حرف‌های بی‌مخاطب

روزنه ای به رنگ

ببخشید که سیر مطالب مربوط به کیهان رو پاره میکنم اما این شعر خیلی قشنگ بود.حیفم اومد ننویسمش:

روزنه ای به رنگ

در شب تردید من، برگ نگاه!
می روی با موج خاموشی کجا؟
ریشه ام ازهوشیاری خورده آب:
من کجا خاک فراموشی کجا.


دور بود از سبزه زار رنگ ها
زورق بستر فراز موج خواب
پرتویی اینه را لبریز کرد:
طرح من آلوده شد با افتاب.


اندهی خم شد فراز شط نور:
چشم من در آب می بیند مرا
سایه ترسی به ره لغزید و رفت
جویباری خواب می بیند مرا.


در نسیم لغزشی رفتن به راه،
راه،نقش پای من از یاد برد
سرگذشت من به لب ها ره نیافت:
ریگ باد آوردهای را باد برد


سهراب سپهری


   + امیر حسام صلواتی ; ۱:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/۱٠/۸
comment نظرات ()