حرف‌های بی‌مخاطب

انفعال!

یک چیزی هست که جدیدا فکر منو مشغول کرده.چیزی که متاسفانه هر جا میرم می بینم که تقریبا همه به اون درد دچارند و اون چیزی نیست جز درد انفعال.نم دانم چه اتفاقی افتاده که ما تا این حد منفعل شدیم.مقابل مشکلات به جای اینکه موضع فعال اتخاذ کنیم میریم یه گوشه می نشینیم و غصه می خوریم یا به زمین و زمان بد و بیراه می گیم.عوض اینکه بیاییم مشکل را بشناسیم و اقدام به رفعش بکنیم- یا حداقل تلاشمان را انجام بدهیم که اگر هم شکست خوردیم یک شکست خورده پیروز باشم-نه تنها هیچ کلری نمی کنیم که با خودخوری خودمان را هم خراب می کنیم.هر کجا که مشکلی می بینیم،چه در جامعه چه در مسائل زندگی و چه در روابط خودمان با دیگران فقط آه و ناله می کنیم و ورد زبانمان هم این است که نمی تونیم،نمیشه و ... و وقتی هم کار از کار گذشت مینشینیم به گذشته افسوس می خوریم و هی ای کاش و اما و اگر می آوریم یا اگه خیلی پر رو باشیم می گوییم دیدید گفتم نمیشه!؟حال کردید حرفم درست از آب در آمد؟!واقعا من نمی دانم به همچین آدمهایی چه می شود گفت.به کسانی که می دانند و نمی کنند.کسانی که تواناییش را دارند اما آن را تلف می کنند.کسانی که...!
***
من همیشه توی فیلم هایی که می دیدم از یک سری شخصیتها خیلی بدم می آمد و اون شخصیت ها کسانی بودند که مثلا خطر مرگ تهدیدشون می کرد اما هیچ کاری نمی کردند و فقط می نشستند گریه می کردند و کمک می خواستند.الان هم وضعیت شده عین اون فیلم ها با یه فرق.توی اون فیلم ها همیشه یکی بود که پیدا
بشه و کمک کنه و اون آدم رو نجات بده.اما مشکل این است که الان همچین آدمهایی دیگر وجود ندارند یا اگر هم دارند اینقدر کم هستند که قابل اغماضند.الان یاد این ضرب المثل افتادم که:
"...ز که نالیم؟! از ماست که بر ماست!"
***
یک چیز دیگه:از امروز آخر هر مطلبی که می نویسم یک جمله یا یک تکه متن رو که به نظرم قشنگ می آید می نویسم.شاید یک ذره وبلاگم را باحال تر بکنه.امروز هم برای شروعآیه ای رو از آخرین کتاب آسمانی مان یعنی قرآن مجید می نویسم:
((ليس للانسان الا ما سعی))
روش فکرکنيد!

   + امیر حسام صلواتی ; ۳:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۱/۱٠/۱۳
comment نظرات ()