حرف‌های بی‌مخاطب

طهارت بچه ۶ ماهه مهمه تر است يا...؟

بعضی چيزها هست که بدجوری دل آدمی را به درد می آورند.اين درد دل وقتی بيشتر می شود که به نوعی دستت هم کوتاه باشد.اينجاهاست که عکس العملت اين است که زورت می گيرد عصبانی می شوی ولی نمی توانی تخليه اش کنی.از اينکه آنهايی هم که منطقا دستشان از تو باز تر است و بايد کاری کنند بيکار نشسته اند بيشتر اعصابت خرد می شود.

اخيرا کتابی منتشر شده است به نام Prophet of Doom (پيامبرِ نيستی).دلم می سوزد از اينکه چنين نسبتی را به شخصی مثل پيامبر می دهند.دلم بيشتر از اين می سوزد که نشسته ايم الاف!منظورم از اينکه واکنش نشان بدهيم اين نيست که سريع يک حکم بدهيم بگوييم فلانی بايد در اسرع وقت کشته شود و يک سری را بفرستيم تا فی الفور اورا بکشند و بدين طريق حرفش را هم تاييد کنند!يک کتابی سايتی چيزی.کسانی که هم تاريخ بلدند هم به تفسير قرآن واردند بايد همچين کاری بکنند آن وقت نشسته ايم سر مسائل طهارت بحث می کنيم که اگر بچه ژسر ۶ ماهه فلان کار را کرد حکمش چيست و اگر دختر ۶ ماهه بود حکمش چه می شود!

فکرش را بکنيد!کسانی که اين کتاب را می خوانند و هيچ کتابی در رد آن هم به دستشان نرسد!عجب تاثيری رويشان دارد نه؟!

ببخشيد اگر نوشته ام ساختار منظمی ندارد.نوشته هايی که موقع درد گرفتن دل نوشته می شوند همينند ديگر!

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱۱/۱٠
comment نظرات ()