حرف‌های بی‌مخاطب

فرار مغزها

فکر می کنم بالاخره علت را یافتم.البته لزوما این علت تنها علت نیست.اما فکر می کنم در اکثر مواقع علت اصلی است (هر چند آنچه می گویم روی حساب آمار و ارقام نیست و بیشتر به نظری شخصی می ماند).علت آنچه که خیلی زیاد روی آن صحبت می شود و دلایل و علل مختلفی برای وقوع چنین رویدادی می آورند : فرار مغزها.

از دلایل زیادی صحبت شده است.تا چندین سال پیش صحبت اصلی رفاه و امکانات بود.سپس بحث ترقی مطرح بود و اخیرا هم صرفا اثر روانی.خوب که بنگریم هنوز هم همه اینها می تواند دلیل موجهی باشد اما نه علت اصلی.درست است که اگر یک فارغ التحصیل دانشگاه های مثلا مهندسی اینجا به آن طرف مهاجرت کند حقوق خوبی خواهد داشت و یک زندگی نسبتا مرفه.اما مگر اینجا چنین نیست؟!همین الانش یک مهندس متوسط-حتی نه خیلی خوب - می تواند ماهی حداقل یک میلیون تومان درآمد داشته باشد.تازه حداقل.و این مبلغ برای یک زندگی مرفه واقعا مناسب است.پس من فکر نمی کنم رفاه عامل اصلی باشد.بحث بعدی که مطرح می شود ترقی است.فرد مهاجرت می کند چرا که می خواهد مدارج ترقی را طی کند.بهتر است بگوییم حس جاه طلبی عام همه ما انسان ها اورا به این کار وا می دارد (دقت کنید اینجا من این حس را فعلا نکوهش نمی کنم) . مهاجرت می کند چرا که آنجا می تواند سری در میان سرهای دنیا باشد در حالی که به نظر می رسد با ماندنش تنها سری در میان سرهای ایران خواهد شد.البته این حرف تا حد زیادی درست است.اما خوب رفته رفته فکر می کنم اوضاع در این زمینه هم در حال تغییر است.البته باز هم لازم است ذکر کنم من آمار دقیق ندارم.آنچه می گویم صرفا برداشتی است از تجربیات خودم.فکر می کنم کسانی هم که می مانند می توانند ترقی کنند و سری بین رها باشند هر چند پیمودن مسیر "سر شدن" اینجا به مراتب دشوار تر است و انسان عاقل راه ساده تر را انتخاب می کند.حاشیه نروم.دلایل دیگری هم ذکر می شود که کمابیش چنیند.اما من فکر می کنم علت اصلی ریشه ای تر از این حرفها باشد.علت اصلی حس می کنم در نوع "برخورد" است.حتما فکر می کنید الان می خواهم باز بحث هایی مطرح کنم راجع به اینکه بله پیش پای مغز های ما سنگ اندازی می شود و به آنها توجه نمی شود و چه و چه.شاید اینها هم جزء مضمون صحبت هایم باشد اما عام تر می خواهم صحبت کنم ( حتی اگر مقایسه کنیم با ده سال پیش برخوردهایی از این دست با قشر به اصطلاح نخبه خیلی بهتر شده است.البته صرفا بهتر شده است و تا آنجا که باید باشد راه زیاد است ). بحث من حول برخوردهایی است که با هر کسی در این جامعه می شود.از بقال و راننده تاکسی بگیریم تا به دکتر و مهندسش برسیم.منتها این وسط یک عده حساس تر و به نوعی بهانه جو تر (شاید هم لوس تر!!!) هستند(بهتر است بگویم هستیم) . مثال بزنم.یک برخورد بد مثلا افسر راهنمایی رانندگی هم مرا ناراحت می کند هم یک راننده تاکسی را.خیلی ساده به نظر می رسد نه؟ در طی روز ده تا از این برخورد ها می شود خیلی و قضیه از سادگی خواهد افتاد.منتها راننده تاکسی با چهار تا فحش دادن و غر زدن سر و ته قضیه را به نوعی هم می آورد (هر چند دلش کامل پاک نمی شود).اما من که به اصطلاح دانشجو شده ام انتظار دارم که با من "طور دیگری"برخورد شود و همه جا نازم را بخرند (چرا که وقتی یک عده هستند که نازم را می خرند انتظار دارم همه این کار را بکنند) .برای همین است که خیلی ناراحت می شود و هزار و یک جور سخنرانی می کند در نبود حمایت از نخبه ها و این جور صحبت ها.قضیه در ابتدا ساده به نظر می رسید اما خیلی پیچیده تر است.با این اوصاف سوال مطرح می شود که پس چرا بیشتر ما فرار مغزها داریم نه مثلا فرار راننده تاکسی ها (خدای نکرده من قصد توهین به این قشر از مردم را ندارم.صرفا خواستم مثالی زده باشم.شما به جایش یگذارید قشر مثلا بقال ها،پرستارها و...).جواب این سوال بسیار ساده است :یک عده می توانند می روند.عده ای نمی توانند می مانند.کسی که مغز است به راحتی آب خوردن می رود چرا که نازش را می خرند.او هم نگاه می کند می بیند یک جا نازش را می کشند یک جا محل بهش نمی گذارند.اگر عاقل باشد انتخابش مشخص است!دیگر کاری به چرایی قضیه ندارد.اصلا چه کسی به چرایی قضیه کار دارد!؟حالا هزار ویک جور امکانات رفاهی و تحصیلی هم که بدهی باز آن چیزی که می توان از آن به عنوان "اخلاق خوب " از آن یاد کرد کم است (اگر منظورم را از اخلاق خوب می خواهید بفهمید می توانید به ماجراهیی مثل وصل کرده یک فاکتور خرید دو هزار تومانی از دانشگاه و هزار چم آن رجوع کنید.این می شود اخلاق بد!اخلاق می شود یک چیزی در مایه های عکس این!).

کل صحبت چه شد؟!(بس که پرانتز باز می کنم مطلب اصلی گم می شود!) صحبت من این است که بحث فقط بحث فرار مغز ها نیست.اگر بقیههم می توانستند فرار جامعه می داشتیم.بحث ریشه تر از این حرفهاست.یک عده هم که حساس! نتیجه می شود اینکه هزار و یک جور ترفند کمک چندانی به رفع این مشکل نمی کند.بهتر است روی برخوردها تجدید نظر شود که تجدید نظر روی آن فکر کنم عمر نوح ببرد و صبر ایوب بخواهد(البته برای یک نفر می شود عمر نوح اگر 10 نفر همزمان کار کنند می شود عمر آدم).و اینکه چرا برخوردها بد است یا چرا اصل بر برائت نیست (این خیلی ربط دارد به برخورد بد ) و هزار و یک چرای دیگر در این مقال نمی گنجد چرا که دهنم کف کرد و حس می کنم بیش از حد روده درازی کردم!باشد اگر عمری بود برای بعد!

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٥/۱۳
comment نظرات ()