حرف‌های بی‌مخاطب

و اما وقايع اخير کوی دانشکاه و نظرات من!

این متن را می توان به نوعی ادامه متن فبلی دانست هر چند از آن مستقل است.می خواستم چند خطی هم راجع به ماجرای اخیر کوی بنویسم.
نکته اول این ایت که من نرفتم.آنهایی که مرا می شناسند می دانند به علت ترس نبوده است.برای نرفتنم علت داشتم.اول اینکه من اصلی برای خودم دارم(که البته برای خودم محترم است.لزومی ندارد برای شما هم محترم باشد!)و آن این است که اگر حاکم مملکت داخلی باشد-هر چه که باشد-خیلی بهتر است تا آنکه خارجی باشد.روی همین اصل به هیچ وجه با افرادی که می گویند ای کاش آمریکا بیاید و ... هم عقیده نیستم.روی هیمن اصل توی هر تجمع و اعتراض و تظاهراتی دو اصل را در نظر گرفته ام:اول اینکه من واقعا با افرادی که اعتراض دارند هم عقیده هستم یا نه؟!یعنی صرف این نروم که تجمعی است و بچه ها هستند و جو چیست و ... . دوم اینکه اگر من بیایبم و اعتراض کنم با آن اصل اولی که گفتم چقدر تناقض پیدا می کند؟!یعنی اگر هیچ چیزی نصیبم نمی شود(یا از اعتراضم سود اندکی می بینم) ولی به جایش دیگران نهایت استفاده را برای مستولی شدن بر کشورم و منفی نشان دادن وجهه آن در جهان می برند هرگز آن اعتراض را به آن صورت انجام نمی دهم.اصلا هم به این قسمت قضیه فکر نمی کنم که اگر بروم چوب است و چماق است و... چون کسی که به خاطر چماق حرفش را بخورد سزاوار هر گونه رفتاری است.برای همین چون این بار واقعا ایمان آوردم که این شلوغی ها بی برنامه نیست(بنا به دلایلی بر خلاف دفعات پیشین که می گفتم تظاهرات ربط خاصی به خارج ندارد این بار تقریبا مطمئنم)و اینکه اصولا با افرادی که در شبهای بعد از شب اول تظاهرات کردند هم عقیده بودند به آنجا نرفتم.این ها دلایلی بود که من نرفتم و اخبار آن برایم خیلی هم مهم نبود.
اما یک نکته دیگر:آنهایی که به شبکه های ماهواره ای دسترسی دارند(ما که نداریم-جدی می گویم.اما شنیده ام وصف آن را)می بینند که الان حکومت در حال سقوط است و ای مردم بریزید بیرون که پیروزی با ماست.من واقعا از این شبکه ها و همه مجریانشان متنفرم.هر چه هم می خواهند بگویند.آنجا نشسته اند عشق دنیا را می کنند و هر چه می خواهند می گویند(بگذریم که خیلی ها هم باور می کنند و من واقعا از سادگی بعضی شان تعجب می کنم.*)و جوانان مردم زیر چوب افرادی مثل سعید عسگر می فرستند بعد که همه کارها تمام شد(فرضا!)می آیند و می نشینند که بر ما حکومت کنند.اگر ادعای مبارزه داری بیا و مردانه مبارزه کن.نرو آنجا صفا کن بعد بگو ایران.مثل این خواننده های عزیز ما که از همان بچگی برایم این سوال مطرح بود که اینهایی که می گویند ایران ایران موقعی که جنگ بود کجا بودند؟!مگر ادعای میهن پرستی نمی کنند؟!بگذریم که این حدیث سر دراز دارد.
می دانم که عقایدم برای خیلی هاتان فابل هضم نیست و شاید من را هم جزو همان متحجرین به حساب آورید.اما اشکالی ندارد.آزادی اندیشه همیشه همیشه!
و در آخر اینکه از همه کسانی که خدای نکرده به اعتقاداتشان توهین کردم عذر می خواهم.
*به عنوان مثال یکی از دوستان بسیار عزیزم می گفت دیشب یکی از فرماندهای سپاه زنگ زد به NITV و گفت که مثلا ما داریم به مثلا عراق اسلحه می دهیم!من گفتم از کجا می دانی حالا از فرماندهان سپاه بود؟گفت می دانم دیگر!این حرف یعنی پی فردا اگر یکی زنگ زد صدا و سیما و گفت من رامسفلد هستم آقا من هوای شما را داریم و ... ما بگوییم آخ جون رامسفلد بود!عجب آدم باحالیه!یا با این حساب همه صحبت های ستون با مردم روزنامه کیهان می شود وحی منزل!
یا یکبار می گفت خداد عزیزی زنگ زد که من نمی دانم از این حکومت خسته شده ام و این چیزها!واقعا من شرمنده می شوم که چه بگویم!

   + امیر حسام صلواتی ; ۱:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۳/٢٦
comment نظرات ()