن مراسم را اين معلول-که همان اشک باشد- می دانند.

اشک ريختن مانند بسياری از چيزهای ديگر ممکن است به دلايل مختلف باشد. بين  اشکی  که هنگام فوت کسی می ريزيم و  فايده آن صرفا تخليه عواطف و احساسات است با اشکی که بر جسد کسی که  کشته شده است می ريزيم فرق است. در خيلی از مواقع اين دومی با اين احساس همراه است که انتقام خون اين فرد را می گيرم(به خصوص اگر اين فرد کسی مثل پدر آدم باشد). حال اگر اين فردی که کشته شده مثلا رهبر نهضتی يا نماينده طرز تفکری بوده باشد اين اشک می تواند با اين احساس همراه باشد که راهش را هم ادامه خواهم داد.(اليته اين منوط به اين است که راهش را شناخته باشم).

اما آنچه در مراسم اين دهه مهم است خود اشک است نه علت آن. به همين دليل ديگر کسی به خود زحمت نمی دهد که برود ببينيد اينکه گفته اند اشک خوب است به کدامين دليل بوده است. اشک تخليه احساسات بوده يا اشک انسان ساز؟ صرفا به اين استناد می شود که ائمه گفته اند اين دهه بايد گريه کرد و اشک ريخت و هر که در عزای حسين بگريد بهشتی است و ... . تا به حال دقت کرده ايد که در همه اين مراسم متن نوحه به نوعی به وقايع و حواشی روز عاشورا يا تاسوعا بر می گردد. چون دردناک است. چون اشک درآر است. اما اين اشک در خيلی مواقع شبيه همان اشکی است که از ديدن مردن قهرمان داستان در فيلم های حماسی در چشم ها حلقه می زند. بگذريم از اينکه به نظر من طيف وسيعی هم به خاطر خودشان است که می گريند نه به خاطر حسين. دهه هم که گذشت اين آدم همان آدم قبلی است چون اشکی که ريخته است همان اشکی است که اگر فيلم می ديد می ريخت. بعد که فيلم فراموش می شود و فرد به زندگی روزمره قبلی خودش بر می گردد.

برای همين اهميت اشک است که کسی به اين کاری ندارد که چرا حسين حج را  ول کرد راه افتاد؟ کسی کار ندارد چرا زمان معاويه قيام نکرد؟ چرا مانند برادرش صلح نکرد يا چرا مانند پسرش دست به دامان دعا نشد؟ چرا زن و بچه را هم با خود به جايی برد که می دانست خطر در کمين است؟ چرا صبر نکرد تا ياران بيشتری گرد خود جمع کند و چرا سعی داشت تا روز آخر از خون ريزی جلوگيری کند؟

کسی به اينها کاری ندارد. چون سخنرانی راجع به اينها اشک کسی را در نمياورد. آگاهی را افزايش می دهد اما کمتر کسی گريه می کند برای اينها. که اين هم به خاطر کم بودن آگاهی است. چرا که به نظر من اينها بيشتر اشک دارد. اشک در برابر اينها اشک ماتم نيست. گريه به خاطر تصور صحنه فجيع بريده شدن سر عزيزی نيست. گريه در برابر عظمت است. اشک در برابر شخصيتی که واقعا بزرگ بود. کسی که نمايش سمبليکی به اين عظمت را ترتيب داده است مسلما آدم بزرگی است.

و از اين بزرگی آنچه نصبی ما می شود در اين مراسم اين است که روز عاشورا نقل کنند از زبان چنين فردی که  بگويد گوسفندی را کشند آبش دهند....

 

 

 

 

 

 

 

پی نوشت:

اول: و همه هم الحمدالله معتقدند بايد راه حسين را ادامه داد. راهی که به زعم اينها مساوی است با آتش زدن سفارت دانمارک که اين روزها شده است نماد کفر.

دوم: يک نکته جالب اين است که در قيام حسين به علی طرف مقابلش نه بلاد کفر بلکه خليفه مسلمين بود! خيلی دلم می خواهد بدانم اگر امروز حسين بن علی زنده بود چه می کرد. يحتمل با اولين حرکت دستگيرش می کردنند و به جرم تبليغ عليه نظام؛ اهانت به مقام شامخ روحانيت و اخلال در نظم عمومی محاکمه اش می کردند..

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/٢۱
comment نظرات ()