حرف‌های بی‌مخاطب

 

اين نوشته مربوط به ۳ خرداد است :

خيلي سخت است که يک مسئوليتي را قبول کني و بعد نتواني از عهده آن برآيي.خيلي سخت تر است که سعي کني آدم مسئوليت پذيري باشي و تلاشت را هم بکني اما به هر دليلي نتواني کارت را درست انجام دهي و در نتيجه اين انجام نشدن وظيفه ات به نحو احسن  تلاش يک عده ديگر هم کامل بر باد دهي.در اين شرايط بيشترين افسوس را خودت مي خوري.اگر خوش شانس باشي مثل من  آن عده اي که بربادشان داده اي ملامتت نمي کنند در آن حال و سرکوفتت نمي زنند و گرنه بايد سرزنش بقيه را هم تحمل کني.خوشحالم که من خوش شانس بودم مه اطرافيانم با من اين کار را نمي کنند.تنها فايده ي چنين رويداد هايي اين است که بفهمي در قواره آن مسئوليت نيستي.حالا يا بيخيال آن مسئوليت مي شوي يا سعي مي کني در قواره آن درآيي.اما اين چيزي از رنج تو که ناشي از هدر دادن تلاش هاي بقيه است کم نمي شود...

راستي ! امروز روز مبارکي است.براي من که حداقل خيلي مبارک است.خيلي...

راستي دوم! هر چند تقريبا مطمئن بودم صلاحيت معين تاييد مي شود اما به شدت از رد صلاحيتش آزرده و خشمگين شدم.بدجوري level زدند!خيلي خفن!

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۳/٤
comment نظرات ()