حرف‌های بی‌مخاطب

دعوا!

دیشب حوالی ساعت یازده در خانه نشسته بودم دیدم از بیرون سر و صدا می آید.اول فکر کردم بچه ها دارند فوتبال بازی می کنند.اما بعدش شک کردم که دعوا شده باشد.رفتم دم در دیدم بله حدسم درست بود.دعوا شده بود عجب دعوایی.از این دعواهای تیمی و محله ای.و همانطور که انتظار می رفت دعوا سر مسائل ناموسی بود.شخصیت های درگیر را که نگاه می کردی خنده ات میگرفت.جمعی از جوانان غیرتمند بودند که رگ غیرتشان به جوش آمده بود.از آن دسته افرادی که بیست و چهار ساعت توی خیابان ها پلاسند و دنبال دختر مردم!حالا یک عده شان شاکی بودند که چرا یک بی غیرتی پیدا شده دنبال خواهر رفیقشان راه افتاده است!به حساب خودشان خیلی غیرتی هستند و آخر مرام برای رفیق.خیلی جالب بود.البته برای یکی از فامیلهایمان که تازه به ایران آمده است کمی عجیببود اما برایش توضیح دادیم که این جور چیزها توی این محله بی سابقه نیست

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٥/۱٥
comment نظرات ()