حرف‌های بی‌مخاطب

 

ميخواستم يه ذره مطلب نيمه علمی راجع به طرح کئو بنويسم.طرح جالبيه اما منظره بيرون نظرم رو عوض کرد.
الان داره يه برف ناز مياد.دلم ميخواد برم بيرون صندليم رو بگذارم وسط برفها تاب بخورم و فکر کنم تا صبح...
پارسال همین موقعها که برف اومده بود دوربینم رو برداشتم زدم بیرون واسه عکاسی.از اون موقع یکسال نقشه کشیدم واسه برف بعدی و کلی سوژه نشون کردم تا ازشون عکس بگیرم اما الان...
الان کلی نوشته بودم اما چاپ نشد تو بلاگ.حالشم ندارم دوباره بنويسم...
بماند رو بقيه چيزايی که ميخواستم بنويسم...
***
يک دانش آموز افريقايی واسه طرح کئو اين نامه رو نوشته:
((سلام.ميگويند شما اين پيغام را پنجاه هزار سال بعد ميخوانيد.پنجاه هزار سال خيلی زياد است.کتاب درسی تاريخ ما پنج هزار سال بيشتر ندارد.آيا در زمان شما هنوز بعضی از مردم گرسنه اند و هنوز بعضی ها همديگر را ميکشند؟!))
چقدر قشنگ نوشته.صداقت رو تو نامش حس ميکنيد؟!
راستی فکر ميکنيد پنجاه هزار سال ديگه چه جوريه؟!واقعا همين جوريه؟!
***
یادم بندازید حتما طرح کئو رو بگم براتون !
***
اگر آهنگ Lebanise Night مال Chris De Burgh رو نشنیدید حتما برید بشنوید.














   + امیر حسام صلواتی ; ۱:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۱/٩/٢۸
comment نظرات ()