حرف‌های بی‌مخاطب

وصف يک انسان غير معمولی از ديد يک انسان معمولی

خواستم مقدمه ای بنویسم و بعد اصل مطلب را مطرح کنم.چند خطی می نوشتم و بعد پشیمان می شدم و آن را پاک می کردم.دوباره چند خط دیگر و حاصل هیچ.ترجیح دادم صادقانه اعتراف کنم که مقدمه خوبی به ذهنم نرسید و بعد یک راست سر اصل مطلب بروم.

اول : همه شما قسمتی از وصیت نامه علی بم ابی طالب را در بستر مرگ شنیده اید:"اوصیکما و جمیع ولدی و اهلی  و من بلغه کتابی ، بتقوی الله و نظم امرکم ..."

"من شما (حسن و حسین) و تمام فرزندانم و خاندانم و کسانی که این وصیت نامه ام به آنها می رسد به تقوا و ترس از خداوند و نظم سفارش می کنم..."

با اینکه بارها و بارها این تکه را (نه به این فرمت) که به تقوی و نظم سفارش می کند شنیده بودم.سر کلاس ریشه های انقلاب که بودیم استاد همین تکه را مطرح کرد منتهی این بار روی قسمت نظمش تاکید کرد.باورتان می شود انگار تا به حال قسمتی که به نظم سفارش شده است را نشنیده بودم؟کاملا جا خوردم!همیشه تقوی الله را می دیدم (تازه آن هم صرفا می دیدم و می شنیدم هیچ برداشت خوبی از آن نداشتم) و بقیه اش انگار باد هوا بود.خیلی جالب است.پشت سر تقوی الله نظم بیاید.جای تامل دارد خیلی زیاد...

(کل وصیت نامه را در وبلاگم خواهم گذاشت)

 

                                                * * *

دوم : توصیف ظاهری علی هم برایم جالب بود به خصوص از نظر تصویری که در ذهن داشتم .علی (ع) را اینگونه توصیف کرده اند :

کوتاه قامت و فربه بود.با چشمانی درشت و سیاه گویی چهره اش به ماه تمام می مانست.بزرگ شکم با موی گسترده پهن بر سینه ، فراخ،درشت مشت ، ستبر اندام ، گویی گردنش ابریقی سیمین بود.موی پیش سرش ریخته بود و جز اندکی موی در پشت سر نداشت... ( از کتاب پیکار صفین نوشته نصربن مزاحم منقری به نقل از ویژه نامه قرآنی اداره ل امور فرهنگی وزارت علوم،تحقیقات و فناوری)

به توصیفی که در ذهن داشتید چقدر شبیه است؟!

 

                                                * * *

 

سوم : در یک ویژه نامه ای به مناسبت ماه رمضان مطلب جالبی نوشته بود (که برایم عجیب بود مطالبی به این جالبی داشه باشد! معمولا ویژه نامه های این چنینی سرشار از مطالب تکراری و بی مزه هستند!)با عنوان "یادی از یک انسان معمولی" .در آن از یکی از کتابهای دکتر شریعتی نقل شده بود که فردی که اعتقادی به معصوم بودن علی ابن ابی طالب نداشت در نامه ای به دوستش که به شدت به الهی بودن علی معتقد بود می نویسد : علی ای که من می شناسم از علی ای که تو می شناسی بزرگتر و با شکوه تر است.چرا که علی من ، یک انسان معمولی است مثل همه آدمهای دیگر که وقتی بقدرت و ثروت و جلال و جبروت دنیا را می بیند با اراده آهنین خود آنها را پس می زندو به سوی یک تعالی با شکوه تر می رود.اما علی که تو می شناسی و او را موجودی می دانی که به واسطه عصمتش حتی اگر بخواهد نمی تواند گناه کند ، مقاومتش در برابر دنیا و قدرت مقاومت با شکوهی نیست.

من خودم نهج البلاغه را کامل نخوانده ام.دیشب همینطوری دست گرفتم صرفا وصیت نامه را ببینم.خیلی کتاب جالبی است.خود وصیت نامه ، توصیه های مختلف به افراد مختلف از یاران تا دشمنان ، نحوه برخورد با مسائل و ... .کاملا این حس را به آدم القا می کند که انسانی آنها را گفته است(در ست است که فردی بزرگ آنها را گفته است اما انسان بوده است)چرا که پر است از دغدغه های انسانی.خیلی برایم جذاب بود که ببینم جدای از توصیفاتی که شنیده ام ، دغدغه های این فرد از زبیان خودش چیست.حرف دلش چه بوده است.اگر توانستید یک نگاهی بیاندازید.

 

                                      * * *

 

آخر : باز هم مثل همیشه علی را با دوست داران علی ، و توصیفی که از او می شود را با توصیفی که امروزه از او می کنند مقایسه می کنم.دلم میگیرد.دلم می خواهد باز هم بنویسم از شیعه علوی که به تنها کسی که شبیه نیست و از تنها کسی که الگو نمی گیرد علی است.اما ...

بیخیال! خوش باشیم ما را چه به این حرفها نه؟!

 

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۸/۱۳
comment نظرات ()