حرف‌های بی‌مخاطب

هر که در اين بزم مقرب تر است...

هر شب ديرهنگام موقعی که اکثر مردمان را خواب در ربوده از بستر بر می خيزد.آبی به سر و صورت می زند و نيمه هوشيار به عبادت می ايستد.چندين سال است که اين کار هرروز اوست پيش از انکه سپيده بزند.خدايی را می خواند که صدايش را ((نمی شنود)) و به يگانگی معبودی شهادت می دهد که ((نمی بيند)).برايش خيلی هم فرقی نمی کند که آيا يگانه هست يا نه يا اصلا وجود دارد يا نه.مهم اين است که بايد اين کار را انجام دهد چون به او گفته اند.در جواب نه صدایی می شنود نه چیزی می بیند نه دست نوازشی حس بر شانه ی خود حس می کند. سپس -نا امید و سرگردان یا شاید هم نه بی تفاوت و بیخیال-باز به بستر می رود که تا صبح هنگام لختی بياسايد.اين کار هر روز و هر شب اوست.و هر بار بيهوده و عادت وار تر از قبل و بی نتيجه.

*‌**
او هرگز شب دير وقت از خواب بر نخواسته تا چيزی را که ((نمی بيند)) و (نمی شنود)) و ((حس نمی کند)) را عبادت کند.او هرگز به يگانگی چنين موجودی هم شهادت نداده است.برای او هيچ فرقی نمی کند که او وجود دارد يا نه.يکتاست يا خير.فرقی که او با ديگری دارد اين است که به او نگفته اند بايد شب هنگام از خواب برخيزد و عبادت کند چيزی را که ((حس نمی کند )) وجودش را.اما نا گاه مشکلی پيش می آيد.مشکلی که ديگر هيچ اميدی ندارد که کی بتواند آن را حل کند.کاملا ناآگاهانه دستانش را بالا می آورد و سرش را رو به آسمان می کند و کسی را می خواند که در اعماق خاک گرفته وجودش حس می کند که هست.به يگانگی ا شهادت می دهد و به او التماس می کند که مشکلش را حل کند.گريه و زاری می کند.شايد خودش هم نفهمد چرا.اما اين کارها را ناآگاهانه انجام می دهد.و در کمال تعجبش جوابی می رسد.آن را می شنود و دست نوازشی را بر شانه خود حس می کند.مشکلش حل می شود و زندگی اش به روال ((عادی)) باز می گردد.بدون هيچ گونه کاری نا ديدنی نا شنيدنی حس نا کردنی را حس کرده است.
***
اما نهايت امر هر دو نفر بالا يک چيز است:فراموشی و بی تفاوتی.هر چند بار گناه نفر دوم بيشتر از نفر اول است.نفر اول چيزی ندیده است که بخواهد فراموش کند.چيزهای ديگيری را فراموش کرده است که می توانست باشد و حس کند.اما نفر دوم ديده است و فراموش می کند.برای هر دو فردا روزی خواهد بود مثل همه روزهای ديگر.روز از نو روزی از نو.
***
و شايد برای همين هاست که گفت :

هر که در اين بزم مقرب تر است
جام بلا بيشترش می دهد

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٤/٢٢
comment نظرات ()