حرف‌های بی‌مخاطب

...

خیلی وقت ها پیش می آید که آدمی کاری را به قصدی انجام می دهد.اما نتیجه با آن چیزی که انتظارش دارد متفاوت است.و گهگاه این تفاوت می تواند ضرر هم داشته باشد.بعد از حصول نتیجه هر یک از اطرافیان این فرد واکنش های متفاوتی نشان می دهند.بسته به اینکه چه ذهنیتی راجع به این فرد داشته باشند عکس العمل هایشان هم متفاوت است.اما اکثر این افراد فقط نتیجه حاصله را می بینند و به قصد آن توجهی نمی کنند.کمتر کسانی پیدا می شوند که این سوال را بپرسند که چرا چنین نتیجه ای حاصل شده است و آیا علت این امر همان فرد مذکور بوده است؟!بعید می دانم کسی زحمت بررسی دقیق روابط علت و معلولی را به خود بدهد.اکثرا ترجیح می دهند که زود یک مقصر پیدا کنند و خود را روی او خالی کنند حالا به هر قیمتی.آن فرد هم درست می شود مصداق آش نخورده و دهن سوخته و عجب سوختنی.نمی تواند جلوی تک تک آدمها را بگیرد و برای هر کدام توجیه کند که عامل چنین معلولی او نبوده است.هرچند که توجیه هم خیلی فایده ندارد و به اصطلاح آنکه نخواهد بفهمد نمی فهمد.لحظه ای خودت را جای همچین فردی بگذار.نگاه های سنگین بقیه رفتارشان که انگار با یک انسان از پیش محکوم برخورد می کنند و تو حق هیچگونه دفاعی را نداری.چه حالی بهت دست می دهد؟!

 

و نکته آزار دهنده تر این است که از بین این افراد هیچ کسی محض رضای خدا پیدا نمی شود که بیاید و اصل مطلب را از خودت بپرسد.هیچ کس نمی آید مستقیم تو رویت بایستد و بهتو بگوید که حالم از فلان کارت بهم می خورد.یا حتی بزند توی گوشت.همه پشت سرت به راحتی هر آنچه بخواهند می گویند و وقتی به تو می رسند...

و اینجاست که از خودت سوال می کنی مگر چگونه رفتار کرده ای که برای هیچ یک از این آدمها این سوال ایجاد نمی شود که از این آدمی همچین کاری بعید است.نکند ماجرا جور دیگری باشد!؟همه طوری راحت باور می کنند که انگار سالهای سال سابقه داشتی که از این کارها انجام بدهی.و باز سوال می کنی از خودت که کجای کارت ایراد داشته است که آدمهایی که روزگاری منطقی می پنداشتی –و هنوز هم می پنداری-اینگونه برخورد می کنند؟

روی این سوالها بگذار صد تا سوال از این دست را ببین به کجا میرسی؟!اینجا جاییست که من انتظارت را می کشم.

 

...شايد هم من خيلی بدبين شدم!؟هر چی هست ميدانم که دلم خيلی پر است

 

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٧/٢
comment نظرات ()