حرف‌های بی‌مخاطب

يک کمی بديهيات

طی افاضاتی که تا به حال کرده ام به این مطلب اشاره کرده ام که برای داشتن یک جامعه بهتر باید ابتدا از خودمان شروع کنیم و سپس به سراغ نحوه اداره جامعه و نوع حکومت و ... برویم.اما این سوال مطرح می شود که یعنی چه از خودمان شروع کنیم؟!از کجا شروع کنیم؟!و ...
اینکه یعنی چه که واضح است.یعنی اینکه اصلاحات را از خودمان شروع کنیم.اما اینکه از کجا.دقیقا از همین جا.یعنی از همین الان!از چیزهای کوچک هم شروع کنیم.خیلی ساده.به دیگران و به حقوقشان احترام بگذاریم.مطیع قانون باشیم و آن را مراعات کنیم.چه با آن موافقیم چه مخالف(اصولا یک قانون بد بهتر از بی قانونی است!)به طور کلی با دیگران آنگونه رفتار کنیم که دوست داریم با ما رفتار شود.
اگر من وقتی می خواهم از روی خط عابر رد شوم و ماشین ها نمی گذارند،پس فردا که راننده شدم به عابرین اجازه دهم از روی خط رد شوند.اگر وقتی پشت فرمانم می بینم که یک نفر از وسط خیابان و درست زیر پل عابر رد می شود و من شاکی می شوم،خودم وقتی خواستم رد شوم از بالای پل رد شوم ولو راهم کمی طولانی شود.تا وقتی خودمان مطیع قانون نیستیم حق نداریم از بقیه ناراحت باشیم که چرا آن را مراعات نمی کنند.همه استناد می کنند که چه فایده؟!اگر من رعایت کنم که بقیه نمی کنند!نتیجه اینگونه استدلال دقیقا هرج و مرج است. یک درجه جلوتر:موقع رای گیری هم همین حرف را بزنیم!فلانی که رای میاورد پس چرا دیگر رای دهم؟!یک رای که تاثیر ندارد و ... .نتیجه اش واضح است که یکسال بعد از انتخابات همه شاکی هستند!
طرف به میدان میرود.ماشین یکی راه را بسته است.وقتی پلیس ماشین مربوطه را با جرثقیل می برد کلی از پلیس تعریف می کند.فردا که خودش در میدان ایستاده و پلیس ماشین اورا می برد هزار تا فحش به پلیس می دهد و آخر هم می گوید این آخونده هستند که بیخ گوش اینها خوانده اند هر کسی در میدان ایستاد کافر است و باید توقیف شود و اصولا اینها (همون آخوندها!)باعث دشمنی بین مردم می شوند!
یا طرف جنس می خرد هزار تومن می فروشد ده هزار تومان(اصلا اغراق نمی کنم.)وقتی خودش می رود خرید از گرانی شاکی است و فحش می دهد به رییس جمهور و رهبر و صنف مغازه داران و هر که دور و برش است!
بنابراین از الان خوب نگاه کنید:اگر دوست ندارید با شما بد صود با کسی بد صحبت نکنید.اگر دوست ندارید حقتان را بخورند،حق کسی را نخورید.اگر دوست ندارید به شما دروغ بگویند،دروغ نگویید.اگر دوست دارید به طرز فکرتان احترام بگذارند،به طرز فکر دیگران احترام بگذارید و ...وقتی همه این کارها را کردید تازه حق اعتراض دارید که چرا بقیه این کار را نمی کنند.پس وقتی خودت روزی هزار بار حق مردم را زیر پا له می کنی-فقط به این بهانه که بقیه هم همین کار را می کنند-حق نداری ناراحت شوی وقتی با خودت همین کار را می کنند.
قبول دارم.اینها همه بدیهیات است.همه هم می دانیم.اما با تقریب خوبی هیچ کسی به این اصول بدیهی و از پیش پذیرفته عمل نمی کند و فقط زبان اعتراض را بلدند و روش زیاده خواهی که چرا حکومت به این اوضاع سر و سامان نمی دهد!این روی زیاد(!) قسمتی از فرهنگ والای ایرانی شده است!

   + امیر حسام صلواتی ; ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٢٧
comment نظرات ()