حرف‌های بی‌مخاطب

خودخواه!

همه ما-نه بگذاريد جانب احتياط را مثل هميشه رعايت کنم : اکثر ما - خودخواهيم.ممکن است درجه خودخواهی مان با هم فرق داشته باشد اما در نفس خودخواهی با هم مشترکيم.در رفتار روزمره تک تک ما می توان رگه های خودخواهی را ديد.می دانم از اين مثالی که می زنم ذهن بعضی ها تان به بيراهه می رود و فکر می کنيد منظور اصلی من حوالی اين مثال است اما از نوک انگشت من به ماه برسيد...

مثال ساده اش در رانندگی روزمره ماست.من می خواهم لاين عوض کنم.راهنما هم می زنم.خيلی هم با شخصيتم و فکر می کنم چقدر خوبم.به من راه نمی دهند.به همه فحش می دهم که چقدر خوره اند و راه نمی دهند.به زور راه می گيرم.چند صد متر ان طرف تر ماشين ديگری در لاين کناری می خواهد لاين عوض کند.راهنما می زند.به او راه نمی دهم...

حتی آنها هم که خود را خيلی با گذشت می دانند يک چيز را در نظر نمی گيرند.آنچه گذشتن از آن برای شخصی از خود گذشتگی و عدم خودخواهی معنی می دهد برای ديگری اصلا معنی از خود گذشتگی نمی دهد :

کسی که در آمد کمی دارد اگر صد تومان به نيازمندی کمک کند از خود گذشتگی کرده است.اما من نوعی که وضعم خوب است اگر هزار تومان هم بدهم از خود گذشتگی محسوب نمی شود.

هميشه مقدار مطلق مهم نيست...همه ما -نه بگذاريد کماکان همان حسام محافظه کار باشم : اکثر ما - خودخواهيم.به طرز نامعقول و باورنکردنی ای هم خودخواهيم...

   + امیر حسام صلواتی ; ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٥/٢٦
comment نظرات ()