حرف‌های بی‌مخاطب

 

ميدونی الان ميخوام از چی حرف بزنم؟
چيزه خاصی نيست يه ذره شاکيم.از همه چی از خودم از دنيا از آدماش.يه نگاهی به دور و برت بنداز.همه نا اميد همه منفعل همه فقط بلدند عقل رو ببندند دهنو وا کن هر چی انتقاد دارند بکنند.از همه چی دولت ملت راننده تاکس شهردار تیم فوتبال مهندس برج میلاد و...(الان هم خودم دارم همین کارو میکنم)
و اساسا مرده پرستی هم که خوراکه ما ایرانیاست شروع میکنیم که زمان شاه بهتر بود یا اینکه رفسنجانی خیلی بهتر بود(ولی بازهم به خاتمی رای میدیم!!!)و...
بیایم منصف باشیم.من نمیگم شاه بد بود یا خوب یا خاتمی و دولت بدند یا خوب من میگم منصف باشیم
هر کسی کار خوبی میکنه تشکر کنیم چه محمدرضا پهلویه چه سید محمد خاتمی چه جرج بوش.درسته که ما خیلی مشکل داریم اما اگر یه نگاهی به عقب بندازیم میبینیم که کارهای خوبی شده.کارهای بزرگی انجام شده اما کارهای بزرگتری مونده اما این دلیل نمیشه کارهای بزرگ قبلی رو ندیده بگیریم.
ما الان میخوایم بعد از یه مدت طولانی رو پای خودمون بایستیم و این مسلما زمین خوردن هم داره.یه بچه که از مادر متولد میشه یه راست پا نمیشه راه بره.زمین هم میخوره.اینا جزیی از نظام طبیعته.
پس همش نیمه خالی لیوان رو نبینیم.لیوان نیمه پر هم داره
و بیایم باور کنیم دوست من اگر من و تو نخواهیم هیچ چیز درست نمیشه و این هم ممکن نیست مگر اینکه به جای اینکه فقط مشکلات رو بیان کنیمبشینیم فکر کنیم و راه حل پیشنهاد بدیم .
یه ذره خوش بینی هم بد نیست.



   + امیر حسام صلواتی ; ۱:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/٧/۱۸
comment نظرات ()