حرف‌های بی‌مخاطب

منع حجاب يا اجباری شدن حجاب

طبق وعده داده شده این بار می خواهم راجع به مطلبی بنویسم که اکنون قدیمی شده است اما این مطلب از همان موقع در ذهم من بود و می خواستم راجع به آن نظراتم را ابراز کنم و آن هم مسئله منع حجاب در فرانسه است.نظر من در دو بخش است.یک بخش راجع به خود قانون و دیگری راجع به تظاهرات های انجام شده در اعتراض به آن.

در مورد خود قانون نظر من کوتاه و روشن است:به شدت با آن مخالفم.برای مخالفتم هم فکر نکنم نیازی به دلیل باشد!

اما در مورد اعتراضات صورت گرفته به قانون:خوب اعتراض حق طبیعی هر کسی است که با این قانون مخالف است و اعتراض های انجام شده نیز از آن چهارچوب اعتراض سالم فراتر نرفته است.چه در ایران چه در بقیه کشورها(البته تا جایی که من می دانم) اما بحثی که من دارم راجع به اعتراضاتی است که در ایران صورت می گیرد به خصوص از جانب مسئولین،ائمه جمعه روحانیون و ...

برای من جای سوال است در کشوری که خود حجابرا اجباری می کند چگونه می خواهد اعتراض کند به جایی که بی حجابی را اجباری می کند؟!شباهت بیم دو موضوع دربحث اجباری بودن چیزی است که شاید بتوان آن را تا حدی شخصی دانست.هر چند پیامد های جمعی زیادی هم دارد.بگذارید در همین ابتدا یک چیز را روشن کنم:من با خود حجاب نه تنها مخالفتی ندارم بلکه با آن موافق هم هستم و به نظرم فایده های زیادی دارد اما به یک شرط و آن اینکه از سر اختیار باشد نه از سر اجبار.چرا که همه مزایایی که برای حجاب در نظر بگیریم(که بیشتر این مزایا جمعی هستند و حوصله بحث روی آن را ندارم) با اجباری شدن آن از بین خواهد رفت.این بحث تنها مختص اینجا نیست.کلا اجباری شدن هر چیز.

من داشتم روی این قضیه مدتها پیش فکر می کردم که چرا حجاب اجباری است.تنها جوابی که به آن رسیدم(که صد البته اصلا جواب قانع کننده ای نیست.می گویم چرا) این بود که خوب قانون است.اما قانون مگر جز خواسته اکثریت مردم است؟!(یکی از دلایلی که می گویم این جواب قانع کننده نیست همین است که آیا قانون حق دخالت در اموری را دارد که بعضی ها آن را شخصی می پندارند؟!روی این بحث هست.که شخصی هست یا نه.اما به هر حال قانون است چه بد چه خوب.چه درست چه غلط) اما آیا اکنون هم این خواسته اکثریت مردم ایران است یا نه؟!من مطمئن نیستم.حداقل بگذارید یک قید بگذارم و بگویم در جامعه اطراف من یعنی شهر تهران به نظر اینگونه نمی آید.فکر می کنم دیری نخواهد پایید که در شهر های دیگر هم اینگونه خواهد شد.به این معنی ک اکثریت مخالف اجباری بودن این قضیه خواهند بود.حالا اینکه اعتبار این قانون سرجای خود خواهدبود جای بحث دارد.

اصولا بانوان در برخورد با این قضیه سه دسته اند:دسته اول که خوب حجاب را رعایت می کنند و به آن اساسا معتقدند و می دانند چرا.دسته دوم اساسا با آن مخالفند و میدانند چرا مخالفند و از سر اجبار یا احترام به قانون کمابیش آن را به نوعی رعایت می کنند(صرفا در حد یک حفظ ظاهر!) و دسته سوم آن را نصفه نیمه رعایت می کنند اما نمی دانند چرا می کنند و نمی دانند چرا نصفه نیمهیعنی به طور ذاتی یت عادتی این کار را می کنند.که حجاب هیچ یک جز اولی ارزشی ندارد از این جهت که هدفی که به خاطر آن حجاب توصیه شده دنبال نمی شود(درست مثل نماز خواندن از سر اجبار است.یا هر چیز دیگیری که توصیه شده رعایت شود) حرف من این وسط این است که اصولا اجبار در این گونه موارد نتیجه عکس داشته دارد.به جای اینکه بیاییم و طبقه بانوان جامعه را توجیه کنیم و دلایلمان را برای حجاب بازگو کنیم و به آنها حق انتخاب بدهیم می آییم و قضیه را اجباری می کنیم. هیچ کس هم خوشش نمی آید از چیزی که برای آن دلیلی ندارد پیروی کند.و نتیجه اش هم این است که در اکثر دختران جوان نگرش منفی روی این قضیه وجود دارد(حداقل در جامعه اطراف من-راستی ذکر یک نکته هم ضروری است:آنچه من می گویم آمار رسمی در موردش ندارم.صرفا از روی مشاهدات شخصی صحبت می کنم.بنا برااین این ایراد وارد است که ممکن است حرفم مستند نباشد.) و این نگرش منفی به حدی زیاد است که حتی اصلا نمی روند دنبال دلایل حجاب.در آخر باز هم تاکید می کنم برای اینکه اصلا حوصله گیر شنیدن بی دلیل را ندارم:من یا خود حجاب اصلا موافق نیستم و موافقم.با اجباری شدن آن مخالفم.

بگذریم.حرف من کلا مخالفت با اجباری شدن حجاب یا منع آن است.همین!

و عذر می خواهم اگر روده درازی کردم و در مسئله ای اظهار نظر کردم که مستقیما به من مربوط نیست و به بانوان مربوط است.

 

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱۱/۸
comment نظرات ()