حرف‌های بی‌مخاطب

 

قهرمان بودن خيلی سخت است.چرا که يک قهرمان بايد خود قربانی شود تا بقيه در آسايش باشند.و بد تر از آن قهرمان های رده بالاتر نه تنها بايد خود را قربانی کنند بلکه بايد خود را نيز قربانی کنند و اين خود مربوط است به آن قسمتی از وجود که مربوط به نزديکان مورد علاقه فرد است.مانند کاری که ابراهيم با اسماعيل کرد يا کاری که علی با عقيل کرد.

برای همين است که تعداد قهرمان ها اينقدر کم است.چرا که تعداد کسانی که قهرمان واقعی اند معادل است با تعداد کسانی که کاملا تنهايند و تقريبا مرده اند.

ولی ادای قهرمان را درآوردن خيلی ساده است.خوب که نگاه کنی ميبينی که همه ما می ميريم برای اينکه شرايطی پيش بيايد که نقش قهرمان ها را بازی کنيم...

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۸/۸
comment نظرات ()