حرف‌های بی‌مخاطب

نقدی بر يک حاشيه از حواشی بازی ايران و آلمان

حدس می زنم همه کسانی که این مطلب را می خوانند بازی ایران و آلمان را دیده­اند.همانطور که می دانید حق پخش این بازی در اختیار شبکه ZDF بود وصداو سیما از این شبکه تصاویر را دریافت می کرد.حال به این قضیه اضافه کنید این نکته را که گویا ورود بانوان نیز به ورزشگاه آزاد بود (حداقل تصاویر این طور نشان می داد). فیلمبردار ها که مال شبکه ZDF بودند هم گهگاهی دوربین را به سمت تماشاگران می چرخاندند و البته بیشتر هم همین قشر بانوان که حجابشان حجاب مطلوب صدا و سیما نبود.حالا صدا و سیما چه کرد؟!خیلی ساده! سانسور می کرد.نمی دانید من سر این قضیه چه حرصی می­خورم.در مملکت خودمان تصاویر مردم خودمان سانسور شود!خیلی ننگ بزرگی است خیلی.باز اگر تصاویر یورو 2004 بود می گفتیم اینها اروپایی اند و حتما فرهنگشان فرق می کند و قابل پخش نیست و از این جور توجیه ها.اما در ایران چه کنم؟چگونه توجیه کنم؟!آیا این به معنای نادیده گرفتن یک عده زیاد از مردم نیست؟!این اگر به معنی بستن چشم بر روی حقایق –یا بهتر بگویم خود را به ندیدن زدن- نیست به چه معنی است؟ اتفاقی شبیه به این هم در پخش مسابقات بسکتبال امیدهای آسیا افتاد.منتها در آنجا چون فیلمبردار ها ایرانی بودند اصلا روی قسمت بانوان دوربین را نمی بردند! نمی دانید چقدر زجر کشیدم و چقدر شرم کردم که مردم ایران در ایران سانسور می شوند و چشم بر روی آنها بسته می شود.هر کسی هم که می خواهد باشد.با هر شکل و قیافه و مذهب و روش زندگی ای.هر کسی که باشد ایرانی است.تابعیت ایرانی دارد.در ایران زندگگی می کند .تابع قانون این مملکت است.به نظر من خیلی انتظار احمقانه ای است اگر بخواهیم این عده به قانون احترام هم بگذارند.چرا که می گویند من به قانون احترام می گذارم و آن را قبول دارم.اما مجری قانون گویا مرا نمی خواهد ببیند و ندید می گیرد.حالا چرا من باید به این قانون احترام بگذارم در حالی که هیچ عوایدی ندارد؟!نمی دانم منظورم را می فهمید یا نه؟خیلی زشت است.حداقل در منطق من که خیلی زشت است.از دید دینی هم که نگاه کنیم خیلی خیلی زشت تر می شود.نمی دانم کجای رفتار علی این گونه نشان می داده است؟آنجا که خلخال از پای یک زن یهودی باز شد و گفت اگر مردی از این ننگ بمیرد ایرادی بر او نیست؟!(دقت کنید!حتی آم زن مسلمان هم نبوده است!اینجا که ...!).به کدامین دلیل و شیوه چنین کاری صورت می گیرد نمی دانم.از کجا الگو برداری شده هم نمی دانم.اما خوب می دانم که زشت است.خیلی خیلی زشت است.

 

 

 

 

 

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٧/٢٢
comment نظرات ()