حرف‌های بی‌مخاطب

 

همیشه می دانسته ام که بعضی کارها بد است و بعضی کارها خوب.همیشه می دانسته ام بعضی چیزها بد هستند و بعضی چیزها خوب.اما هنوز نفهمیده ام آیا اینکه آدمی احساس یا بهتر بگویم وسوسه انجام کار بد را داشته باشد بد هست یا نیست.نه به این معنی که بد باشد یا خوب.به این معنی که بد هست یا بد نیست.مستحق سرزنش هست یا نیست.منظورم وسوسه ای است که به انجام نرسد.آیا فردی که احساس خشم می کند ولو اینکه خشمش را بروز ندهد مستحق سرزنش است یا نه؟

هنوز نتوانسته ام به این سوال جوابی بدهم و گاهی این خیلی اذیتم می کند.چرا که نمی دانم باید با خودم برخورد کنم یا نه.از طرفی یکبار باید با خودم برای نشان ندادن مثلا خشمم جنگ داشته باشم و یک بار هم خودم را مجازات کنم که چرا اصلا خشمگین شدم!

خیلی دلم می خواهد بدانم آن سرحد کمالش کجاست.مثلا امام موسی کاظم که به کنترل خشم معروف بوده است آیا خشمگین می شده است و خودش را کنترل می کرده یا نه اصلا خشمگین نمی شده.اگر بتوانم جواب این سوال را پیدا کنم چه باری که از روی دوشم برداشته نمی شود!

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٢٥
comment نظرات ()