حرف‌های بی‌مخاطب

اسلام و ما

چند شب پيش داشتم با يکی از اهالی ينگه دنيا چت می کردم.ماجرا از وقتی شروع شد که از من پرسيد اين روز شنبه ای تو خونه نشستی داری چيکار می کنی؟!من بعد از کلی فکر کردن يايدم افتاد که ای بابا شنبه اونا تعطيله!براش توضيح دادم که اينجا ما جمعه ها تطعيليم.تعجب کرد.پرسيد اونجا هميشه اينجوريه؟!گفتم از هزار سال پيش به اين طرف آره.علتشو پرسيد گفتم توی همه ممالک اسلامی اينجوری.بعد از اينکه يه کم فکر کرد پرسيد به چه دينی عقيده داری(من فکر می کردم اينا از اين سوالها نمی کنن!)

گفتم اسلام.پرسيد اسلام چيه!فکر کردم شوخی می کنه.اما  جدی پرسيده بود.براش توضيح دادم که آره دين آخره و بعد از مسيحيت اومده و پيامبرمون اينه و اصولش ايناست و ... .

قسمت دردناک قضيه اينجا بود که من وقتی ديدم نمی دونه اسلام چيه خواستم براش مثلا مثال بزنم کشوری رو که مردمش مسلمونن و اونم بشناسه.خواستم بگم ايران يادم اومد  نمی دونست ايران کجاست.گفتم بگم کجا آخه؟!عراق ؟افغانستان؟عربستان؟!کجا رو مثال بزنم براش که بفهمه!خيلی ناراحت شدم.

کلا بی خيال مثال شدم.فقط خدا خدا می کردم نپرسه بن لادن هم مسلمونه يا نه!

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/۱٢
comment نظرات ()