حرف‌های بی‌مخاطب

بی تفاوتی

بی تفاوتی ..بی تفاوتی ...بی تفاوتی...اه

هر جا که می روی این بی تفاوتی لعنتی را بعینه نی میبینی همه جا:تو دانشگاه توی خیابان ،توی تاکسی توی جامعه.در چهره های تک تک افراد جامعه می شود این را دید.به وضوح.نیازی به هیچ گونه دقت و اینها هم نیست.با تو هم هستم.تویی که فکر می کنی بی تفاوت نیستی.تویی که فکر می کنی بی تفاوت بودن فقط این است که خودت را به نفهمی بزنی یا اصلا نفهمی!.نه دوست من!بی تفاوتی فقط به اینها نیست.اگر بفهمی اما فقط حرف بزنی چه؟!اگر این اسمش بی تفاوتی نیست پس چیست؟! فقط دو متر زبان دراز دارم همین!وقت صحبت که می شود همه رستم دستان هستند و مرد موقعیت های سخت.هنگام عمل که می شود هر کس یک سورخ موشی گیر می آورد در می آورد.یکی کار دارد یکی درس دارد یکی خانواده دارد.برای یکی هنوز وقتش نشده است. یکی به راحتی توجیه می کند که  کارها را کاردان باید انجام دهد و در می رود.دیگری هم که دلش را ندارد.حرف زدن صرف که هنر نیست.همه بلدیم.همه می توانند عیب ها را ببینند.اینکه هنری نیست.که اگر بود خودم هنرمند ترین انسان روی زمین بودم.نه اینها همه توجیه هست.هیچ کس اینقدر دل ندارد که حتی قدمی پیش بگذارد محض رضای خدا امتحانی هم بکند ببیند شاید فایده داشت.بدتر از این!هر کسی را هم که قدم پیش می گذارد اینقدر می ترسانیم که اگر طرف انتهای جسارت هم باشد به این نتیجه برسد که این کار از دست او ساخته نیست.و فاجعه آمیز تر این است تا می بینیم یک نفر که قدم پیش گذاشته است و دارد نتیجه هم می گیرد سعی می کنیم کارش را خراب کنیم.چرا؟!برای اینکه من نتوانستم اینکار را بکنم.اگر دیگری بکند من ضایع می شوم.این یعنی من توانایی اش را نداشتم و این یعنی ضعف من نسبت به او.من هم چشم ندارم ببینم کسی از من بهتر است چون من عقده ای هستم!زیرآب می زنم بد گویی می کنم ارزش کار را زیر سوال می برم.همه اینها برای این است که بگویم این شخص کار مهمی انجام نداده است.

آینده سازان این کشور را ببین!یا سر در لاک خود کرده اند و توی کتابها اینقدر غرقند که نمی دانند الان چه کسی رییس جمهور است یا جنگ عراق  تمام شده است یا نه!به آنها چه!وظیفه آنها صرفا درس خواندن است و بس!و در نهایت به اروپایی آمریکایی جایی می روند ومی شوند آچار فرانسه آنها.به آنها چه که یک نفر هموطن در فلان نقطه کشورشان از گرسنگی یا نبود پزشک بمیرد.اهمیتی ندارد!آنچه مهم است رفاه است و این رفاه هم اینجا میسر نمی شود مطمئنا.از هرکدام هم که بپرسی زود برخورد بد مردم و مسئولان را بهانه می کنند.دلیل می آورند که ما می خواستیم نشد.به همین راحتی.یک معدل 20 قشنگ می آوری میروی آمریکا یک دانشگاه خوب تحصیل می کنی دکترا می گیری می نشینی ور دل آمریکایی ها با هم صفای دنیا را می برید .هر وقت هم که بیکار شدی برای اینکه شاید وجدانت آرام بگیرد یک آی وطن دلم برات تنگ شده ای میگویی آهی می کشی و بعد همان آش و همان کاسه.

بقیه هم که مانده اند سرشان به چیزهای دیگری گرم است.چیزهای بسیار مهم.چه چیز مهم تر از اینکه من امروز کدام ترپم را بزنم که در خیابان بیشتر جلب توجه کنم؟!کفش نایک بهتر است یا آدیداس؟!وای الان که مد مانتوی صورتی رفته تیز بپرم مانتوی جدید بخرم نکند یک وقت از جامعه عقب بیفتم!؟به من چه که در شهر من کسی از سرما بمیرد.به من چه که الان چه دارد می گذرد!بی خیال بابا!عشق دنیا را بچسب.هر وقت شلوغ هم که شد یه چند نفر اعتراض داشتند زودی بریزیم داخل جمع شعار بدهیم که آره ما هم الان انقلابی شدیم.یک ربع هم که گذشت ضبط ماشین ها را به راه کنیم بزنیم برقصیم!شلوغیه دیگه کی به کیه!گور بابای بقیه!بعدش هم تا سه هفته افسانه ها نقل کنیم از رشادت هایی که در این عملیات انقلابی انجام داده ایم.

گفتم همه فقط دو متر زبان دراز کرده ایمو عادت کرده ایم همواره به صورت انگلی از دست رنج دیگران بخوریم.آن یکی که میگوید امکانات نیست و رفاه نیست و هیچ کاری برای ایجاد آن نمی کند.زود می رود آن ور دنیا و از رفاهی که آنها ایجاد کرده اند لذت می برد.این یکی هم که می گوید خفقان است و نمی دانم حق کشی است و تنها کارش خرج پول است.

همه هم یک پا سیاستمداریم.یک پا ادعا هستیم در باب امور مملکتی!نه همه امور!از فوتبال بگر که همه سرمربی هستند تا بیا برس به سیاست خارجی ایران که همه برای خودشان سالها تدوین سیاست خارجی می کردند.

همه هم ناراضی از این وضع و همه هم منتظر یک فرشته نجات که بیاید وضع را اصلاح کندواین فرشته نجات برای یکی امام زمان است برای دیگری هم جورج بوش!تو این فرصت که فرشته نجات هم بیاید حال دنیای را می بریم.

برای این است که می گویم هر بلایی سر ما بیاورند حقمان است و باید خدا را برای همین وضعیت موجود هم شکر کنیم!

لعنت به این بی تفاوتی!

 

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/٧
comment نظرات ()